واژه Antianginal از پیشوند anti به معنای «مقابلهکننده» و anginal به معنای «مربوط به آنژین صدری» ساخته شده و به دارویی اشاره دارد که برای کاهش یا پیشگیری از علائم آنژین به کار میرود. در طبقهبندی درمانی، عبارت «سایر داروهای ضدآنژین» معمولاً برای داروهایی به کار میرود که خارج از سه گروه کلاسیک بتابلوکرها، مسدودکنندههای کانال کلسیم و نیتراتها قرار میگیرند. مهمترین داروهای این بخش شامل رانولازین، ایوابرادین، نیکوراندیل و تریمتازیدین هستند، هرچند همه آنها در تمام کشورها مجوز یا جایگاه یکسانی ندارند. این داروها از یک سازوکار مشترک استفاده نمیکنند و هر کدام از راه متفاوتی تعادل میان نیاز ماهیچه قلب به اکسیژن و توانایی تأمین آن را بهبود میدهند. رانولازین بیشتر جریان سدیم دیررس در سلول قلبی را مهار میکند، ایوابرادین ضربان گره سینوسی را کاهش میدهد، نیکوراندیل بر کانال پتاسیمی و مسیر نیتراتی اثر دارد و تریمتازیدین سوختوساز انرژی قلب را تغییر میدهد. هدف اصلی بیشتر این داروها کاهش تعداد حملات آنژین، افزایش تحمل فعالیت و کمکردن نیاز به داروی تسکیندهنده فوری است. بهبود علائم با این داروها الزاماً به معنای جلوگیری از سکته قلبی یا افزایش طول عمر نیست و این دو نتیجه باید جداگانه ارزیابی شوند. بنابراین «سایر داروهای ضدآنژین» یک گروه کاربردی است که داروهای متفاوتی را بر اساس نقش آنها در کنترل علامتی ایسکمی مزمن قلب کنار هم قرار میدهد.
آنژین صدری یا Angina Pectoris به ناراحتی قفسه سینه یا علائم معادلی گفته میشود که معمولاً در اثر ناهماهنگی میان نیاز ماهیچه قلب به اکسیژن و مقدار اکسیژن قابل تأمین ایجاد میشوند. این احساس همیشه به شکل درد تیز ظاهر نمیشود و میتواند به صورت فشار، سنگینی، فشردگی، سوزش یا ناراحتی در قفسه سینه تجربه شود. بعضی افراد ناراحتی را در بازو، شانه، فک، پشت یا قسمت بالای شکم احساس میکنند و در برخی بیماران تنگی نفس یا خستگی علامت برجستهتر است. در آنژین ناشی از بیماری کرونری انسدادی، پلاک آترواسکلروتیک مسیر عبور خون در شریان تغذیهکننده قلب را محدود میکند و هنگام افزایش فعالیت، ذخیره جریان خون کافی نیست. در برخی بیماران بدون انسداد بزرگ نیز اختلال رگهای کوچک کرونر یا اسپاسم عروق میتواند ایسکمی و آنژین ایجاد کند. مفهوم Ischemia یا ایسکمی به ناکافیبودن خونرسانی و اکسیژنرسانی نسبت به نیاز بافت اشاره دارد و با انفارکتوس یا مرگ سلول قلبی یکسان نیست. داروی ضدآنژین تلاش میکند این عدم تعادل را از طریق کاهش مصرف اکسیژن، افزایش جریان خون یا کارآمدترکردن متابولیسم قلب اصلاح کند. فهم این پایه فیزیولوژیک ضروری است، زیرا انتخاب میان رانولازین، ایوابرادین، نیکوراندیل و تریمتازیدین به نوع اختلال و ویژگی همودینامیک بیمار وابسته است.
ماهیچه قلب برای هر انقباض به انرژی و اکسیژن نیاز دارد و میزان این نیاز تحت تأثیر ضربان قلب، فشار دیواره بطن و قدرت انقباض قرار میگیرد. افزایش ضربان باعث میشود قلب در هر دقیقه دفعات بیشتری منقبض شود و در نتیجه مصرف اکسیژن افزایش یابد. کوتاهشدن زمان دیاستول یا مرحله استراحت قلب در ضربانهای بالا نیز فرصت خونرسانی کرونری را کمتر میکند، زیرا بخش بزرگی از خونرسانی بطن چپ در همین مرحله انجام میشود. افزایش فشار خون یا مقاومت خروجی نیز کار بطن را بیشتر میکند و نیاز انرژی ماهیچه قلب را بالا میبرد. در سوی دیگر معادله، قطر شریانهای کرونر، وجود پلاک، عملکرد عروق کوچک و مقدار اکسیژن خون بر عرضه اکسیژن اثر دارند. داروهای کلاسیک معمولاً با کاهش ضربان، فشار یا گشادکردن رگها این تعادل را اصلاح میکنند، اما داروهای جدیدتر میتوانند بدون تغییر شدید این شاخصها نیز اثر ضدآنژین ایجاد کنند. رانولازین و تریمتازیدین نمونههایی هستند که بخش قابل توجهی از اثرشان از تغییر عملکرد سلولی و متابولیک قلب حاصل میشود. همین تنوع سازوکار اجازه میدهد در بیماری که کاهش بیشتر ضربان یا فشار خون مطلوب نیست، هنوز گزینههای ضدآنژین دیگری وجود داشته باشد.
درمان آنژین برای دهههای طولانی بر بتابلوکرها، مسدودکنندههای کانال کلسیم و نیتراتها استوار بوده و این گروهها معمولاً بهصورت جداگانه در بانکهای دارویی طبقهبندی میشوند. با توسعه داروهایی که از مسیرهای متفاوت بر ایسکمی اثر میگذارند، قرار دادن همه آنها در یکی از سه خانواده قدیمی امکانپذیر نبود. واژه «سایر» به این معنا نیست که این داروها کماهمیت، فرعی یا فاقد شواهد هستند، بلکه نشان میدهد مکانیسم آنها خارج از طبقههای کلاسیک قرار دارد. رانولازین در آمریکا جایگاه مشخصی برای بیمار دارای آنژین مزمن باقیمانده با وجود درمانهای متداول دارد. نیکوراندیل و تریمتازیدین بیشتر در اروپا و برخی کشورهای دیگر مصرف میشوند و در ایالات متحده کاربرد استاندارد یا مجوز مشابهی ندارند. ایوابرادین نیز در اروپا برای برخی بیماران مبتلا به آنژین پایدار مجاز است، در حالی که استفاده ضدآنژینی آن در آمریکا جایگاه متفاوت و محدودتری دارد. بنابراین فهرست این گروه باید با توجه به کشور، مجوز دارویی و راهنمای بالینی مورد استفاده تفسیر شود. طبقهبندی علمی مناسب این داروها بیش از نام خانواده به سازوکار، شرایط انتخاب بیمار و کیفیت شواهد بالینی توجه میکند.
رانولازین نماینده مسیر الکتروفیزیولوژیک است و با مهار جریان دیررس سدیم به کاهش بار کلسیمی داخل سلول قلب کمک میکند. ایوابرادین نماینده کنترل انتخابی ضربان است و جریان موسوم به Funny Current یا جریان ضربانساز را در گره سینوسی کاهش میدهد. نیکوراندیل دارویی با دو عملکرد عروقی است که هم کانالهای پتاسیمی حساس به آدنوزین تریفسفات را باز میکند و هم اثر نیتراتمانند دارد. تریمتازیدین یک تعدیلکننده متابولیک است که استفاده سلول قلب از منابع انرژی را در شرایط کمبود اکسیژن به سمت مسیر کارآمدتر سوق میدهد. این تفاوتها باعث میشوند اثر داروها بر ضربان قلب، فشار خون، هدایت الکتریکی و عروق یکسان نباشد. بیماری که فشار خون پایین دارد ممکن است از دارویی با اثر همودینامیک کم بیشتر از یک گشادکننده قوی رگ سود ببرد. بیماری که ضربان سینوسی بالا دارد ممکن است از راهبرد کاهش انتخابی ضربان بهره ببرد، به شرط آنکه شرایط مصرف ایوابرادین را داشته باشد. بنابراین شناخت چهار مسیر اصلی این گروه اساس انتخاب منطقی دارو و جلوگیری از درمان یکسان برای همه بیماران است.
داروی این گروه معمولاً زمانی مطرح میشود که بیمار با وجود درمان مناسب هنوز هنگام فعالیت یا در شرایط مشخص دچار آنژین باشد. دلیل دوم زمانی است که بتابلوکر، مسدودکننده کانال کلسیم یا نیترات به علت عارضه، منع مصرف یا افت بیش از حد فشار و ضربان قابل استفاده نباشد. راهنمای اروپایی رویکردی انعطافپذیر دارد و انتخاب دارو را بر اساس فشار خون، ضربان، عملکرد بطن، بیماریهای همراه و مکانیسم احتمالی آنژین پیشنهاد میکند. رانولازین میتواند در فردی که نمیتوان فشار یا ضربان او را بیشتر کاهش داد جذاب باشد، زیرا اثر مستقیم آن بر این دو شاخص معمولاً محدود است. ایوابرادین فقط زمانی معنا پیدا میکند که ریتم قلب از گره سینوسی آغاز شود، زیرا هدف دارو در همان گره قرار دارد. نیکوراندیل بیشتر برای بیماری مطرح میشود که درمانهای خط اول کافی یا قابل تحمل نیستند و اثر گشادکنندگی عروقی هنوز مطلوب است. تریمتازیدین در کشورهایی که مجاز است، بیشتر نقش درمان افزوده علامتی دارد و برای جایگزینی درمانهای پیشگیریکننده از حوادث قلبی طراحی نشده است. انتخاب این گروه در نهایت باید پاسخ مشخصی به یک مشکل درمانی مشخص بدهد، نه اینکه صرفاً داروی دیگری به فهرست بیمار اضافه کند.
یکی از مهمترین اصول در فهم داروهای ضدآنژین این است که کاهش درد قفسه سینه با جلوگیری از سکته قلبی یک پیامد واحد نیست. دارویی ممکن است دفعات آنژین را کم کند و توانایی راهرفتن بیمار را افزایش دهد ولی هیچ کاهش ثابتشدهای در مرگ قلبیعروقی ایجاد نکند. درمانهای پیشگیریکننده مانند داروهای ضدپلاکت، کاهندههای چربی و برخی درمانهای دیگر بر فرایند ایجاد لخته یا پیشرفت آترواسکلروز اثر میگذارند. بسیاری از داروهای این مقاله در درجه نخست بار ایسکمیک یا احساس آنژین را کاهش میدهند و جای درمانهای پیشگیریکننده را نمیگیرند. کارآزماییهای رانولازین نشان دادهاند دارو در کنترل علامت مؤثر است، اما بهعنوان درمان حوادث حاد کرونری برای کاهش مرگ یا انفارکتوس اثری ثابتشده ندارد. مطالعه SIGNIFY نیز نشان داد کاهش ضربان با ایوابرادین در بیماری کرونری پایدار بدون نارسایی قلبی لزوماً به کاهش حوادث قلبی منجر نمیشود. مطالعه بزرگ ATPCI نیز نتوانست سود پیشآگهی تریمتازیدین پس از مداخله کرونری را اثبات کند. بنابراین پزشک باید همزمان دو پرسش جداگانه را پاسخ دهد که چگونه علائم بیمار کنترل شوند و چگونه خطر آینده بیماری کرونری کاهش یابد.
رانولازین دارویی ضدآنژین است که بخش مهمی از اثر خود را از طریق مهار Late Sodium Current یا جریان دیررس سدیم در سلولهای ماهیچه قلب ایجاد میکند. در هنگام ایسکمی، افزایش غیرطبیعی ورود سدیم میتواند باعث افزایش غیرمستقیم کلسیم داخل سلول شود. تجمع بیش از حد کلسیم در دوره استراحت قلب باعث سفتی سلولی و افزایش تنش دیواره بطن میشود. این وضعیت میتواند پرشدن بطن را دشوارتر کند و فشار داخل ماهیچه قلب را بالا ببرد. مهار جریان دیررس سدیم به کاهش بار کلسیمی کمک میکند و میتواند آرامش دیاستولی سلول را بهتر سازد. نتیجه این فرایند کاهش تنش و مصرف انرژی در شرایط ایسکمی است، بدون آنکه برای ایجاد اثر ضدآنژین به کاهش عمده ضربان یا فشار خون نیاز باشد. این ویژگی رانولازین را از بتابلوکرها و بسیاری از گشادکنندههای عروقی متمایز میکند. سازوکار رانولازین همچنین توضیح میدهد که چرا دارو میتواند در بیماری که محدودیت اصلی او افت فشار یا کندی ضربان با درمانهای دیگر است مفید واقع شود.
رانولازین در ایالات متحده برای درمان آنژین مزمن تأیید شده و میتواند در کنار بتابلوکر، نیترات یا مسدودکننده کانال کلسیم استفاده شود. راهنمای آمریکایی بیماری کرونری مزمن، رانولازین را برای بیماری توصیه میکند که با وجود مصرف درمانهای ضدآنژین متداول همچنان علامتدار باقی مانده است. راهنمای اروپایی نیز رانولازین را یکی از داروهای قابل افزودن برای کنترل ناکافی آنژین در بیمار منتخب میداند. مزیت عملی دارو آن است که معمولاً فشار خون را به اندازه گشادکنندههای قوی عروق پایین نمیآورد. اثر آن بر ضربان نیز محدود است و بنابراین میتواند در بیمار دارای ضربان نسبتاً پایین گزینه قابل توجهی باشد. رانولازین برای برطرفکردن فوری یک حمله حاد آنژین طراحی نشده و بیمار نباید آن را جایگزین داروی سریعالاثر تجویزشده برای حمله کند. نقش اصلی آن کاهش بار مزمن علائم و افزایش تحمل فعالیت در طول درمان منظم است. پس رانولازین بیشتر یک داروی کنترلکننده پایدار است تا یک داروی نجاتبخش برای درد ناگهانی قفسه سینه.
کارآزمایی CARISA بررسی کرد که افزودن رانولازین به درمان ضدآنژین موجود تا چه اندازه تحمل فعالیت و کنترل علائم را بهتر میکند. بیماران مطالعه همچنان با وجود دریافت داروهایی مانند آتنولول، آملودیپین یا دیلتیازم دچار آنژین بودند. رانولازین توانست مدت فعالیت ورزشی را افزایش دهد و زمان رسیدن به آنژین یا نشانه الکتریکی ایسکمی را به تأخیر بیندازد. دفعات حملات آنژین و نیاز به نیتروگلیسیرین نیز در گروه دریافتکننده رانولازین کمتر شد. مطالعه ERICA نیز در بیمارانی که با درمان آملودیپین همچنان علامت داشتند کاهش دفعات آنژین و مصرف داروی سریعالاثر را نشان داد. این اثرها بدون کاهش عمده فشار خون یا ضربان مشاهده شدند و با سازوکار متفاوت رانولازین سازگار بودند. در مقابل، مطالعه MERLIN-TIMI 36 نشان نداد که رانولازین در سندرم کرونری حاد بتواند پیامد اصلی مرگ قلبیعروقی یا انفارکتوس را به شکل مورد انتظار کاهش دهد. بنابراین شواهد رانولازین بیش از همه از نقش آن در کنترل علامتی آنژین مزمن پشتیبانی میکنند نه درمان سکته قلبی حاد.
رانولازین میتواند QT را در Electrocardiogram یا ECG که به معنای «نوار الکتریکی قلب» است طولانی کند و این ویژگی در انتخاب بیمار اهمیت دارد. QTc یا Corrected QT Interval فاصله QT اصلاحشده بر اساس ضربان قلب است و برای برآورد خطر اختلال بازقطبی قلب استفاده میشود. در بزرگسالان، QTc کمتر از حدود چهارصد و پنجاه میلیثانیه در مردان و کمتر از حدود چهارصد و شصت میلیثانیه در زنان معمولاً در محدوده قابل قبول قرار میگیرد. محدوده میان این حدود تا حدود پانصد میلیثانیه را میتوان مرزی یا طولانیشده دانست و تفسیر آن به جنس، روش اصلاح، ضربان و داروهای همزمان وابسته است. QTc برابر یا بیشتر از پانصد میلیثانیه بهطور کلی محدودهای با خطر بیشتر آریتمی Torsades de Pointes یا «تاکیکاردی بطنی پیچشی» محسوب میشود. برای QTc حد پایین خطرناک واحدی در زمینه رانولازین تعریف نشده است، زیرا نگرانی اصلی این دارو طولانیشدن بازقطبی است نه کوتاهشدن آن. بیمار دارای سندرم QT طولانی مادرزادی یا داروهای متعدد طولانیکننده QT نیازمند ارزیابی دقیقتر پیش از تجویز رانولازین است. بنابراین نوار قلب، فهرست داروها و وضعیت الکترولیتها میتوانند در بیمار دارای عوامل خطر بخشی از ارزیابی ایمنی رانولازین باشند.
رانولازین عمدتاً از مسیر آنزیمی Cytochrome P450 3A یا CYP3A در کبد متابولیزه میشود و به همین دلیل تداخلهای دارویی آن اهمیت زیادی دارند. مهارکنندههای قوی این مسیر میتوانند غلظت رانولازین را به شکل نامطلوب افزایش دهند و خطر عوارضی مانند طولانیشدن QT را بیشتر کنند. داروهایی مانند برخی ضدقارچهای آزولی، بعضی داروهای ضدویروس و بعضی آنتیبیوتیکها میتوانند در این گروه تداخلی قرار گیرند. القاکنندههای قوی CYP3A نیز غلظت رانولازین را کاهش میدهند و ممکن است اثر ضدآنژین دارو را از بین ببرند. گریپفروت میتواند متابولیسم رانولازین را تغییر دهد و مصرف آن باید مطابق توصیه فرآورده دارویی محدود یا اجتناب شود. رانولازین خود نیز میتواند غلظت بعضی داروها مانند دیگوکسین و برخی داروهای متابولیزهشونده از مسیرهای خاص را تغییر دهد. مصرف همزمان چند داروی طولانیکننده QT نیاز به توجه بیشتری دارد، زیرا اثرهای الکتریکی میتوانند روی یکدیگر جمع شوند. بنابراین بررسی کامل داروهای نسخهای، بدون نسخه و فرآوردههای گیاهی پیش از شروع رانولازین بخشی ضروری از ایمنی درمان است.
سرگیجه، سردرد، یبوست و تهوع از عوارض شناختهشده رانولازین هستند و شدت آنها در بیشتر بیماران محدود است. وجود سرگیجه در بیماری که همزمان چند داروی قلبی دریافت میکند باید با فشار خون، ریتم قلب و سایر علتها ارزیابی شود. در اختلال شدید کلیه، تجمع دارو یا تغییر عملکرد کلیه میتواند نگرانی بیشتری ایجاد کند و پایش مناسب اهمیت پیدا میکند. رانولازین در سیروز کبدی منع مصرف دارد، زیرا اختلال متابولیسم میتواند مواجهه دارویی و خطر طولانیشدن QT را افزایش دهد. کاهش عملکرد کلیه نیز ممکن است غلظت دارو را بالا ببرد و بنابراین وضعیت کلیه باید در ارزیابی اولیه شناخته شود. بروز غش، تپش قلب غیرعادی یا سرگیجه شدید هنگام مصرف میتواند ضرورت بررسی نوار قلب و تداخلهای دارویی را مطرح کند. یبوست یا تهوع خفیف با آریتمی خطرناک یکسان نیست و شدت علائم باید برای تصمیم درمانی در نظر گرفته شود. در مجموع رانولازین در بیمار درست داروی ضدآنژین مفیدی است، اما انتخاب آن بدون توجه به کبد، کلیه و تداخلهای متابولیک ایمن نیست.
ایوابرادین دارویی است که جریان If یا Funny Current را در سلولهای ضربانساز گره سینوسی مهار میکند. گره سینوسی ساختار طبیعی آغازکننده ضربان قلب است و سرعت تخلیه الکتریکی آن تعیینکننده بخش مهمی از ضربان استراحت است. مهار جریان If شیب افزایش خودکار ولتاژ در این سلولها را کاهش میدهد و در نتیجه فاصله میان ضربانها بیشتر میشود. برخلاف بتابلوکرها، ایوابرادین مستقیماً قدرت انقباض ماهیچه قلب را به همان شیوه کاهش نمیدهد. کاهش ضربان باعث کمشدن تعداد انقباضها در هر دقیقه و کاهش نیاز قلب به اکسیژن میشود. طولانیترشدن دیاستول نیز میتواند فرصت خونرسانی کرونری را افزایش دهد و از نظر فیزیولوژیک برای ایسکمی سودمند باشد. اثر دارو وابسته به حضور ریتم سینوسی است و در ریتمی مانند فیبریلاسیون دهلیزی، هدف طبیعی گره سینوسی کنترلکننده ضربان بطنی نیست. بنابراین ایوابرادین داروی «کاهش انتخابی ضربان سینوسی» است و نمیتوان آن را برای هر بیمار دارای ضربان بالا بهصورت یکسان به کار برد.
در بزرگسال آرام، ضربان استراحت حدود شصت تا صد ضربه در دقیقه محدوده متعارف بالینی محسوب میشود، هرچند ورزشکاران سالم میتوانند مقادیر پایینتری داشته باشند. ضربان استراحت زیر شصت ضربه در دقیقه برادیکاردی نامیده میشود، اما خطرناکبودن آن به علائمی مانند غش، ضعف، افت فشار و بیماری هدایتی بستگی دارد. ضربان بالاتر از صد ضربه در دقیقه در حالت استراحت تاکیکاردی محسوب میشود و اگر پایدار باشد باید علت آن مشخص شود. برای کاربرد ضدآنژینی ایوابرادین در اروپا، بیمار باید ریتم سینوسی داشته باشد و ضربان استراحت او دستکم هفتاد ضربه در دقیقه باشد. بنابراین محدوده شصت تا شصتونه ضربه در دقیقه میتواند از نظر عمومی طبیعی باشد ولی برای شروع ایوابرادین ضدآنژینی مطابق معیار اروپایی پایینتر از آستانه انتخاب درمان است. برادیکاردی علامتدار یا ضربان بسیار پایین هنگام درمان وضعیت نگرانکنندهای است و ممکن است به کاهش یا قطع دارو نیاز داشته باشد. در این زمینه عدد خطرناک واحد برای همه افراد وجود ندارد، زیرا بیمار دارای بلوک هدایتی یا بیماری گره سینوسی ممکن است کاهش ضربان را بسیار بدتر تحمل کند. انتخاب ایوابرادین بنابراین باید بر اساس عدد ضربان، ریتم واقعی قلب، علائم و داروهای همزمان انجام شود.
ایوابرادین در اتحادیه اروپا برای درمان علامتی برخی بزرگسالان مبتلا به آنژین پایدار مزمن و ریتم سینوسی مجوز دارد. این کاربرد در بیمارانی مطرح میشود که بتابلوکر را تحمل نمیکنند یا منع مصرف دارند و در برخی شرایط میتواند همراه بتابلوکر به کار رود. معیار اروپایی برای کاربرد ضدآنژینی شامل ضربان سینوسی بالا در محدوده تعیینشده در مجوز دارو است. در ایالات متحده، ایوابرادین عمدتاً برای گروه مشخصی از بیماران مبتلا به نارسایی قلبی و نه بهعنوان داروی معمول آنژین تأیید شده است. راهنمای آمریکایی بیماری کرونری مزمن حتی افزودن ایوابرادین به درمان استاندارد ضدآنژین در بیمار دارای عملکرد طبیعی بطن چپ را بالقوه زیانبار میداند. این تفاوت نتیجه تفاوت در تفسیر کارآزماییها، مجوزهای نظارتی و جمعیتهای هدف است و نباید نادیده گرفته شود. بنابراین عبارت «ایوابرادین داروی ضدآنژین است» بدون مشخصکردن کشور و وضعیت قلبی بیمار جمله کاملی نیست. برای یک بانک اطلاعات دارویی علمی، ثبت این تفاوت منطقهای از طبقهبندی ساده دارو مهمتر است.
کارآزمایی SIGNIFY بیماران مبتلا به بیماری کرونری پایدار بدون نارسایی قلبی بالینی را بررسی کرد تا مشخص شود کاهش ضربان با ایوابرادین میتواند حوادث قلبی را کم کند یا نه. شرکتکنندگان ضربان استراحت نسبتاً بالا داشتند و در کنار درمان استاندارد، ایوابرادین یا دارونما دریافت کردند. کاهش ضربان با ایوابرادین نتوانست پیامد ترکیبی مرگ قلبیعروقی یا انفارکتوس غیرکشنده را در کل جمعیت بهبود دهد. در زیرگروهی که آنژین فعالیت روزانه را بیشتر محدود میکرد، سیگنال نامطلوبی برای پیامد اصلی مشاهده شد. برادیکاردی و فیبریلاسیون دهلیزی نیز در دریافتکنندگان ایوابرادین بیشتر دیده شدند. نتایج این مطالعه باعث شد نهادهای اروپایی محدودیتها و شرایط ایمنی کاربرد دارو در آنژین را بازبینی کنند. SIGNIFY نشان داد کاهش یک عامل فیزیولوژیک منطقی مانند ضربان قلب الزاماً به بهبود پیشآگهی بیماری کرونری منجر نمیشود. بنابراین امروزه ایوابرادین باید بهعنوان درمان علامتی انتخابی در چارچوب مشخص دیده شود و نه دارویی عمومی برای محافظت از همه بیماران کرونری.
کندی بیش از حد ضربان یکی از مهمترین عوارض ایوابرادین است و میتواند با ضعف، سرگیجه، خستگی یا غش همراه شود. دارو همچنین میتواند احتمال بروز فیبریلاسیون دهلیزی را افزایش دهد و ایجاد تپش نامنظم جدید نیازمند ارزیابی ریتم قلب است. یکی از عوارض نسبتاً مشخص ایوابرادین Phosphenes یا «دیدن درخششها و پدیدههای نورانی گذرا» است. این پدیده به اثر دارو بر کانالهای مشابه در شبکیه مربوط است و معمولاً با تغییر ناگهانی شدت نور آشکارتر میشود. اختلال بینایی در بسیاری از بیماران گذرا است، اما شدت و اثر آن بر فعالیتهایی مانند رانندگی باید ارزیابی شود. افت فشار نیز ممکن است رخ دهد، هرچند سازوکار اصلی دارو برخلاف بسیاری از ضدآنژینها گشادکردن مستقیم رگ نیست. بیماری گره سینوسی و برخی بلوکهای هدایتی میتوانند خطر کندی نامناسب ضربان را افزایش دهند. در نتیجه پایش ضربان و توجه به ریتم نامنظم یا علائم عصبی ناشی از کاهش خونرسانی بخش اصلی ایمنی مصرف ایوابرادین است.
ایوابرادین نیز از مسیر CYP3A4 متابولیزه میشود و داروهایی که این آنزیم را شدیداً مهار میکنند میتوانند غلظت آن را بالا ببرند. افزایش بیش از حد غلظت دارو خطر برادیکاردی و اختلالات هدایتی را بیشتر میکند. ترکیب با بعضی داروهای کاهنده ضربان میتواند اثر کندکنندگی قلب را تشدید کند و نیازمند ارزیابی دقیق باشد. وراپامیل و دیلتیازم هم ضربان را کاهش میدهند و هم میتوانند متابولیسم ایوابرادین را تحت تأثیر قرار دهند، بنابراین ترکیب آنها مسئلهساز است. القاکنندههای قوی CYP3A4 میتوانند مقدار ایوابرادین را کاهش دهند و اثر درمانی آن را تضعیف کنند. مصرف همزمان داروهایی که خطر آریتمی وابسته به QT را بالا میبرند نیز باید با احتیاط بررسی شود، زیرا کندشدن ضربان میتواند زمینه آریتمی را تغییر دهد. بیمار باید داروهای قلبی، ضدعفونت، ضدقارچ و داروهای گیاهی خود را پیش از شروع درمان اعلام کند. بنابراین ایوابرادین نمونه دیگری است که در آن انتخاب درست دارو بدون بررسی فهرست کامل درمانهای همزمان ناقص خواهد بود.
نیکوراندیل یک داروی ضدآنژین با سازوکار دوگانه است که هم خاصیت بازکنندگی کانال پتاسیمی و هم اثر نیتراتمانند دارد. این دارو کانالهای Adenosine Triphosphate-Sensitive Potassium یا KATP را در عضله صاف عروق باز میکند. بازشدن این کانالها باعث تغییر بار الکتریکی سلول و کاهش ورود کلسیم میشود و در نهایت عضله دیواره رگ شل میشود. بخش نیتراتمانند دارو نیز مسیر نیتریک اکسید و پیامرسانی گشادکننده عروق را فعال میکند. حاصل این دو اثر کاهش مقاومت عروقی و بهبود جریان کرونری در شرایط مناسب است. کاهش بار پیش روی قلب میتواند مصرف اکسیژن را کم کند و افزایش ظرفیت عروق کرونر نیز عرضه خون را بهبود دهد. نیکوراندیل از این جهت با رانولازین متفاوت است که اثر همودینامیک و گشادکنندگی عروقی جزء اصلی عملکرد آن محسوب میشود. این سازوکار دوگانه علت اثربخشی ضدآنژینی دارو و همزمان منشأ برخی عوارض مانند سردرد و افت فشار است.
نیکوراندیل در برخی کشورهای اروپایی و آسیایی برای درمان علامتی آنژین پایدار مزمن استفاده میشود. توصیه ایمنی بریتانیا مصرف آن را بیشتر به بیمارانی محدود میکند که با درمانهای خط اول بهخوبی کنترل نشدهاند یا آن درمانها را نمیتوانند تحمل کنند. این جایگاه باعث میشود نیکوراندیل معمولاً پس از بررسی بتابلوکر و مسدودکننده کانال کلسیم مطرح شود. راهنمای اروپایی نیز آن را یکی از گزینههای ضدآنژین قابل انتخاب در درمان افزوده یا جایگزین میداند. اثر دارو بیشتر برای کاهش علائم و بهبود تعادل عرضه و تقاضای اکسیژن قلب مورد استفاده قرار میگیرد. بیمار دارای فشار خون پایین ممکن است گشادشدن بیشتر عروق را تحمل نکند و در چنین شرایطی انتخاب دارو باید محتاطانه باشد. سردرد ناشی از خاصیت نیتراتمانند یکی از عواملی است که میتواند ادامه درمان را برای برخی بیماران دشوار کند. بنابراین نیکوراندیل داروی مؤثر ولی انتخابی است و جایگاه آن بر اساس پاسخ به درمانهای دیگر و تحمل همودینامیک تعیین میشود.
کارآزمایی IONA یکی از مهمترین مطالعات بزرگ نیکوراندیل در بیماران مبتلا به آنژین پایدار بود. این مطالعه دارو را به درمان استاندارد بیماران پرخطر اضافه کرد و پیامدهای کرونری را با دارونما مقایسه کرد. نیکوراندیل توانست پیامد ترکیبی تعریفشده شامل مرگ ناشی از بیماری کرونری، انفارکتوس غیرکشنده یا بستری برنامهریزینشده برای درد قلبی را کاهش دهد. بخش قابل توجهی از تفاوت مشاهدهشده به کاهش بستریهای ناشی از درد قفسه سینه مربوط بود و تفسیر اجزای پیامد اهمیت دارد. IONA از این جهت قابل توجه است که برخلاف بسیاری از مطالعات صرفاً علامتی، پیامدهای بالینی را نیز بررسی کرد. با این حال درمان استاندارد دوره انجام این مطالعه با درمان پیشگیریکننده مدرن امروز کاملاً یکسان نبود. نتایج مطالعه سبب شدند نیکوراندیل در راهنماهای برخی کشورها جایگاه ماندگاری پیدا کند، اما به معنی ضرورت مصرف آن برای همه بیماران نیستند. ارزش واقعی IONA در نشاندادن امکان سود بالینی درمان افزوده در بیمار پرخطر مبتلا به آنژین پایدار است.
یکی از عوارض مهم و نسبتاً اختصاصی نیکوراندیل ایجاد زخم در پوست یا مخاط است که میتواند از یک ناراحتی ساده بسیار جدیتر باشد. زخم ممکن است در دهان، دستگاه گوارش، پوست، ناحیه تناسلی یا حتی چشم ایجاد شود. موارد گوارشی شدید میتوانند به خونریزی، سوراخشدن، فیستول یا آبسه منجر شوند و بنابراین این عارضه نباید بهعنوان زخم معمولی نادیده گرفته شود. نهاد تنظیمکننده دارو در بریتانیا توصیه میکند در صورت ایجاد زخم منتسب به نیکوراندیل، درمان متوقف و گزینه جایگزین بررسی شود. ادامه دارو در حضور زخم میتواند مانع ترمیم شود و شدت عارضه را افزایش دهد. مصرف همزمان بعضی داروهای آسیبرسان به دستگاه گوارش ممکن است پیچیدگی وضعیت را بیشتر کند و باید در ارزیابی لحاظ شود. بیمار باید بداند زخم دهانی مداوم، درد شکم همراه خونریزی یا ضایعه پوستی غیرمعمول هنگام مصرف این دارو ارزش گزارش فوری دارد. این عارضه یکی از دلایل اصلی است که نیکوراندیل با وجود اثربخشی ضدآنژینی بهصورت انتخابی و با آگاهی از هشدارهای ایمنی مصرف میشود.
خاصیت نیتراتمانند نیکوراندیل باعث میشود ترکیب آن با بعضی داروهای اختلال نعوظ یا فشار خون ریوی خطر افت شدید فشار ایجاد کند. مهارکنندههای Phosphodiesterase Type 5 یا PDE5 مانند سیلدنافیل و تادالافیل مسیر گشادکنندگی وابسته به cyclic GMP را تقویت میکنند. ترکیب این مسیر با اثر نیتراتمانند نیکوراندیل میتواند فشار خون را بیش از حد کاهش دهد و خونرسانی قلب و مغز را مختل کند. Riociguat یا ریوسیگوات نیز از طریق تحریک Guanylate Cyclase یا «گوانیلات سیکلاز» اثر گشادکنندگی ایجاد میکند و همراهی آن با این مسیر دارویی نامناسب است. افت فشار علامتدار میتواند با سرگیجه شدید، ضعف، تاری دید، غش یا احساس نزدیک به بیهوشی ظاهر شود. در بزرگسالان فشار سیستولی حدود نود تا صدوبیست میلیمتر جیوه معمولاً محدوده قابل قبول عمومی است و کمتر از نود میلیمتر جیوه افت فشار محسوب میشود. محدوده نزدیک نود میلیمتر جیوه در بیمار بدون علامت میتواند مرزی باشد، اما افت فشار همراه اختلال هوشیاری، درد قفسه سینه یا نشانه کاهش خونرسانی وضعیت خطرناکتری است و یک حد بالای خطر برای افت فشار معنا ندارد. بنابراین پرسش درباره داروهای اختلال نعوظ و فشار خون ریوی پیش از تجویز نیکوراندیل از نکات مستقیم ایمنی این دارو است.
تریمتازیدین با رانولازین و نیکوراندیل تفاوت بنیادی دارد، زیرا هدف اصلی آن عروق یا ضربان قلب نیست و بیشتر بر متابولیسم انرژی سلول اثر میگذارد. قلب سالم میتواند از اسیدهای چرب و گلوکز برای تولید Adenosine Triphosphate یا ATP که «واحد اصلی ذخیره و انتقال انرژی سلول» است استفاده کند. اکسیداسیون اسیدهای چرب برای تولید مقدار مشخص انرژی به اکسیژن بیشتری نسبت به اکسیداسیون گلوکز نیاز دارد. در شرایط ایسکمی که اکسیژن محدود است، استفاده کارآمدتر از اکسیژن میتواند از نظر متابولیک برای سلول سودمند باشد. تریمتازیدین بخشی از اکسیداسیون اسید چرب را مهار میکند و تعادل مصرف سوخت را به سمت اکسیداسیون گلوکز سوق میدهد. این تغییر میتواند تولید انرژی را در شرایط کمبود اکسیژن کارآمدتر کند و اختلالات ناشی از ایسکمی را کاهش دهد. دارو معمولاً ضربان قلب یا فشار خون را به شکل قابل توجه تغییر نمیدهد و همین ویژگی در بعضی بیماران ارزش دارد. بنابراین تریمتازیدین یک داروی «متابولیک ضدآنژین» است که به جای تغییر مستقیم جریان خون، نحوه استفاده سلول قلب از انرژی را هدف میگیرد.
آژانس دارویی اروپا کاربرد تریمتازیدین را به درمان علامتی افزوده برای آنژین پایدار محدود کرده است. این دارو باید بیشتر زمانی مطرح شود که درمانهای اصلی علائم را به اندازه کافی کنترل نکردهاند یا بیمار آنها را تحمل نمیکند. تریمتازیدین برای درمان فوری حمله درد قفسه سینه مناسب نیست و اثر آن به مصرف منظم و کنترل مزمن مربوط میشود. این دارو همچنین برای درمان سکته قلبی حاد یا آنژین ناپایدار طراحی نشده است. نقش آن جایگزین داروهای کاهنده خطر آترواسکلروز، ضدپلاکت یا سایر درمانهای پیشگیریکننده نیست. مزیت بالقوه تریمتازیدین در بیماری دیده میشود که کاهش بیشتر ضربان یا فشار خون برای او مطلوب نیست ولی هنوز آنژین دارد. محدودیتهای عصبی و کلیوی دارو سبب میشوند انتخاب بیمار به اندازه منطق متابولیک آن اهمیت داشته باشد. بنابراین تریمتازیدین یک گزینه افزوده انتخابی برای کنترل علامت است و نه یک درمان عمومی برای تمام بیماران مبتلا به بیماری کرونری.
مطالعات کوچکتر و مرورهای قدیمیتر نشان دادهاند تریمتازیدین میتواند دفعات آنژین را کاهش دهد و تحمل فعالیت را در برخی بیماران بهتر کند. این یافتهها از نقش علامتی دارو در آنژین پایدار پشتیبانی کردهاند و دلیل باقیماندن آن در برخی راهنماهای اروپایی هستند. با این حال بسیاری از مطالعات اولیه کوچک، کوتاهمدت یا ناهمگون بودهاند و قدرت آنها برای اثبات کاهش مرگ و انفارکتوس محدود است. کارآزمایی بزرگ ATPCI تریمتازیدین را پس از مداخله کرونری از راه پوست در کنار درمان استاندارد بررسی کرد. این مطالعه نتوانست برتری دارو را در کاهش پیامد ترکیبی قلبی و آنژینی مورد نظر نسبت به دارونما نشان دهد. بنابراین نباید از توانایی متابولیک دارو نتیجه گرفت که مصرف طولانی آن پس از هر آنژیوپلاستی حتماً از حوادث قلبی جلوگیری میکند. راهنمای جدید همچنان میتواند آن را برای تسکین علائم در بیمار منتخب در نظر بگیرد، اما ادعای محافظت پیشآگهی گسترده با شواهد موجود سازگار نیست. تریمتازیدین نمونه روشنی است که ضرورت جداسازی «بهبود علامت» از «کاهش حادثه قلبی» را نشان میدهد.
یکی از مهمترین محدودیتهای تریمتازیدین احتمال ایجاد یا تشدید علائم پارکینسونی و دیگر اختلالات حرکتی است. لرزش، سفتی عضلانی، کندی حرکت، بیثباتی راهرفتن و سندرم پای بیقرار از علائمی هستند که هنگام مصرف باید جدی گرفته شوند. آژانس دارویی اروپا مصرف دارو را در بیمار مبتلا به Parkinson Disease یا «بیماری پارکینسون» و علائم پارکینسونی منع کرده است. بسیاری از اختلالات حرکتی مرتبط با دارو پس از قطع آن میتوانند بهبود پیدا کنند، اما برای تشخیص درست باید رابطه زمانی علائم با درمان بررسی شود. سالمندان ممکن است به دلیل احتمال بیشتر بیماری حرکتی یا کاهش عملکرد کلیه نیازمند توجه ویژه باشند. بروز لرزش جدید در بیماری که پیش از مصرف چنین علامتی نداشته است نباید صرفاً به افزایش سن نسبت داده شود. اگر پس از قطع دارو علائم حرکتی در مدت مناسب برطرف نشوند، ارزیابی تخصصی عصبی ممکن است لازم باشد. بنابراین سابقه عصبی و مشاهده تغییرات حرکتی بخش ضروری ایمنی تریمتازیدین است و آن را از بسیاری از ضدآنژینهای دیگر متمایز میکند.
تریمتازیدین تا حد قابل توجهی از طریق کلیه دفع میشود و کاهش عملکرد کلیه میتواند مواجهه بدن با دارو را افزایش دهد. Estimated Glomerular Filtration Rate یا eGFR به معنای «برآورد میزان تصفیه گلومرولی کلیه» یکی از شاخصهای اصلی ارزیابی عملکرد کلیه است. در بزرگسالان جوان سالم، eGFR برابر یا بالاتر از نود میلیلیتر در دقیقه به ازای یک ممیز هفتادوسه متر مربع معمولاً طبیعی تلقی میشود، به شرط نبود شواهد دیگر آسیب کلیه. محدوده شصت تا هشتادونه میتواند در برخی افراد بهویژه سالمندان بدون آسیب دیگر قابل قبول باشد، ولی اگر همراه نشانههای آسیب کلیه باشد نیازمند ارزیابی است. مقادیر سی تا پنجاهونه کاهش متوسط، پانزده تا بیستونه کاهش شدید و کمتر از پانزده نشاندهنده نارسایی بسیار شدید کلیوی است. در این شاخص یک حد بالای خطر عمومی مشابه حد پایین وجود ندارد، زیرا نگرانی بالینی اصلی کاهش تصفیه است و مقادیر بالا باید در زمینه سن و شرایط متابولیک تفسیر شوند. تریمتازیدین در نارسایی شدید کلیه نباید مصرف شود و در اختلال متوسط یا سنین بالاتر تنظیم درمان اهمیت دارد. بنابراین آزمایش عملکرد کلیه پیش از استفاده از این دارو فقط یک بررسی عمومی نیست و مستقیماً بر ایمنی و مناسببودن درمان اثر میگذارد.
فشار خون و ضربان دو شاخص کلیدی هستند که میتوانند انتخاب میان داروهای مختلف ضدآنژین را تغییر دهند. در بزرگسالان، ضربان استراحت شصت تا صد ضربه در دقیقه بهطور عمومی محدوده متعارف است، زیر شصت برادیکاردی و بالاتر از صد تاکیکاردی نامیده میشود. محدوده نزدیک شصت در بیمار بدون علامت ممکن است کاملاً طبیعی باشد، اما ضربان پایین همراه غش یا اختلال هدایتی میتواند خطرناک باشد و حد دقیق خطر به وضعیت فرد بستگی دارد. فشار سیستولی حدود نود تا صدوبیست میلیمتر جیوه معمولاً قابل قبول است، مقادیر نزدیک نود میتوانند مرزی و کمتر از نود بهویژه همراه علائم نشاندهنده افت فشار باشند. فشار بسیار بالا نیز مسئله مستقلی است و سیستول برابر یا بالاتر از صدوهشتاد میلیمتر جیوه همراه شواهد آسیب حاد اندام وضعیت خطرناک محسوب میشود. در بیمار با ضربان پایین، افزودن ایوابرادین منطقی نیست، در حالی که رانولازین یا تریمتازیدین میتوانند بدون کندکردن قابل توجه ضربان مطرح شوند. در بیمار با فشار پایین، نیکوراندیل یا سایر گشادکنندههای عروقی ممکن است تحمل کمتری داشته باشند و رانولازین میتواند از نظر همودینامیک مناسبتر باشد. بنابراین انتخاب داروی ضدآنژین باید از الگوی واقعی فشار و ضربان بیمار آغاز شود و نه از یک ترتیب ثابت و یکسان برای همه.
Phenotype یا فنوتیپ در این زمینه به مجموعه ویژگیهای قابل مشاهده بیمار مانند ضربان، فشار، عملکرد بطن، نوع ایسکمی و بیماریهای همراه اشاره دارد. بیماری با آنژین مکرر و فشار پایین با بیماری دارای فشار بالا و ضربان سریع مسئله درمانی یکسانی ندارد. رانولازین برای بیماری که محدودیت کاهش بیشتر فشار یا ضربان دارد میتواند انتخاب منطقیتری باشد. ایوابرادین در کشورهایی که برای آنژین مجاز است زمانی معنا دارد که ریتم سینوسی و ضربان مناسب برای هدف دارو وجود داشته باشد. نیکوراندیل برای بیماری که به گشادکنندگی بیشتر عروق نیاز دارد ولی درمان خط اول کافی یا قابل تحمل نبوده است میتواند مطرح شود. تریمتازیدین میتواند در بیمار منتخب با نیاز به راهبرد متابولیک و بدون ممنوعیت عصبی یا کلیوی در نظر گرفته شود. وجود فیبریلاسیون دهلیزی، QT طولانی، پارکینسون، افت فشار یا داروهای تداخلی میتواند یکی از گزینهها را از فهرست مناسب حذف کند. رویکرد فنوتیپی باعث میشود «سایر داروهای ضدآنژین» از یک فهرست اسامی به مجموعهای از ابزارهای هدفمند تبدیل شوند.
بسیاری از بیماران این داروها را بهصورت افزوده به یک ضدآنژین کلاسیک و نه بهعنوان تنها درمان دریافت میکنند. ترکیب داروهای دارای سازوکار متفاوت میتواند کنترل علائم را بهتر کند بدون آنکه لازم باشد یک دارو تا حد عارضه افزایش یابد. رانولازین میتواند همراه بتابلوکر، نیترات یا مسدودکننده کانال کلسیم استفاده شود، اما تداخل متابولیک با بعضی اعضای این گروه باید رعایت شود. ایوابرادین ممکن است در برخی سیستمهای درمانی همراه بتابلوکر استفاده شود، ولی خطر کندی بیش از حد ضربان باید در نظر گرفته شود. نیکوراندیل همراه سایر کاهندههای فشار میتواند افت فشار را تشدید کند و خاصیت نیتراتمانند آن محدودیتهای تداخلی خاصی ایجاد میکند. تریمتازیدین به دلیل اثر همودینامیک اندک میتواند از نظر فشار و ضربان مکمل داروهای کلاسیک باشد، اما این مزیت محدودیت عصبی آن را از بین نمیبرد. درمان ترکیبی باید بر اساس سازوکار مکمل طراحی شود و جمعکردن چند داروی مشابه بدون هدف روشن احتمال عارضه را افزایش میدهد. موفقیت درمان زمانی است که دفعات آنژین کاهش یابد، تحمل فعالیت بهتر شود و بیمار کمترین عارضه قابل توجه را تجربه کند.
برخی بیماران علائم و شواهد ایسکمی دارند ولی در شریانهای بزرگ کرونر انسداد قابل توجهی دیده نمیشود و اختلال عروق کوچک میتواند یکی از علتها باشد. Coronary Microvascular Dysfunction یا CMD به معنای «اختلال عملکرد رگهای بسیار کوچک کرونر» است و در بعضی بیماران باعث آنژین میشود. رانولازین در مطالعات کوچک و زیرگروههای منتخب این بیماران بررسی شده و در برخی افراد بهبود علائم یا شاخصهای جریان میکروواسکولار گزارش شده است. با این حال پاسخ همه بیماران یکسان نیست و شواهد برای تجویز عمومی رانولازین به تمام افراد دارای آنژین میکروواسکولار کافی نیست. ایوابرادین نیز ممکن است در برخی بیماران با ضربان بالا علائم را کاهش دهد، اما دادههای این حوزه محدودتر از بیماری کرونری انسدادی هستند. اثر نیکوراندیل بر جریان عروقی از نظر فیزیولوژیک جذاب است، ولی انتخاب درمان باید بر مکانیسم دقیق اختلال عروقی متکی باشد. راهنمای اروپایی جدید بیش از گذشته بر تشخیص مکانیسم آنژین بدون انسداد و درمان متناسب با آن تأکید میکند. بنابراین وجود آنژین با آنژیوگرافی ظاهراً غیرانسدادی دلیلی برای مصرف تصادفی این داروها نیست و ابتدا باید فنوتیپ عروقی بیمار بهتر مشخص شود.
داروهای مورد بحث در این گروه عمدتاً برای کنترل مزمن یا پیشگیری از بروز آنژین استفاده میشوند و درمان قطعی یک درد قفسه سینه حاد و جدید نیستند. رانولازین نمیتواند جای داروی سریعالاثر تجویزشده برای حمله آنژین را بگیرد و برچسب رسمی دارو نیز بر این محدودیت تأکید دارد. تریمتازیدین نیز برای حمله حاد آنژین، آنژین ناپایدار یا انفارکتوس قلبی داروی نجاتبخش محسوب نمیشود. اگر الگوی درد نسبت به گذشته شدیدتر، طولانیتر، مکررتر یا در حالت استراحت ایجاد شود، احتمال تغییر وضعیت کرونری باید بررسی شود. همراهی درد با تعریق سرد، تنگی نفس شدید، غش، تهوع شدید یا ضعف ناگهانی میتواند اهمیت اورژانسی بیشتری داشته باشد. در چنین وضعیتی خوردن مقدار اضافه داروی کنترلکننده مزمن نباید باعث تأخیر در ارزیابی سندرم کرونری حاد شود. مفهوم Chronic Stable Angina یا «آنژین پایدار مزمن» بر الگوی نسبتاً قابل پیشبینی علائم استوار است و تغییر واضح این الگو نیازمند ارزیابی تازه است. بنابراین آموزش تفاوت داروی نگهدارنده با درمان وضعیت حاد بخشی جداییناپذیر از مصرف ایمن سایر داروهای ضدآنژین است.
موفقیت درمان ضدآنژین با یک آزمایش خون واحد اندازهگیری نمیشود و مهمترین شاخص، تغییر واقعی بار علائم و توانایی فعالیت بیمار است. کاهش تعداد حملات، کاهش نیاز به داروی سریعالاثر و افزایش مقدار فعالیتی که بدون درد انجام میشود از شاخصهای مستقیم پاسخ هستند. شدت آنژین میتواند با ابزارهایی مانند Seattle Angina Questionnaire یا SAQ که «پرسشنامه استاندارد ارزیابی اثر آنژین بر زندگی» است بهصورت ساختارمند سنجیده شود. تغییر فشار و ضربان نیز مشخص میکند آیا اثر علامتی با هزینه همودینامیک نامطلوب همراه بوده است یا خیر. در رانولازین، وجود عوامل خطر الکتریکی میتواند بررسی ECG را ضروری کند و در ایوابرادین کنترل ریتم و ضربان اهمیت بیشتری دارد. در نیکوراندیل باید علاوه بر پاسخ علائم، ایجاد زخم یا افت فشار بررسی شود و در تریمتازیدین توجه به حرکت و عملکرد کلیه اهمیت دارد. اگر علائم با وجود چند درمان مناسب همچنان باقی بمانند، فقط افزودن پیدرپی دارو بدون بازبینی تشخیص رویکرد مناسبی نیست. ارزیابی پاسخ باید نشان دهد که بیمار واقعاً بهتر زندگی میکند و در عین حال عارضه جدید قابل توجهی ایجاد نشده است.
ادامه درد قفسه سینه با وجود درمان ضدآنژین همیشه به معنای نیاز به داروی قویتر نیست. ممکن است شدت بیماری کرونری تغییر کرده باشد، مکانیسم عروقی متفاوتی وجود داشته باشد یا علامت اصلاً منشأ قلبی نداشته باشد. در بعضی بیماران، انسداد قابل توجه کرونری میتواند با وجود درمان دارویی همچنان ایسکمی محدودکننده ایجاد کند و نیاز به ارزیابی ساختاری یا عملکردی مطرح شود. در گروه دیگری، اسپاسم عروق یا اختلال میکروواسکولار دلیل اصلی است و انتخاب داروی مناسب با بیماری انسدادی یکسان نیست. کمخونی، تاکیکاردی پایدار یا بیماریهای دیگری که نیاز اکسیژن قلب را افزایش میدهند نیز میتوانند پاسخ درمان را تغییر دهند. افزودن رانولازین یا تریمتازیدین بدون شناخت علت واقعی درد ممکن است علامت را تغییر ندهد و فقط بار دارویی را افزایش دهد. اگر یک داروی مناسب با مقدار و مدت کافی هیچ سودی ایجاد نکرده باشد، ضرورت ادامه همان دارو باید دوباره بررسی شود. بنابراین آنژین مقاوم باید محرکی برای بازنگری دقیق مکانیسم بیماری باشد و نه صرفاً شروع زنجیره بیپایان داروهای جدید.
داروی ضدآنژین مزمن تنها زمانی قابل ارزیابی است که بیمار آن را طبق برنامه تجویزشده مصرف کرده باشد. فراموشکردن مکرر دارو میتواند بهصورت ظاهری شبیه «شکست درمان» دیده شود و باعث افزایش غیرضروری داروها شود. از سوی دیگر، قطع ناگهانی یا تغییر خودسرانه دارویی که بر ضربان یا همودینامیک اثر دارد میتواند وضعیت علائم را بیثبات کند. بیمار باید بداند کدام دارو برای مصرف منظم، کدام برای حمله فوری و کدام برای پیشگیری از حوادث قلبی تجویز شده است. این تفکیک بهویژه زمانی مهم است که چند داروی قلبی با اهداف متفاوت همزمان مصرف میشوند. دانستن نام داروهای تداخلی نیز اهمیت دارد، زیرا مصرف یک آنتیبیوتیک، ضدقارچ یا داروی اختلال نعوظ جدید میتواند ایمنی درمان ضدآنژین را تغییر دهد. پایبندی به درمان صرفاً مسئله حافظه نیست و به تعداد دفعات مصرف، عوارض، هزینه و درک بیمار از فایده دارو وابسته است. بنابراین توضیح روشن هدف هر دارو بخشی از درمان علمی است و میتواند از افزودن یا حذف نادرست دارو جلوگیری کند.
رانولازین بیش از همه برای بیمار علامتداری جذاب است که نیاز به کنترل بیشتر آنژین دارد ولی کاهش قابل توجه فشار یا ضربان برای او مناسب نیست. ایوابرادین دارویی وابسته به ریتم سینوسی و ضربان است و جایگاه ضدآنژینی آن در اروپا و آمریکا تفاوت مهمی دارد. نیکوراندیل یک گشادکننده عروقی دوگانه است و در بیمار مناسب میتواند علائم را کاهش دهد، اما افت فشار و زخمهای جدی محدودیت آن هستند. تریمتازیدین بر متابولیسم قلب اثر میگذارد و فشار و ضربان را معمولاً کم تغییر میدهد، ولی خطر اختلال حرکتی و محدودیت کلیوی دارد. رانولازین میتواند QT را طولانی کند و به همین علت تداخلهای الکتریکی و CYP3A در انتخاب آن مهم هستند. ایوابرادین میتواند برادیکاردی، فیبریلاسیون دهلیزی و پدیدههای نوری ایجاد کند و برای ریتمهای غیرسینوسی انتخاب مناسبی نیست. نیکوراندیل به دلیل اثر نیتراتمانند با مهارکنندههای PDE5 ناسازگار است و تریمتازیدین نیز برای بیمار پارکینسونی مناسب نیست. این مقایسه نشان میدهد هیچ عضو گروه بهطور مطلق «بهترین ضدآنژین» نیست و مناسبترین دارو از تطبیق ویژگی بیمار با ویژگی دارو به دست میآید.
راهنمای European Society of Cardiology یا ESC در سال دوهزار و بیستوچهار رویکرد انعطافپذیری برای داروهای ضدآنژین در سندرمهای مزمن کرونری ارائه کرده است. این راهنما رانولازین، نیکوراندیل، ایوابرادین و تریمتازیدین را در کنار نیترات طولانیاثر از گزینههای اضافی یا انتخابی برای بیمار مناسب میداند. تأکید اروپا بر این است که درمان با فشار خون، ضربان قلب، عملکرد بطن، بیماریهای همراه و فنوتیپ ایسکمی هماهنگ شود. راهنمای American Heart Association و American College of Cardiology در سال دوهزار و بیستوسه رانولازین را برای آنژین باقیمانده با وجود درمانهای متداول توصیه میکند. همان راهنمای آمریکایی افزودن ایوابرادین به درمان استاندارد در بیماری کرونری مزمن با عملکرد طبیعی بطن چپ را بالقوه زیانبار میداند. نیکوراندیل و تریمتازیدین نیز در سیستم درمانی آمریکا همان جایگاه رایج اروپایی را ندارند و این تفاوت باید در محتوای آموزشی ذکر شود. بنابراین عبارت «راهنماها توصیه میکنند» بدون نامبردن راهنما و منطقه جغرافیایی میتواند درباره این گروه گمراهکننده باشد. جمعبندی راهنماهای مدرن این است که کنترل آنژین باید فردمحور باشد و داروی افزوده بر اساس مکانیسم، تحمل و شواهد واقعی انتخاب شود.
سایر داروهای ضدآنژین مجموعهای از درمانهای متفاوت هستند که برای کنترل آنژین پایدار در بیمارانی به کار میروند که درمان کلاسیک کافی، قابل تحمل یا متناسب با وضعیت آنها نیست. رانولازین با مهار جریان دیررس سدیم میتواند علائم را بدون کاهش عمده فشار و ضربان بهتر کند و در راهنمای آمریکایی جایگاه مشخصی دارد. ایوابرادین با کاهش انتخابی ضربان سینوسی عمل میکند، اما کاربرد ضدآنژینی آن به شرایط خاص و تفاوت میان مجوزهای اروپایی و آمریکایی وابسته است. نیکوراندیل از طریق بازکردن کانال پتاسیم و اثر نیتراتمانند جریان و بار عروقی را تغییر میدهد، ولی افت فشار و زخمهای جدی از محدودیتهای آن هستند. تریمتازیدین سوختوساز انرژی قلب را تعدیل میکند و در برخی کشورها درمان افزوده علامتی است، اما در پارکینسون و اختلال شدید کلیه مناسب نیست. هیچیک از این سازوکارها اجازه نمیدهد کنترل درد با اثبات کاهش مرگ یا سکته قلبی یکسان فرض شود و شواهد پیامدمحور هر دارو باید جداگانه تفسیر شوند. انتخاب علمی زمانی شکل میگیرد که ضربان، فشار، ریتم، عملکرد کلیه و کبد، QT، بیماریهای همراه، تداخلها و مکانیسم احتمالی آنژین در کنار هم دیده شوند. مفهوم نهایی این گروه آن است که درمان ضدآنژین باید به جای افزودن تصادفی دارو، دقیقاً با محدودیت فیزیولوژیک و نیاز علامتی همان بیمار تطبیق داده شود.