کاهندههای چربی غیر استاتینی به داروهایی گفته میشود که بدون تعلق به خانواده استاتینها، مقدار یک یا چند جزء چربی خون را تغییر میدهند. عبارت Non-Statin یعنی «غیر استاتینی» و Lipid-Lowering یعنی «کاهنده چربی خون»، بنابراین این نام یک گروه شیمیایی واحد را توصیف نمیکند. اعضای این گروه از مسیرهای متفاوتی مانند کاهش جذب کلسترول، افزایش برداشت LDL از خون، مهار ساخت کلسترول یا کاهش ذرات غنی از تریگلیسرید عمل میکنند. هدف اصلی درمان، اصلاح عدد آزمایش بهتنهایی نیست، بلکه کاهش خطر آترواسکلروز و رویدادهایی مانند سکته قلبی و مغزی در بیمار مناسب است. بعضی اعضا عمدتاً LDL-C را پایین میآورند، بعضی بیشتر بر تریگلیسرید اثر دارند و برخی برای اختلالات ژنتیکی بسیار شدید طراحی شدهاند. توانایی پایینآوردن چربی خون نیز بهتنهایی اثبات نمیکند که یک دارو حتماً مرگ یا سکته را کاهش میدهد. به همین دلیل جایگاه هر دارو باید بر اساس کارآزماییهای پیامدمحور، ایمنی، نوع اختلال چربی و خطر قلبیعروقی فرد تعیین شود. این مقاله گروه غیراستاتینی را بر پایه همین منطق درمانی بررسی میکند و آن را با مکملهای غذایی یا درمانهای اثباتنشده مخلوط نمیکند.
کلسترول یک مولکول ضروری برای ساخت غشای سلولی، برخی هورمونها و اسیدهای صفراوی است، اما افزایش ذرات حامل آن میتواند برای شریانها زیانبار شود. تریگلیسرید شکل اصلی ذخیره انرژی چربی در بدن است و در خون داخل ذراتی مانند VLDL جابهجا میشود. Very-Low-Density Lipoprotein یا VLDL به معنای «لیپوپروتئین با چگالی بسیار کم» است و مقدار زیادی تریگلیسرید حمل میکند. Low-Density Lipoprotein Cholesterol یا LDL-C به معنای «کلسترول حملشده در لیپوپروتئین کمچگالی» است و هدف اصلی بسیاری از درمانهای پیشگیری از آترواسکلروز محسوب میشود. High-Density Lipoprotein Cholesterol یا HDL-C به معنای «کلسترول حملشده در لیپوپروتئین پرچگالی» است، اما بالا بردن دارویی آن الزاماً خطر قلبی را کم نمیکند. ذرات حاوی آپولیپوپروتئین B میتوانند وارد دیواره شریان شوند و در شکلگیری پلاک آترواسکلروتیک نقش مستقیم داشته باشند. بنابراین انتخاب دارو باید مشخص کند کدام ذره یا مسیر زیستی عامل اصلی خطر در همان بیمار است. این تمایز توضیح میدهد چرا ازتیمایب، مهارکننده PCSK9، فیبرات و ایکوزاپنت اتیل با وجود قرارگرفتن زیر عنوان غیراستاتینی، نقشهای یکسان ندارند.
استاتینها همچنان درمان پایه کاهش LDL-C برای بسیاری از افراد پرخطر هستند، اما همه بیماران با استاتین به هدف درمانی نمیرسند. گاهی LDL-C با وجود مصرف بیشترین مقدار قابل تحمل استاتین همچنان بالاتر از هدف متناسب با خطر باقی میماند. در برخی افراد نیز عوارض منتسب به استاتین اجازه ادامه همان نوع یا شدت درمان را نمیدهد. هیپرکلسترولمی خانوادگی میتواند LDL-C را چنان بالا نگه دارد که یک سازوکار دارویی بهتنهایی برای کنترل آن کافی نباشد. برخی بیماران علاوه بر LDL-C بالا، تریگلیسرید پایدار بالا دارند و به راهبردی متفاوت برای خطر باقیمانده نیاز پیدا میکنند. در نارسایی پاسخ، افزودن یک داروی دارای سازوکار مکمل معمولاً منطقیتر از تکرار دارویی با همان مسیر اثر است. راهنماهای جدید انتخاب داروی غیراستاتینی را بر اساس خطر مطلق بیمار، فاصله از هدف، شواهد پیامد و امکان پایبندی تنظیم میکنند. پس نیاز به این گروه نشانه شکست درمان نیست، بلکه اغلب بخشی از درمان ترکیبی هدفمند برای رسیدن به کاهش خطر کافی است.
برای تریگلیسرید ناشتا در بزرگسالان، کمتر از ۱۵۰ میلیگرم بر دسیلیتر مطلوب، ۱۵۰ تا ۱۹۹ مرزی، ۲۰۰ تا ۴۹۹ بالا و ۵۰۰ یا بیشتر شدید و از نظر پانکراتیت نگرانکننده است. در تریگلیسرید، حد پایین خطرناک عمومی تعریف نشده است و نگرانی اصلی معمولاً افزایش شدید است، در حالی که مقادیر بسیار بالا خطر التهاب لوزالمعده را بیشتر میکنند. برای LDL-C یک محدوده «طبیعی» واحد برای همه وجود ندارد، زیرا هدف درمانی با میزان خطر قلبیعروقی تغییر میکند. در راهنمای آمریکایی جدید، برای خطر مرزی یا متوسط هدف LDL-C کمتر از ۱۰۰ میلیگرم بر دسیلیتر، برای خطر بالا کمتر از ۷۰ و برای بیماری آترواسکلروتیک بسیار پرخطر کمتر از ۵۵ است. در این چارچوب، LDL-C بین هدف تعیینشده و سطوح بالاتر از آن به معنای نرسیدن به هدف است و افزایش پایدار ۱۶۰ تا ۱۸۹ میلیگرم بر دسیلیتر یک عامل تقویتکننده خطر محسوب میشود. LDL-C برابر یا بالاتر از ۱۹۰ میلیگرم بر دسیلیتر بسیار بالا تلقی میشود و احتمال اختلال ژنتیکی یا نیاز به درمان شدیدتر را مطرح میکند. برای LDL-C حد پایین خطرناک عمومی بر اساس شواهد کارآزماییها تعیین نشده است، اما هر مقدار بسیار پایین باید در زمینه داروها، بیماریها و وضعیت بالینی تفسیر شود. این اعداد برای زنان و مردان بزرگسال بهعنوان اهداف خطرمحور استفاده میشوند، اما سن، بارداری، بیماری زمینهای و سابقه آترواسکلروز تصمیم نهایی را تغییر میدهند.
داروهای غیراستاتینی را میتوان بر اساس هدف زیستی به چند خانواده کاربردی تقسیم کرد. ازتیمایب جذب رودهای کلسترول را مهار میکند و معمولاً یکی از سادهترین گزینههای افزودنی برای کاهش LDL-C است. آنتیبادیهای مهارکننده PCSK9 مانند الیروکوماب و اوولوکوماب باعث حفظ گیرندههای LDL در سطح سلولهای کبدی میشوند. اینکلایسیران با RNA مداخلهگر کوچک ساخت پروتئین PCSK9 را در کبد کاهش میدهد و از مسیر ژنی همان هدف را دنبال میکند. بمپدوئیک اسید ساخت کلسترول در کبد را در مرحلهای بالاتر از مسیر هدف استاتین مهار میکند. رزینهای متصلشونده به اسید صفراوی، فیبراتها و ایکوزاپنت اتیل نیز در موقعیتهای مشخص اختلال چربی نقش دارند. اویناکوماب و لومیتاپاید عمدتاً برای هیپرکلسترولمی خانوادگی هموزیگوت و شرایط بسیار تخصصی مطرح میشوند. نیاسین نیز از نظر تاریخی کاهنده چربی است، اما به علت نبود سود افزوده کافی و عوارض، جایگاه روتین امروزی ندارد.
ازتیمایب پروتئین Niemann-Pick C1-Like 1 را در سطح روده هدف میگیرد که در ورود کلسترول به سلولهای روده نقش دارد. مهار این مسیر باعث میشود کلسترول کمتری از روده به کبد برسد و ذخیره قابل دسترس کبد کاهش یابد. کبد در پاسخ، تعداد گیرندههای LDL را افزایش میدهد تا ذرات LDL بیشتری را از جریان خون برداشت کند. اثر ازتیمایب با استاتین مکمل است، زیرا یکی ورود کلسترول از روده و دیگری ساخت داخلی کلسترول را محدود میکند. ازتیمایب بهتنهایی نیز LDL-C را کاهش میدهد، ولی در بسیاری از بیماران پرخطر بهصورت افزوده به درمان پایه استفاده میشود. این دارو اثر اصلی خود را بر LDL-C دارد و برای درمان تریگلیسرید بسیار بالا انتخاب اصلی محسوب نمیشود. سازوکار رودهای ازتیمایب باعث میشود از نظر درد عضلانی الگوی متفاوتی از استاتینها داشته باشد. در نتیجه ازتیمایب نمونه روشنی از داروی غیراستاتینی است که با یک مسیر مکمل، کاهش LDL-C را بدون تقلید مستقیم از استاتین بیشتر میکند.
کارآزمایی IMPROVE-IT نشان داد افزودن ازتیمایب به درمان استاتینی پس از سندرم حاد کرونری، LDL-C را بیشتر پایین میآورد و رویدادهای قلبیعروقی را کاهش میدهد. اهمیت این مطالعه در آن بود که برای نخستین بار سود پیامدمحور یک داروی غیراستاتینیِ افزودهشده به استاتین را بهطور روشن نشان داد. کاهش خطر مشاهدهشده بزرگ و ناگهانی نبود، اما از نظر آماری و بالینی نشان داد پایینآوردن بیشتر LDL-C از یک مسیر متفاوت میتواند سودمند باشد. این یافته از مفهوم کاهش بیشتر LDL-C در بیمار پرخطر برای کاهش خطر آترواسکلروتیک پشتیبانی کرد. شواهد ازتیمایب در بیماران مبتلا به بیماری کرونر تثبیتشده قویتر از استفاده بدون ارزیابی خطر در افراد کمخطر است. راهنماهای جدید آن را یکی از گزینههای اصلی هنگام نرسیدن LDL-C به هدف یا بروز مشکل در تحمل استاتین میدانند. مزیت عملی دیگر آن خوراکیبودن و امکان ترکیب آسان با چند راهبرد کاهش LDL-C است. بنابراین ارزش ازتیمایب فقط به تغییر عدد آزمایش محدود نیست و برای کاهش رویدادهای آترواسکلروتیک نیز پشتوانه کارآزمایی دارد.
ازتیمایب در اغلب بیماران بهخوبی تحمل میشود، ولی مانند هر دارویی میتواند عارضه یا تداخل ایجاد کند. ناراحتی گوارشی، درد شکم یا تغییرات دفع در برخی مصرفکنندگان گزارش میشود و معمولاً شدت آنها زیاد نیست. افزایش آنزیمهای کبدی بیشتر زمانی اهمیت پیدا میکند که ازتیمایب همراه درمانهای دیگری با اثر کبدی مصرف شود. درد یا ضعف عضلانی نیز ممکن است گزارش شود، اما الگوی خطر آن با استاتین یکسان نیست. داروهای متصلشونده به اسید صفراوی میتوانند جذب ازتیمایب را مختل کنند و بنابراین زمان مصرف دو دارو باید هماهنگ شود. در بیماری فعال کبدی، بهویژه هنگامی که ازتیمایب در ترکیب با استاتین مصرف میشود، ارزیابی وضعیت کبد اهمیت بیشتری دارد. اگر کاهش LDL-C کمتر از انتظار باشد، پیش از تعویض دارو باید پایبندی، تداخلها و علتهای ثانویه افزایش چربی بررسی شوند. در مجموع ازتیمایب به دلیل سابقه طولانی، مصرف ساده و شواهد پیامدمحور یکی از پایههای درمان غیراستاتینی LDL-C محسوب میشود.
Proprotein Convertase Subtilisin/Kexin Type 9 یا PCSK9 پروتئینی است که سرنوشت گیرنده LDL در سلول کبدی را تغییر میدهد. گیرنده LDL ذرات LDL را از خون میگیرد و پس از ورود به سلول میتواند دوباره به سطح سلول بازگردد. وقتی PCSK9 به این گیرنده متصل شود، احتمال تخریب گیرنده درون سلول افزایش مییابد و بازیافت آن کمتر میشود. کاهش تعداد گیرندههای فعال باعث میشود کبد LDL کمتری از خون پاک کند و غلظت آن بالاتر بماند. مهار PCSK9 اجازه میدهد گیرندههای بیشتری بازیافت شوند و برداشت LDL از خون بهطور چشمگیری افزایش یابد. این هدف را میتوان با آنتیبادی مونوکلونال در خارج سلول یا با خاموشکردن ساخت پروتئین در داخل کبد دنبال کرد. اوولوکوماب و الیروکوماب آنتیبادی هستند، در حالی که اینکلایسیران تولید PCSK9 را با فناوری RNA کاهش میدهد. شناخت این تفاوت مهم است، زیرا هر سه LDL-C را پایین میآورند اما روش تجویز، فاصله مصرف و شواهد پیامدمحور آنها یکسان نیست.
اوولوکوماب یک آنتیبادی مونوکلونال علیه PCSK9 است که بهصورت تزریق زیرجلدی استفاده میشود. این دارو با جلوگیری از اتصال PCSK9 به گیرنده LDL، ظرفیت پاکسازی LDL توسط کبد را افزایش میدهد. کارآزمایی FOURIER بیماران دارای بیماری آترواسکلروتیک تثبیتشده را بررسی کرد که با وجود درمان زمینهای هنوز در معرض خطر بودند. افزودن اوولوکوماب LDL-C را بهطور بسیار چشمگیری کاهش داد و تعداد رویدادهای عمده قلبیعروقی را نیز کمتر کرد. کاهش رویداد بیشتر در سکته قلبی، سکته مغزی و نیاز به بازگشایی عروق دیده شد و سود درمان با ادامه پیگیری آشکارتر شد. مطالعات شناختی همراه نیز نگرانی اولیه درباره اختلال حافظه در LDL-C بسیار پایین را تأیید نکردند. واکنش محل تزریق از عوارض عملی این دارو است، اما الگوی عوارض عضلانی آن با استاتینها یکسان نیست. FOURIER ثابت کرد مهار شدید PCSK9 میتواند علاوه بر تغییر آزمایش، خطر آترواسکلروتیک واقعی را در بیماران پرخطر کاهش دهد.
الیروکوماب نیز یک آنتیبادی مونوکلونال علیه PCSK9 است و از همان منطق حفظ گیرنده LDL استفاده میکند. کارآزمایی ODYSSEY OUTCOMES آن را در بیمارانی بررسی کرد که بهتازگی سندرم حاد کرونری را پشت سر گذاشته بودند. این گروه به دلیل سابقه رویداد اخیر، در معرض خطر بالای حمله قلبی، سکته و بستری مجدد قرار داشتند. افزودن الیروکوماب به درمان استاندارد، LDL-C را بیشتر کاهش داد و رویدادهای عمده قلبیعروقی را کمتر کرد. بیمارانی که در آغاز LDL-C بالاتری داشتند از نظر مطلق ظرفیت بیشتری برای سود از کاهش شدید داشتند. نتایج این مطالعه در کنار FOURIER شواهد پیامدمحور کلاس آنتیبادیهای PCSK9 را تقویت کرد. تفاوت عملی میان الیروکوماب و اوولوکوماب بیشتر به فرآورده، برنامه تجویز، دسترسی، هزینه و ویژگیهای بیمار مربوط میشود. پس انتخاب میان این دو معمولاً بر اساس هدف مشترک کاهش قوی LDL-C و شرایط اجرایی درمان انجام میشود.
اینکلایسیران از فناوری Small Interfering RNA یا siRNA استفاده میکند که به معنای «RNA مداخلهگر کوچک» است. این مولکول در سلول کبدی پیامرسان ژنتیکی لازم برای ساخت PCSK9 را هدف میگیرد و تولید پروتئین را کاهش میدهد. وقتی PCSK9 کمتری ساخته شود، گیرندههای LDL بیشتر در سطح کبد باقی میمانند و LDL-C بیشتری از خون پاک میشود. تفاوت مهم آن با آنتیبادیها این است که بهجای خنثیکردن پروتئین موجود، ساخت پروتئین را در کبد کاهش میدهد. اثر طولانی این فناوری امکان برنامه تزریق با فاصلههای زیاد را فراهم میکند و میتواند برای برخی بیماران از نظر پایبندی مفید باشد. کارآزماییهای ORION کاهش پایدار و قابل توجه LDL-C را نشان دادهاند، اما راهنمای آمریکایی جدید تصریح میکند که کارآزماییهای اختصاصی پیامد قلبیعروقی آن هنوز تکمیل نشدهاند. واکنش محل تزریق از عوارض شناختهشده آن است و در بیشتر موارد شدت زیادی ندارد. بنابراین اینکلایسیران از نظر کاهش LDL-C مؤثر است، ولی بلوغ شواهد کاهش سکته و مرگ آن هنوز با آنتیبادیهای PCSK9 یکسان نیست.
بمپدوئیک اسید یک داروی خوراکی است که آنزیم ATP Citrate Lyase یا ACL را در مسیر ساخت کلسترول کبد مهار میکند. ATP Citrate Lyase به معنای «آنزیم تبدیلکننده سیترات برای فراهمکردن ماده اولیه ساخت چربی و کلسترول» است. این مرحله در مسیر زیستی بالاتر از آنزیمی قرار دارد که استاتینها مستقیماً مهار میکنند. کاهش ساخت کلسترول در کبد باعث افزایش گیرندههای LDL و برداشت بیشتر LDL-C از جریان خون میشود. دارو ابتدا به شکل غیرفعال وارد بدن میشود و عمدتاً در کبد به شکل فعال تبدیل میشود. فعالسازی محدودتر در بافت عضله یکی از توضیحهای زیستی برای تفاوت الگوی عوارض عضلانی آن با استاتین است. بمپدوئیک اسید میتواند بهتنهایی یا در ترکیب با ازتیمایب برای افزایش قدرت کاهش LDL-C استفاده شود. این سازوکار آن را به گزینهای بهویژه قابل توجه برای بیمارانی تبدیل کرده است که تحمل استاتین برایشان محدود است.
کارآزمایی CLEAR Outcomes بیماران پرخطری را بررسی کرد که قادر یا مایل به مصرف استاتین در مقدار معمول توصیهشده نبودند. بمپدوئیک اسید در این جمعیت LDL-C را کاهش داد و خطر مجموعهای از رویدادهای عمده قلبیعروقی را نیز کمتر کرد. این نتیجه مهم بود زیرا دارو پیش از آن بیشتر بر اساس توانایی کاهش LDL-C شناخته میشد. وجود داده پیامدمحور باعث شد جایگاه بمپدوئیک اسید در راهنماهای جدید نسبت به گذشته تقویت شود. بهروزرسانی اروپایی جدید آن را برای بیمارانی که نمیتوانند استاتین مصرف کنند و به هدف LDL-C نرسیدهاند توصیه میکند. در بیماران پرخطر نیز افزودن آن به درمان قابل تحمل موجود میتواند برای پرکردن فاصله با هدف مطرح شود. این دارو بهویژه برای کسی که درمان خوراکی را بر تزریق ترجیح میدهد یک گزینه عملی مهم ایجاد میکند. CLEAR Outcomes نشان داد یک داروی غیراستاتینی خوراکی میتواند علاوه بر کاهش LDL-C، شواهد مستقیم کاهش رویداد قلبیعروقی نیز داشته باشد.
بمپدوئیک اسید میتواند اسیداوریک خون را افزایش دهد و در افراد مستعد احتمال حمله نقرس را بیشتر کند. در کارآزمایی پیامدمحور، نقرس و سنگ کیسه صفرا در دریافتکنندگان دارو بیشتر از گروه مقایسه مشاهده شد. تغییرات برخی آزمایشهای کبدی یا کلیوی نیز ممکن است رخ دهد و باید در زمینه وضعیت پایه بیمار تفسیر شود. سابقه نقرس فعال یا اسیداوریک بالا به معنای ممنوعیت همیشگی نیست، اما وزن خطر و فایده را تغییر میدهد. بمپدوئیک اسید با بعضی استاتینها تداخل فارماکوکینتیک دارد و در درمان ترکیبی باید نوع استاتین بررسی شود. وجود عارضه عضلانی قبلی با استاتین به این معنا نیست که بیمار حتماً با بمپدوئیک اسید همان مشکل را تجربه خواهد کرد. اگر LDL-C به اندازه مورد انتظار کاهش پیدا نکند، باید مصرف منظم دارو، تداخلها و علتهای ثانویه دوباره ارزیابی شوند. در مجموع مزیت خوراکی و شواهد CLEAR Outcomes باید در کنار خطر نقرس، تداخلها و شرایط همراه بیمار سنجیده شود.
رزینهای متصلشونده به اسید صفراوی شامل کلستیرامین، کلستیپول و کلسولام هستند و اثر اصلی خود را در روده ایجاد میکنند. این داروها اسیدهای صفراوی را در روده به خود متصل میکنند و بازجذب آنها را از چرخه کبد و روده کاهش میدهند. کبد برای جایگزینکردن اسیدهای صفراوی از کلسترول بیشتری استفاده میکند و در نتیجه نیاز به برداشت LDL از خون افزایش مییابد. این داروها جذب سیستمیک ناچیزی دارند، اما یبوست، نفخ و احساس پری شکم میتواند تحمل آنها را محدود کند. رزینها میتوانند جذب بعضی داروهای همزمان را کاهش دهند و به همین دلیل فاصله زمانی مصرف باید با اطلاعات همان فرآورده هماهنگ شود. این گروه ممکن است تریگلیسرید را افزایش دهد، بنابراین در فرد دارای هیپرتریگلیسریدمی قابل توجه انتخاب نامناسبی است. وجود گزینههای جدیدتر مانند ازتیمایب و مهارکنندههای PCSK9 باعث شده استفاده از رزینها در بسیاری از بیماران کمتر از گذشته باشد. با این حال در بیمار منتخب که هدف اصلی کاهش LDL-C است و تریگلیسرید بالا ندارد، این گروه هنوز میتواند نقش مکمل داشته باشد.
فیبراتها شامل داروهایی مانند فنوفیبرات و جمفیبروزیل هستند و اثر اصلی آنها بر متابولیسم تریگلیسرید است. این داروها گیرنده Peroxisome Proliferator-Activated Receptor Alpha یا PPAR-α را فعال میکنند که تنظیم ژنهای سوختوساز چربی را بر عهده دارد. فعالشدن این مسیر تجزیه اسیدهای چرب و پاکسازی ذرات غنی از تریگلیسرید را افزایش میدهد. در نتیجه تریگلیسرید کاهش مییابد و در برخی افراد HDL-C نیز تغییر میکند. اثر فیبراتها بر LDL-C یکنواخت نیست و در تریگلیسرید بسیار بالا ممکن است رفتار LDL پیچیدهتر شود. بنابراین فیبرات را نباید معادل غیر استاتینی یک داروی اصلی کاهش LDL-C تصور کرد. کاربرد مهم این گروه در هیپرتریگلیسریدمی شدید، کاهش بار ذرات تریگلیسریدی و کمک به کاهش خطر پانکراتیت است. برای پیشگیری آترواسکلروتیک نیز ارزش فیبرات به فنوتیپ بیمار و شواهد پیامدمحور همان دارو وابسته است.
کاهش تریگلیسرید در آزمایش لزوماً به معنای کاهش خودکار حمله قلبی و سکته نیست و مطالعات فیبراتها این نکته را نشان دادهاند. کارآزمایی PROMINENT پمافیبرات را در افراد مبتلا به دیابت و الگوی تریگلیسرید بالا بررسی کرد. دارو شاخصهای تریگلیسریدی را بهبود داد، اما رویدادهای عمده قلبیعروقی را بهطور معنیدار کاهش نداد. این نتیجه نشان داد هدفگرفتن یک عدد بدون کاهش کافی ذرات آترواسکلروتیک حاوی آپولیپوپروتئین B ممکن است سود مورد انتظار را ایجاد نکند. فیبراتها میتوانند آنزیمهای کبدی، کراتینین و خطر سنگ صفرا را در برخی بیماران تغییر دهند و نیازمند ارزیابی شرایط همراه هستند. جمفیبروزیل با چند استاتین تداخل مهم دارد و هنگام درمان ترکیبی میتواند خطر آسیب عضلانی را افزایش دهد. در تریگلیسرید بسیار بالا، هدف درمان میتواند پیشگیری از پانکراتیت باشد که با هدف کاهش رویداد آترواسکلروتیک تفاوت دارد. پس فیبرات نمونه مهمی است که نشان میدهد نوع چربی، پیامد مورد انتظار و ایمنی باید همزمان در انتخاب دارو سنجیده شوند.
ایکوزاپنت اتیل شکل دارویی بسیار خالص از اتیلاستر Eicosapentaenoic Acid یا EPA است که به خانواده اسیدهای چرب امگا سه تعلق دارد. این فرآورده با مکملهای معمول روغن ماهی یکسان نیست و نمیتوان نتایج کارآزمایی آن را به همه محصولات امگا سه تعمیم داد. ایکوزاپنت اتیل تریگلیسرید را کاهش میدهد، اما سود قلبی مشاهدهشده احتمالاً تنها از مقدار کاهش تریگلیسرید ناشی نمیشود. اثر بر غشای سلولی، التهاب، اکسیداسیون ذرات و ویژگیهای پلاک از سازوکارهای پیشنهادی دیگر هستند. جایگاه اصلی آن در افراد منتخب با خطر قلبیعروقی بالا و تریگلیسرید پایدار افزایشیافته تعریف میشود. در چنین شرایطی دارو معمولاً بهعنوان درمان خطر باقیمانده و نه جایگزین کنترل LDL-C مطرح است. هدف از انتخاب آن باید کاهش رویداد قلبی در جمعیت شبیه شواهد کارآزمایی باشد، نه صرفاً مصرف یک ماده موسوم به «طبیعی». این تمایز میان داروی خالص و مکمل غذایی یکی از مهمترین نکات برای فهم درست جایگاه ایکوزاپنت اتیل است.
کارآزمایی REDUCE-IT افراد پرخطری را بررسی کرد که با وجود درمان استاتینی، تریگلیسرید آنها همچنان افزایشیافته بود. افزودن ایکوزاپنت اتیل باعث کاهش معنیدار مجموعهای از رویدادهای عمده قلبیعروقی در مقایسه با گروه کنترل شد. سود مشاهدهشده از مقداری که فقط بر اساس تغییر تریگلیسرید انتظار میرفت بزرگتر بود و احتمال سازوکارهای چندگانه را تقویت کرد. در عین حال فیبریلاسیون دهلیزی در دریافتکنندگان دارو بیشتر مشاهده شد و خطر خونریزی نیز اندکی افزایش یافت. مطالعات بزرگ برخی فرآوردههای ترکیبی EPA و DHA همان کاهش رویداد را نشان ندادهاند و بنابراین همه امگا سهها معادل نیستند. درباره روغن معدنی استفادهشده در گروه کنترل REDUCE-IT نیز بحث علمی وجود داشته است، زیرا ممکن است برخی نشانگرهای خطر را تغییر داده باشد. با وجود این ملاحظات، راهنماهای معاصر همچنان برای جمعیتهای منتخب از ایکوزاپنت اتیل بهعنوان گزینه دارای شواهد پیامدمحور نام میبرند. نتیجه عملی این است که شواهد یک فرآورده نسخهای مشخص را نمیتوان به هر کپسول روغن ماهی یا مکمل امگا سه تعمیم داد.
نیاسین یا نیکوتینیک اسید یکی از قدیمیترین داروهای تعدیل چربی است و میتواند تریگلیسرید و LDL-C را کاهش و HDL-C را افزایش دهد. در گذشته افزایش HDL-C دلیل جذابی برای افزودن نیاسین به درمان به نظر میرسید. اما کارآزماییهای بزرگ در دوره درمان مدرن نشان ندادند افزودن نیاسین به استاتین، رویدادهای قلبیعروقی را به اندازه مورد انتظار کاهش دهد. مطالعه HPS2-THRIVE علاوه بر نبود سود کافی، افزایش چند عارضه جدی را نیز نشان داد. گرگرفتگی، خارش، اختلال قند خون، افزایش اسیداوریک و عوارض کبدی از مشکلات شناختهشده این دارو هستند. این تجربه نشان داد بالا بردن HDL-C بهصورت دارویی لزوماً همان اثری را ندارد که ارتباط طبیعی HDL-C بالا با خطر کمتر پیشنهاد میکند. به همین دلیل نیاسین امروزه درمان روتین کاهش خطر آترواسکلروتیک در کنار استاتین محسوب نمیشود. درس نیاسین این است که موفقیت در تغییر شاخص آزمایشگاهی باید با کارآزمایی پیامدمحور و ایمنی واقعی تأیید شود.
اویناکوماب یک آنتیبادی مونوکلونال است که Angiopoietin-Like Protein 3 یا ANGPTL3 را مهار میکند. ANGPTL3 پروتئینی کبدی است که در تنظیم آنزیمهای تجزیهکننده چربی و سطح چند نوع لیپوپروتئین نقش دارد. مهار این پروتئین میتواند LDL-C را حتی در شرایطی کاهش دهد که مسیر گیرنده LDL بهشدت معیوب است. این ویژگی برای هیپرکلسترولمی خانوادگی هموزیگوت اهمیت زیادی دارد، زیرا گیرنده LDL در این بیماری ممکن است عملکرد بسیار محدودی داشته باشد. کارآزماییهای بالینی نشان دادهاند اویناکوماب در این جمعیت تخصصی میتواند LDL-C را بهطور قابل توجهی کاهش دهد. جایگاه آن برای افزایش خفیف یا معمولی کلسترول نیست و استفاده از آن نیازمند مدیریت تخصصی اختلالات ژنتیکی چربی است. تزریق وریدی، هزینه بالا و نیاز به مرکز درمانی از تفاوتهای عملی آن با داروهای خوراکی رایج هستند. اویناکوماب نمونهای از درمان غیراستاتینی است که برای یک نقص ژنتیکی شدید و نه برای مصرف عمومی طراحی شده است.
لومیتاپاید آنزیم Microsomal Triglyceride Transfer Protein یا MTP را مهار میکند که برای مونتاژ لیپوپروتئینهای حاوی آپولیپوپروتئین B ضروری است. مهار MTP تولید VLDL در کبد و شیلومیکرون در روده را کاهش میدهد و در نتیجه LDL-C نیز پایین میآید. این سازوکار میتواند مستقل از عملکرد گیرنده LDL عمل کند و برای هیپرکلسترولمی خانوادگی هموزیگوت اهمیت دارد. در مقابل، کاهش خروج چربی از کبد میتواند باعث تجمع چربی در کبد و افزایش آنزیمهای کبدی شود. عوارض گوارشی نیز بهویژه با دریافت چربی غذایی بیشتر میتوانند قابل توجه باشند. تداخلهای دارویی مهم و نیاز به پایش تخصصی باعث میشوند لومیتاپاید داروی مناسبی برای مصرف عمومی کاهش کلسترول نباشد. نقش آن در بیمار بسیار منتخب زمانی مطرح میشود که خطر ناشی از LDL-C ژنتیکی بسیار بالا، درمان چندگانه تخصصی را ضروری کرده باشد. پس لومیتاپاید نشان میدهد برخی کاهندههای غیراستاتینی به دلیل قدرت و خطراتشان فقط در مراکز آشنا با بیماریهای نادر معنا پیدا میکنند.
Familial Hypercholesterolemia یا FH به معنای «هیپرکلسترولمی خانوادگی» است و از اختلال ژنتیکی در پاکسازی LDL ناشی میشود. نوع هتروزیگوت معمولاً یک نسخه معیوب ژن مرتبط دارد، در حالی که نوع هموزیگوت اختلال بسیار شدیدتری در مسیرهای ژنتیکی مربوط ایجاد میکند. در این بیماریها LDL-C از سنین پایین بالا میماند و مدت مواجهه شریان با ذرات آترواسکلروتیک بسیار طولانی میشود. به همین دلیل درمان فقط به عدد امروز نگاه نمیکند و کاهش مجموع مواجهه مادامالعمر اهمیت اساسی دارد. بیمار ممکن است به ترکیبی از استاتین، ازتیمایب، مهارکننده PCSK9 و درمانهای تخصصیتر نیاز پیدا کند. در نوع هموزیگوت، اویناکوماب و لومیتاپاید میتوانند به دلیل سازوکارهای کمتر وابسته به گیرنده LDL ارزش ویژه داشته باشند. پاسخ به مهارکننده PCSK9 در فردی که گیرنده LDL عملکرد بسیار اندکی دارد ممکن است محدودتر از بیمار دارای فعالیت باقیمانده گیرنده باشد. بنابراین در FH انتخاب داروی غیراستاتینی باید با نوع بیماری، عملکرد باقیمانده مسیر گیرنده و خطر بسیار بالای آترواسکلروز هماهنگ شود.
عدم تحمل استاتین به معنای هر درد عضلانی اتفاقی در زمان مصرف استاتین نیست و باید رابطه زمانی، علتهای دیگر و پاسخ به تغییر درمان بررسی شود. بعضی بیماران یک استاتین یا شدت مشخص را تحمل نمیکنند ولی نوع دیگر یا مقدار کمتر را بدون مشکل مصرف میکنند. هدف ارزیابی این است که بیشترین درمان استاتینی قابل تحمل حفظ شود، مگر اینکه منع واقعی یا عارضه جدی وجود داشته باشد. اگر تحمل کافی حاصل نشود، ازتیمایب، بمپدوئیک اسید یا آنتیبادی PCSK9 بر اساس خطر و فاصله از هدف از گزینههای دارای شواهد هستند. راهنمای آمریکایی جدید برای بیماران دیابتی دارای عوارض منتسب به استاتین نیز این گزینهها را بهطور مشخص مطرح میکند. اینکلایسیران میتواند در برخی افراد از نظر پایبندی جذاب باشد، ولی شواهد پیامد قلبی آن هنوز در حال تکمیل است. انتخاب درمان باید میان قدرت کاهش LDL-C، سابقه رویداد قلبی، شیوه مصرف، عارضه، هزینه و ترجیح بیمار تعادل ایجاد کند. پس عدم تحمل استاتین پایان درمان کاهش خطر نیست و مسیرهای غیراستاتینی متعددی برای ادامه کنترل آترواسکلروز وجود دارند.
پیشگیری اولیه یعنی کاهش خطر اولین رویداد آترواسکلروتیک در فردی که هنوز سکته قلبی، سکته مغزی یا بیماری شریانی بالینی نداشته است. در این وضعیت شدت درمان باید با خطر آینده هماهنگ باشد و همه افراد دارای LDL-C کمی بالا به داروی چندگانه نیاز ندارند. راهنمای جدید آمریکایی دوباره اهداف LDL-C را بر اساس سطح خطر وارد تصمیمگیری کرده است. اگر بیمار با درمان پایه به هدف نرسد یا استاتین را تحمل نکند، داروی غیراستاتینی میتواند بر اساس شواهد و فاصله از هدف اضافه شود. بمپدوئیک اسید در بخشی از بیماران پرخطر بدون رویداد قبلی و دارای عدم تحمل استاتین شواهد پیامدمحور مفیدی نشان داده است. ازتیمایب به دلیل سادگی مصرف و ایمنی مناسب میتواند در بسیاری از سناریوهای نیازمند کاهش اضافه LDL-C مطرح شود. مهارکننده PCSK9 معمولاً زمانی منطقیتر میشود که خطر و فاصله از هدف آنقدر زیاد باشد که کاهش قویتر توجیه شود. بنابراین در پیشگیری اولیه، درمان غیراستاتینی بر پایه خطر فردی است و نه صرفاً برچسب «کلسترول بالا».
پیشگیری ثانویه مربوط به بیماری است که آترواسکلروز بالینی مانند سکته قلبی، سکته مغزی ایسکمیک یا بیماری شریان محیطی دارد. این افراد در مقایسه با جمعیت بدون رویداد، احتمال بیشتری برای حادثه قلبیعروقی مجدد دارند و کاهش LDL-C اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر درمان استاتینی قابل تحمل LDL-C را به هدف نرساند، افزودن داروی غیراستاتینی بخشی استاندارد از راهبرد کاهش خطر است. ازتیمایب دارای شواهد مستقیم پس از سندرم حاد کرونری است و آنتیبادیهای PCSK9 نیز رویدادهای بعدی را در بیماران پرخطر کاهش دادهاند. بمپدوئیک اسید نیز در بیماران دارای عدم تحمل استاتین شواهد کاهش رویداد قلبیعروقی ارائه کرده است. در بیمار بسیار پرخطر، فاصله کوچک ظاهری تا هدف LDL-C میتواند به دلیل خطر زمینهای بالا از نظر بالینی مهم باشد. انتخاب یک یا چند داروی افزوده باید با سرعت مورد نیاز کاهش LDL-C و قدرت مورد انتظار از هر سازوکار هماهنگ شود. در این مرحله هدف درمان تنها اصلاح برگه آزمایش نیست، بلکه کمکردن احتمال رویداد دوم یا بعدی است.
وقتی تریگلیسرید ناشتا کمتر از ۱۵۰ میلیگرم بر دسیلیتر باشد مطلوب، ۱۵۰ تا ۱۹۹ مرزی، ۲۰۰ تا ۴۹۹ بالا و ۵۰۰ یا بیشتر شدید در نظر گرفته میشود. مقادیر ۱۰۰۰ میلیگرم بر دسیلیتر یا بیشتر خطر شیلومیکرونمی و پانکراتیت را بهطور برجسته افزایش میدهند و از نظر بالینی بسیار خطرناک محسوب میشوند. برای تریگلیسرید حد پایین خطرناک عمومی تعریف نشده است، زیرا مسئله اصلی در این زمینه تجمع بیش از حد ذرات غنی از تریگلیسرید است. در افزایش شدید، هدف فوری میتواند کاهش خطر التهاب لوزالمعده باشد که با هدف کاهش آترواسکلروز کاملاً یکسان نیست. فیبراتها و برخی فرآوردههای نسخهای امگا سه میتوانند برای کاهش تریگلیسرید در این زمینه به کار روند. همزمان باید علتهای ثانویه مانند دیابت کنترلنشده، الکل، کمکاری تیروئید، بیماری کلیه یا داروهای افزایشدهنده تریگلیسرید شناسایی شوند. اگر علت ژنتیکی مانند شیلومیکرونمی خانوادگی مطرح باشد، راهبرد درمانی تخصصیتر از هیپرتریگلیسریدمی معمولی خواهد بود. بنابراین انتخاب کاهنده چربی در تریگلیسرید شدید ابتدا باید مشخص کند هدف اصلی پیشگیری از پانکراتیت است یا کاهش خطر آترواسکلروتیک.
دو دارو ممکن است یک شاخص چربی را کاهش دهند ولی اثر یکسانی بر سکته قلبی یا مغزی نداشته باشند. این تفاوت به نوع ذره هدف، سازوکار دارو، اثرهای خارج از چربی و جمعیت مورد درمان مربوط میشود. ازتیمایب و آنتیبادیهای PCSK9 هم کاهش LDL-C و هم کاهش رویداد آترواسکلروتیک را در کارآزماییهای بزرگ نشان دادهاند. بمپدوئیک اسید نیز در افراد دارای عدم تحمل استاتین از مرحله کاهش LDL-C به شواهد پیامدمحور رسیده است. در مقابل، پمافیبرات با وجود بهبود شاخصهای تریگلیسریدی نتوانست پیامد قلبی را در PROMINENT بهتر کند. نیاسین نیز با وجود تغییر چند جزء چربی نتوانست سود افزوده متناسب با این تغییرات ایجاد کند. اینکلایسیران کاهش قوی LDL-C ایجاد میکند، اما نتیجه کارآزماییهای نهایی پیامد قلبی آن هنوز مورد انتظار است. بنابراین برای ارزیابی یک داروی غیراستاتینی باید پرسید چه چیزی را کم میکند و آیا پیامد مهم بیمار را نیز بهتر میکند.
درمان ترکیبی زمانی منطقی است که یک دارو بهتنهایی فاصله بیمار تا هدف را با قدرت کافی پوشش ندهد. ترکیب سازوکارهای متفاوت میتواند کاهش LDL-C بیشتری ایجاد کند بدون آنکه همه بار درمان بر یک مسیر زیستی قرار گیرد. ازتیمایب میتواند با استاتین، بمپدوئیک اسید یا درمان PCSK9 در سناریوهای مختلف ترکیب شود. در بیمار بسیار پرخطر و بسیار دور از هدف، افزودن زودتر یک درمان قویتر ممکن است از رویکرد کند و مرحلهای مناسبتر باشد. آزمایش مجدد چربی خون پس از تغییر درمان مشخص میکند پاسخ واقعی با هدف مورد انتظار هماهنگ است یا خیر. در بمپدوئیک اسید، فیبراتها و لومیتاپاید نوع پایش ایمنی با داروهای تزریقی PCSK9 یکسان نیست و باید اختصاصی باشد. هر داروی اضافه احتمال عارضه، تداخل، هزینه و مشکل پایبندی را نیز افزایش میدهد و باید سود افزوده قابل توجیهی داشته باشد. پس درمان ترکیبی موفق مجموعهای از داروهای بیشتر نیست، بلکه ترکیبی حسابشده از سازوکارهایی است که دقیقاً برای خطرهای باقیمانده انتخاب شدهاند.
قویترین دارو زمانی سودی ندارد که بیمار نتواند آن را بهطور پایدار و صحیح دریافت کند. داروی خوراکی برای بعضی افراد سادهتر است، در حالی که فرد دیگری تزریق با فاصله بیشتر را ترجیح میدهد. ترس از تزریق، فراموشی قرص، دسترسی به دارو و هزینه میتوانند نتیجه واقعی را بیشتر از تفاوت کوچک میان گزینهها تغییر دهند. اینکلایسیران از نظر فاصله زیاد میان تزریقها ویژگی متفاوتی دارد، اما تصمیم باید محدودیت شواهد پیامدمحور آن را نیز در نظر بگیرد. آنتیبادیهای PCSK9 کاهش بسیار قوی LDL-C و شواهد مستقیم کاهش رویداد دارند، اما نیازمند تداوم تزریق هستند. ازتیمایب و بمپدوئیک اسید خوراکیاند و میتوانند برای بیمارانی که درمان تزریقی را نمیپذیرند عملیتر باشند. درمان مناسب باید آنقدر ساده باشد که بیمار بتواند آن را ماهها و سالها ادامه دهد و آنقدر مؤثر باشد که هدف خطر را پوشش دهد. بنابراین پایبندی یک موضوع جانبی نیست، بلکه بخشی از اثربخشی واقعی داروهای غیراستاتینی است.
هیچ داروی غیراستاتینی برای همه بیماران بهترین انتخاب نیست و پاسخ درست از ترکیب خطر، هدف و ویژگی دارو به دست میآید. بیمار نزدیک به هدف LDL-C ممکن است با ازتیمایب یا بمپدوئیک اسید به کاهش اضافی مورد نیاز برسد. بیمار بسیار پرخطر و دور از هدف ممکن است به قدرت آنتیبادی PCSK9 یا درمان ترکیبی نیاز داشته باشد. بیمار دارای عدم تحمل واقعی استاتین میتواند از مسیرهای خوراکی یا تزریقی مستقل از استاتین استفاده کند. بیمار دارای هیپرکلسترولمی خانوادگی هموزیگوت ممکن است به اویناکوماب یا لومیتاپاید تحت نظر مرکز تخصصی نیاز پیدا کند. در تریگلیسرید شدید، فیبرات یا درمان تریگلیسریدی میتواند با هدف پیشگیری پانکراتیت اهمیت بیشتری از کاهش LDL-C فوری داشته باشد. در تریگلیسرید پایدار و خطر آترواسکلروتیک بالا، ایکوزاپنت اتیل میتواند بر اساس شواهد REDUCE-IT در بیمار منتخب مطرح شود. این الگوریتم نشان میدهد نام «غیراستاتینی» فقط نقطه شروع طبقهبندی است و تصمیم واقعی باید داروی مشخص را به مشکل مشخص پیوند دهد.
راهنمای چندانجمنی آمریکایی جدید مدیریت دیسلیپیدمی، اهداف عددی LDL-C و non-HDL-C را دوباره به مرکز تصمیمگیری بالینی بازگردانده است. Non-HDL-C به معنای «کلسترول موجود در همه ذرات بهجز HDL» است و نماینده گستردهتری از ذرات آترواسکلروتیک محسوب میشود. این راهنما درمان غیراستاتینی را زمانی مطرح میکند که هدف با درمان پایه حاصل نشود یا تحمل استاتین محدود باشد. در گزینههای دارای شواهد، ازتیمایب، بمپدوئیک اسید و آنتیبادیهای PCSK9 نقش برجسته دارند. راهنمای جدید همچنین روشن میکند که مطالعات پیامد قلبی اینکلایسیران هنوز تکمیل نشدهاند. بهروزرسانی اروپایی نیز پس از انتشار CLEAR Outcomes جایگاه بمپدوئیک اسید را برای عدم تحمل استاتین و کاهش بیشتر LDL-C تقویت کرده است. هر دو رویکرد بر این اصل مشترکاند که داروی غیراستاتینی باید برای رسیدن به هدف متناسب با خطر و بر اساس شواهد انتخاب شود. این تحول درمان را از پرسش ساده «استاتین یا غیر استاتین» به پرسش دقیقتر «کدام سازوکار برای کدام خطر باقیمانده» منتقل کرده است.
یکی از خطاهای رایج این است که هر داروی غیر استاتینی ایمنتر یا بهتر از استاتین فرض شود، در حالی که هر گروه عوارض و محدودیت خاص خود را دارد. خطای دوم این است که کاهش تریگلیسرید با کاهش قطعی خطر سکته قلبی برابر دانسته شود، در حالی که PROMINENT خلاف این سادهسازی را نشان داد. خطای سوم تعمیم نتیجه ایکوزاپنت اتیل به تمام روغنهای ماهی و مکملهای امگا سه است. خطای چهارم تصور این است که بالا بردن HDL-C بهتنهایی هدف درمانی اثباتشده است، در حالی که تجربه نیاسین این فرض را تضعیف کرد. خطای پنجم استفاده از داروی بسیار تخصصی مانند اویناکوماب برای افزایش معمولی کلسترول است. خطای ششم کنارگذاشتن کامل استاتین پس از اولین علامت عضلانی بدون بررسی علتهای دیگر و امکان تحمل درمان جایگزین استاتینی است. خطای هفتم انتخاب دارو فقط بر اساس قدرت کاهش LDL-C و بدون توجه به شواهد کاهش رویداد، هزینه و قابلیت ادامه درمان است. شناخت این خطاها کمک میکند گروه غیراستاتینی بهعنوان مجموعهای دقیق از ابزارهای درمانی فهمیده شود نه یک جایگزین مبهم برای استاتین.
کاهندههای چربی غیر استاتینی مجموعهای ناهمگون از داروها هستند که با مسیرهای متفاوت LDL-C، تریگلیسرید یا تولید لیپوپروتئین را هدف میگیرند. ازتیمایب، آنتیبادیهای PCSK9 و بمپدوئیک اسید برای کاهش LDL-C دارای شواهد مستقیم پیامدمحور مهم هستند. اینکلایسیران کاهش پایدار LDL-C ایجاد میکند، اما شواهد نهایی اختصاصی آن برای کاهش رویدادهای قلبی هنوز در حال تکمیل است. فیبراتها عمدتاً برای اختلالات تریگلیسریدی اهمیت دارند و نباید بهعنوان جایگزین عمومی درمان LDL-C تلقی شوند. ایکوزاپنت اتیل در جمعیت منتخب پرخطر سود قلبی نشان داده است، ولی این نتیجه به همه مکملهای امگا سه قابل تعمیم نیست. نیاسین نمونهای است که تغییر مطلوب آزمایشگاهی بدون سود پیامدمحور کافی نمیتواند جایگاه روتین درمان را حفظ کند. اویناکوماب و لومیتاپاید نیز ابزارهای تخصصی برای هیپرکلسترولمی خانوادگی شدید هستند و برای مصرف عمومی طراحی نشدهاند. اصل نهایی این است که داروی غیراستاتینی باید بر اساس نوع چربی، خطر بیمار، فاصله از هدف، تحمل درمان و کیفیت شواهد انتخاب شود.