واژه وازودیلاتور از دو بخش vaso به معنای رگ و dilator به معنای گشادکننده ساخته شده و به دارویی گفته میشود که قطر رگ را افزایش میدهد. عبارت heart-failure-vasodilators به گشادکنندههای عروقیای اشاره دارد که در موقعیتهای مشخص برای کاهش بار کاری قلب در نارسایی قلبی به کار میروند. نارسایی قلبی به معنای توقف قلب نیست، بلکه وضعیتی است که قلب نمیتواند خون را با کارایی کافی برای نیازهای بدن پمپ کند یا فقط با فشارهای داخلی بالاتر این کار را انجام میدهد. وقتی رگها بیش از حد تنگ باشند، قلب برای فرستادن خون به اندامها باید در برابر مقاومت بیشتری کار کند. گشادکردن هدفمند رگها میتواند مقاومت پیش روی قلب یا حجم خونی را که به قلب بازمیگردد کاهش دهد و از این راه فشار داخل قلب و ریه را کم کند. همه داروهای گشادکننده رگ برای نارسایی قلبی مناسب نیستند و حتی بعضی از آنها در برخی انواع نارسایی قلبی سود ثابتشدهای ندارند. در این مقاله تمرکز بر وازودیلاتورهایی است که در راهنماهای نارسایی قلبی جایگاه مشخص دارند، بهویژه نیتراتها، هیدرالازین و گشادکنندههای وریدی بیمارستانی. بنابراین منظور از این گروه یک خانواده شیمیایی واحد نیست، بلکه مجموعهای از داروها با اثر مشترک بر کاهش فشار و مقاومت عروقی در شرایط انتخابشده نارسایی قلبی است.
قلب برای پمپکردن خون با دو مانع اصلی روبهرو است که یکی مقدار خونی است که پیش از انقباض وارد حفرهها میشود و دیگری مقاومتی است که هنگام بیرونراندن خون در برابر آن قرار میگیرد. اگر فشار و حجم ورودی بیش از توان قلب باشد، خون در پشت قلب جمع میشود و فشار در رگهای ریوی یا سیاهرگهای بدن بالا میرود. اگر مقاومت شریانها زیاد باشد، بطن چپ برای فرستادن خون به آئورت انرژی بیشتری مصرف میکند و ممکن است حجم کمتری در هر ضربان بیرون دهد. وازودیلاتورها با شلکردن عضله صاف دیواره رگ میتوانند یکی از این دو مشکل یا هر دو را کاهش دهند. گشادشدن سیاهرگها بیشتر حجم بازگشتی به قلب را کم میکند و گشادشدن سرخرگچهها بیشتر مقاومت خروجی قلب را پایین میآورد. کاهش این بارها میتواند فشار پرشدگی قلب را کمتر کند، جریان رو به جلو را بهبود دهد و احساس تنگی نفس ناشی از احتقان را کاهش دهد. این اثر همودینامیک به معنای بهبود قطعی ساختمان قلب یا افزایش بقا با هر وازودیلاتور نیست و باید برای هر دارو جداگانه با شواهد بالینی سنجیده شود. به همین دلیل ارزش واقعی این داروها از ترکیب منطق فیزیولوژیک، نوع نارسایی قلبی، وضعیت فشار خون و نتایج کارآزماییهای بالینی تعیین میشود.
پیشبار یا preload مقدار کشش و پرشدگی بطن درست پیش از انقباض است و به حجم خون برگشتی و فشارهای داخل قلب وابسته است. در نارسایی قلبی همراه با احتقان، پیشبار ممکن است آنقدر بالا رود که فشار از دهلیز چپ به رگهای ریه منتقل شود. این افزایش فشار میتواند خروج مایع به بافت ریه را آسانتر کند و بیمار احساس سنگینی قفسه سینه، تنگی نفس یا بدترشدن تنفس در حالت درازکش پیدا کند. نیتراتها در مقادیر درمانی معمول اثر برجستهای بر سیاهرگها دارند و با افزایش ظرفیت آنها بخشی از خون را دور از قلب نگه میدارند. در نتیجه خون کمتری در هر لحظه به قلب بازمیگردد و فشار پرشدگی بطن چپ میتواند کاهش یابد. کاهش پیشبار زمانی مفید است که مشکل اصلی، فشار و احتقان بیش از حد باشد و نه کمبود شدید حجم داخل عروق. اگر بیمار از قبل حجم خون کمی داشته باشد یا فشار خونش پایین باشد، کاهش بیشتر بازگشت خون میتواند سرگیجه، غش یا افت خونرسانی اندامها ایجاد کند. پس اثر مطلوب وریدگشایی وابسته به انتخاب بیمار است و نمیتوان آن را برای هر فرد مبتلا به نارسایی قلبی بهطور یکسان مفید دانست.
پسبار یا afterload مقاومتی است که بطن برای بیرونراندن خون باید بر آن غلبه کند و بخش مهمی از آن به مقاومت سرخرگهای محیطی مربوط است. هیدرالازین بیشتر سرخرگچهها را گشاد میکند و از این راه مقاومت در مسیر خروج خون از بطن چپ را کاهش میدهد. وقتی مقاومت خروجی کمتر شود، یک قلب ضعیف ممکن است بتواند خون را با انرژی کمتری به گردش عمومی بفرستد. کاهش پسبار همچنین میتواند مقدار خون باقیمانده در بطن پس از انقباض را کم کند و جریان رو به جلو را بهتر سازد. این اثر با اثر اصلی نیتراتها که بیشتر بر کاهش بازگشت وریدی تکیه دارد مکمل است. ترکیب یک سرخرگگشا و یک وریدگشا میتواند هم فشار ورودی قلب و هم مقاومت خروجی آن را همزمان هدف بگیرد. با این حال کاهش بیش از حد مقاومت عروقی میتواند فشار خون را پایین بیاورد و خونرسانی مغز، کلیه یا عروق کرونر را مختل کند. بنابراین هدف درمان ایجاد کمترین فشار ممکن نیست، بلکه کاهش حسابشده بار قلب در محدودهای است که خونرسانی اندامها حفظ شود.
احتقان در نارسایی قلبی زمانی رخ میدهد که فشار در سمت وریدی گردش خون بالا برود و مایع در ریهها یا بافتهای بدن تجمع پیدا کند. وازودیلاتورها خودشان داروی ادرارآور نیستند و بهطور مستقیم نمک و آب اضافی را از بدن خارج نمیکنند. اثر اصلی آنها تغییر توزیع خون و کاهش فشارهای داخل عروقی است که میتواند فشار پشت قلب را سریعتر پایین بیاورد. در بیمار دارای احتقان ریوی و فشار خون کافی، نیترات میتواند با کاهش بازگشت وریدی احساس نفستنگی را در زمان کوتاه کاهش دهد. این اثر با نقش داروهای ادرارآور متفاوت است، زیرا ادرارآورها حجم اضافی را از راه کلیه دفع میکنند اما وازودیلاتورها ابتدا وضعیت فشار و مقاومت عروقی را تغییر میدهند. در بسیاری از بستریهای نارسایی قلبی حاد، پزشک ممکن است بر اساس فشار خون، شدت احتقان و پاسخ بیمار از هر دو راهبرد بهصورت مکمل استفاده کند. اگر تنگی نفس ناشی از علت دیگری مانند عفونت ریه، لخته ریه یا بیماری راههای هوایی باشد، وازودیلاتور درمان اختصاصی آن علت نیست. پس بهبود تنگی نفس با این داروها زمانی قابل انتظار است که افزایش فشار قلبی و عروقی واقعاً بخش مهمی از مشکل بیمار باشد.
در کاربرد مزمن، مهمترین ترکیب وازودیلاتوری دارای جایگاه مشخص در نارسایی قلبی کاهشیافته، هیدرالازین همراه با ایزوسورباید دینیترات است. ایزوسورباید دینیترات از خانواده نیتراتهای آلی است و از مسیر آزادسازی نیتریک اکسید به شلشدن عضله صاف عروق کمک میکند. هیدرالازین یک گشادکننده مستقیم سرخرگچهها است و بیشتر بر کاهش مقاومت عروقی اثر میگذارد. در نارسایی قلبی حاد، نیتروگلیسیرین و سدیم نیتروپروساید از وازودیلاتورهای وریدی شناختهشده هستند که فقط در شرایط انتخابشده بیمارستانی استفاده میشوند. نیتروگلیسیرین بیشتر اثر وریدی دارد ولی با افزایش شدت اثر میتواند گشادشدن سرخرگی نیز ایجاد کند. سدیم نیتروپروساید هم سرخرگها و هم سیاهرگها را بهسرعت گشاد میکند و به همین دلیل نیازمند پایش نزدیک است. داروهایی مانند مهارکنندههای سامانه رنینآنژیوتانسین نیز اثرات گشادکننده عروقی دارند، اما در طبقهبندی درمان نارسایی قلبی معمولاً در گروههای دارویی مستقل خود بررسی میشوند. برای روشنماندن مفهوم heart-failure-vasodilators بهتر است این عنوان را به داروهایی محدود کنیم که نقش اصلی مورد بحث آنها کاهش مستقیم بار عروقی قلب است.
نیتراتهای آلی پس از ورود به بدن در مسیرهای زیستی به گونههایی از نیتریک اکسید یا پیامرسانهای وابسته به آن تبدیل میشوند. نیتریک اکسید در عضله صاف دیواره رگ سامانهای را فعال میکند که در نهایت مقدار انقباض رشتههای عضلانی را کاهش میدهد. وقتی عضله صاف شل میشود، قطر رگ افزایش مییابد و فشار لازم برای عبور خون از آن کمتر میشود. سیاهرگها به این اثر بسیار حساساند و به همین علت بخش مهمی از خون در محیط بدن ذخیره میشود و بازگشت وریدی به قلب کاهش مییابد. کاهش بازگشت خون میتواند فشار انتهای پرشدگی قلب و فشار منتقلشده به مویرگهای ریه را پایین بیاورد. در شرایطی که اثر سرخرگی نیز ایجاد شود، مقاومت خروجی بطن چپ کمتر میشود و قلب در برابر مانع کمتری خون را بیرون میراند. نیتراتها علاوه بر این میتوانند عروق کرونر را گشاد کنند، اما در نارسایی قلبی هدف اصلی مصرف آنها معمولاً مدیریت بار همودینامیک و علائم است. این سازوکار توضیح میدهد چرا نیتراتها میتوانند سریع اثر کنند ولی در صورت افت فشار خون یا کمبود حجم داخل عروق مشکلساز شوند.
ایزوسورباید دینیترات شکل خوراکی نیترات است که در نارسایی قلبی مزمن بیشتر در کنار هیدرالازین معنا پیدا میکند. این دارو با کاهش بازگشت وریدی میتواند فشارهای پرشدگی قلب را کم کند و بخش وریدی بار قلب را هدف بگیرد. مصرف آن بهتنهایی در نارسایی قلبی مزمن پشتوانهای به قوت ترکیب آن با هیدرالازین برای بهبود پیامدهای اصلی ندارد. به همین دلیل راهنماهای درمانی هنگامی که درباره سود این مسیر صحبت میکنند معمولاً از ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات نام میبرند. فرمولهای ثابت ترکیبی نیز وجود دارند که هر دو ماده را در یک فرآورده قرار میدهند تا مصرف همزمان آنها سادهتر شود. اثر بالینی این ترکیب تنها نتیجه کاهش فشار نیست و احتمالاً تعامل میان مسیر نیتریک اکسید، تنش اکسیداتیو و مقاومت عروقی نیز در آن نقش دارد. نیاز به مصرف منظم و احتمال سردرد یا افت فشار میتواند پایبندی طولانیمدت را برای بعضی بیماران دشوار کند. بنابراین ارزش ایزوسورباید دینیترات در نارسایی قلبی باید در چارچوب ترکیب درمانی و ویژگیهای بیمار سنجیده شود نه صرفاً بهعنوان یک نیترات عمومی.
هیدرالازین عمدتاً عضله صاف سرخرگچهها را شل میکند و در نتیجه مقاومت عروقی محیطی کاهش مییابد. این کاهش مقاومت باعث میشود بطن چپ برای فرستادن خون به گردش عمومی با مانع کمتری روبهرو شود. هیدرالازین به اندازه نیتراتها اثر مستقیم بر ذخیرهسازی خون در سیاهرگها ندارد و بنابراین بهتنهایی پیشبار را به همان شکل کاهش نمیدهد. کاهش ناگهانی مقاومت سرخرگی میتواند بدن را وادار به فعالکردن پاسخهای جبرانی مانند افزایش ضربان یا تحریک عصبی سمپاتیک کند. همین ویژگی یکی از دلایلی است که استفاده آن بهتنهایی برای نارسایی قلبی مزمن کمتر از استفاده ترکیبی با نیترات مورد توجه قرار میگیرد. هیدرالازین همچنین ممکن است از طریق کاهش برخی مسیرهای اکسیدکننده به حفظ پاسخ عروقی به نیترات کمک کند. اثر مکمل هیدرالازین و نیترات سبب میشود یک دارو بیشتر پسبار و دیگری بیشتر پیشبار را هدف بگیرد. بنابراین منطق ترکیب بر تقسیم کار همودینامیک و زیستی میان دو دارو استوار است و نه صرفاً جمعکردن دو داروی کاهنده فشار.
ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات یکی از نمونههای مهم درمانی است که دو بخش متفاوت بار عروقی قلب را همزمان هدف میگیرد. ایزوسورباید دینیترات بازگشت وریدی و فشار پرشدگی را کاهش میدهد و هیدرالازین مقاومت سرخرگچهای را پایین میآورد. این ترکیب میتواند در بعضی بیماران جریان رو به جلو را بهتر کند بدون آنکه تمام اثر درمان به یک مسیر فیزیولوژیک وابسته باشد. هیدرالازین ممکن است بخشی از کاهش پاسخ تدریجی به نیترات را نیز محدود کند و به حفظ اثر عروقی آن کمک برساند. کارآزماییهای تاریخی نشان دادهاند که این ترکیب در گروههای مشخصی از بیماران مبتلا به نارسایی قلبی کاهشیافته میتواند پیامدهای بالینی را بهتر کند. با ورود درمانهای جدیدتر، این ترکیب جای همه درمانهای پایه نارسایی قلبی را نگرفت و نقش آن بهصورت درمان افزوده یا جایگزین در شرایط مشخص تعریف شد. راهکار مناسب این نیست که هر بیمار مبتلا به نارسایی قلبی دو دارو را دریافت کند، بلکه باید مشخص شود آیا فنوتیپ بیماری و درمانهای قبلی با شواهد این ترکیب هماهنگ هستند. در نتیجه این ترکیب نمونهای از وازودیلاتاسیون هدفمند است که سود آن به انتخاب درست بیمار و استفاده در جایگاه صحیح درمانی وابسته است.
اصطلاح Heart Failure with Reduced Ejection Fraction یا HFrEF به نارسایی قلبی با کسر جهشی کاهشیافته اشاره دارد و کسر جهشی سهم خون خارجشده از بطن در هر انقباض را توصیف میکند. در بزرگسالان، کسر جهشی بطن چپ معمولاً در محدوده تقریبی پنجاه تا هفتاد درصد طبیعی تلقی میشود، محدوده چهلویک تا چهلونه درصد کاهش خفیف یا مرزی است و چهل درصد یا کمتر کاهشیافته محسوب میشود. مقادیر نزدیک یا پایینتر از سی درصد معمولاً نشاندهنده اختلال شدیدتر پمپاژ هستند، در حالی که مقادیر بالاتر از هفتاد درصد الزاماً خطرناک نیستند و باید با وضعیت بالینی تفسیر شوند. این دستهبندی در اصول کلی برای زنان و مردان بزرگسال یکسان استفاده میشود، هرچند تفسیر نهایی به روش تصویربرداری، سن، بیماری همراه و خطای اندازهگیری وابسته است. بیشترین شواهد بقای هیدرالازین همراه با ایزوسورباید دینیترات به بیماران علامتدار دارای همین نوع نارسایی قلبی مربوط است. در نارسایی قلبی با کسر جهشی حفظشده، وازودیلاتورهای مستقیم چنین نقش ثابت و عمومی برای کاهش مرگومیر ندارند. به همین دلیل صرف وجود تشخیص نارسایی قلبی برای انتخاب این ترکیب کافی نیست و نوع عملکرد بطن باید در تصمیم درمانی شناخته شود. این تمایز مانع آن میشود که نتایج مثبت یک گروه از بیماران به اشتباه به تمام انواع نارسایی قلبی تعمیم داده شود.
راهنمای آمریکایی نارسایی قلبی ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات را برای بیماران سیاهپوست خودتعریفشده با نارسایی قلبی کاهشیافته و علائم پایدار با وجود درمان پایه توصیه میکند. این توصیه بر کارآزمایی اختصاصیای تکیه دارد که نشان داد افزودن این ترکیب به درمان استاندارد در چنین بیمارانی پیامدهای مهم را بهبود میدهد. عبارت خودتعریفشده اهمیت دارد زیرا کارآزمایی بر اساس هویت نژادی گزارششده توسط شرکتکنندگان طراحی شده بود و نه آزمایش ژنتیکی. نژاد یک نشانگر زیستی دقیق و یکنواخت نیست و نمیتوان نتیجه کارآزمایی را به تفاوت ژنتیکی ساده میان انسانها فروکاست. برای بیماران غیرسیاهپوست نیز ترکیب ممکن است در شرایطی مانند ناتوانی در تحمل برخی داروهای اصلی مسیر رنینآنژیوتانسین مطرح شود. در این حالت هدف بیشتر فراهمکردن یک مسیر جایگزین برای کاهش بار عروقی و حفظ درمان نارسایی قلبی است. انتخاب بیمار باید بر پایه نوع نارسایی قلبی، علائم باقیمانده، فشار خون، درمانهای همزمان و دلیل عدم تحمل داروهای دیگر انجام شود. بنابراین جایگاه این ترکیب هم شواهد جمعیتی مشخص دارد و هم یک جایگاه جایگزین که به شرایط فردی بیمار وابسته است.
بعضی بیماران نمیتوانند مهارکنندههای آنزیم مبدل آنژیوتانسین، مسدودکنندههای گیرنده آنژیوتانسین یا مهارکننده گیرنده آنژیوتانسین و نپریلیزین را بهطور مناسب تحمل کنند. علت عدم تحمل ممکن است افت فشار، اختلال عملکرد کلیه، افزایش پتاسیم، سرفه یا واکنشهای خاص دارویی باشد و نوع علت بر انتخاب جایگزین اثر میگذارد. در چنین شرایطی برخی راهنماها هیدرالازین همراه با نیترات را بهعنوان گزینهای برای ادامه کاهش بار عروقی قلب مطرح میکنند. این جایگزینی به معنای یکسانبودن تمام اثرهای زیستی دو مسیر نیست و هر کدام بر سامانههای متفاوتی اثر دارند. کارآزمایی V-HeFT II نشان داد درمان با انالاپریل در بخشی از پیامدهای بقا از ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات بهتر بود. به همین دلیل اگر درمانهای اصلی قابل تحمل و مناسب باشند، ترکیب وازودیلاتوری معمولاً جایگزین خودکار آنها نمیشود. اما وقتی یک مسیر مؤثر به دلیل عدم تحمل واقعی بسته باشد، داشتن گزینهای با سازوکار متفاوت ارزش بالینی پیدا میکند. بنابراین نقش جایگزین این ترکیب باید بهعنوان راهحل هدفمند برای یک محدودیت درمانی دیده شود نه نسخه سادهتر همان درمان.
کارآزمایی Vasodilator-Heart Failure Trial I یا V-HeFT I یکی از مطالعات تاریخی مهم در شکلگیری مفهوم درمان وازودیلاتوری نارسایی قلبی بود. این مطالعه ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات را در کنار درمان متداول آن زمان با دارونما و یک وازودیلاتور دیگر مقایسه کرد. نتایج نشان دادند ترکیب هیدرالازین و نیترات میتواند نسبت به دارونما بقای بیماران مبتلا به نارسایی قلبی مزمن را بهبود دهد. این یافته در دورهای به دست آمد که بسیاری از درمانهای امروزی هنوز بخشی از استاندارد درمان نارسایی قلبی نبودند. اهمیت تاریخی مطالعه در این بود که نشان داد تغییر بار عروقی قلب میتواند فراتر از تسکین کوتاهمدت علائم بر پیامدهای بلندمدت اثر بگذارد. با این حال ترکیب شرکتکنندگان و درمان زمینهای آن دوره با بیماران امروزی تفاوت داشت و نتایج باید در بستر تاریخی خود تفسیر شوند. V-HeFT I پایهای برای مطالعات بعدی شد تا مشخص شود آیا وازودیلاتورها نسبت به مهار مسیرهای هورمونی جدیدتر مزیت یا محدودیت دارند. در نتیجه این کارآزمایی آغاز یک مسیر شواهد بود و نه پاسخ نهایی به جایگاه وازودیلاتورها در درمان مدرن.
در V-HeFT II پژوهشگران ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات را با انالاپریل که مهارکننده آنزیم مبدل آنژیوتانسین است مقایسه کردند. این مقایسه اهمیت زیادی داشت زیرا هر دو راهبرد بار قلب را کاهش میدادند اما از مسیرهای زیستی متفاوتی عمل میکردند. نتایج نشان دادند انالاپریل در بخشی از پیامدهای بقای مورد بررسی بر ترکیب وازودیلاتوری برتری داشت. این یافته نشان داد کاهش مستقیم مقاومت عروقی تنها سازوکار لازم برای بهترین درمان نارسایی قلبی نیست. مهار سامانههای هورمونی فعالشده در نارسایی قلبی میتواند اثری فراتر از تغییر آنی فشار و مقاومت عروقی داشته باشد. پس از این مطالعه، هیدرالازین و نیترات بهتدریج از جایگاه درمان عمومی و اصلی به جایگاهی انتخابیتر حرکت کردند. با این وجود اثر مثبت مشاهدهشده در مطالعات قبلی از بین نرفت و بعدها در جمعیتهای مشخص دوباره اهمیت پیدا کرد. درس کلیدی V-HeFT II این است که وازودیلاتاسیون باید در کنار اثرات بلندمدت زیستی درمانها ارزیابی شود و نه بهعنوان هدف مستقل و کافی.
کارآزمایی African-American Heart Failure Trial یا A-HeFT نقش مدرن ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات را بهطور جدی بازتعریف کرد. این مطالعه بیماران سیاهپوست خودتعریفشده با نارسایی قلبی علامتدار را بررسی کرد که درمان استاندارد زمان خود را دریافت میکردند. افزودن ترکیب ثابت هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات باعث بهبود بقا، کاهش بستری مرتبط با نارسایی قلبی و بهترشدن کیفیت زندگی شد. قدرت اثر مشاهدهشده سبب شد مطالعه زودتر از زمان برنامهریزیشده متوقف شود و این ترکیب در راهنماهای آمریکایی جایگاه ویژه پیدا کند. نکته مهم این است که درمان به جای جایگزینی داروهای پایه، بر روی درمان استاندارد موجود افزوده شده بود. بنابراین A-HeFT بیشتر از مفهوم درمان افزوده هدفمند پشتیبانی میکند تا کنارگذاشتن درمانهای پایه به نفع وازودیلاتورها. این مطالعه همچنین باعث شد بحث علمی گستردهای درباره چگونگی استفاده از دستهبندی نژادی در انتخاب درمان شکل بگیرد. جمعبندی علمی A-HeFT این است که یک ترکیب قدیمی میتواند در جمعیت درست و در کنار درمان مناسب سود بالینی مهمی داشته باشد.
راهنمای AHA ACC HFSA برای مدیریت نارسایی قلبی همچنان برای هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات در گروههای مشخصی از بیماران نارسایی قلبی کاهشیافته جایگاه قائل است. American Heart Association یا AHA انجمن قلب آمریکا، American College of Cardiology یا ACC کالج قلب آمریکا و Heart Failure Society of America یا HFSA انجمن نارسایی قلبی آمریکا هستند. European Society of Cardiology یا ESC انجمن قلب اروپا نیز این ترکیب را بهعنوان گزینهای انتخابی در بیماران مناسب و در صورت محدودیت برخی درمانهای اصلی مطرح میکند. National Institute for Health and Care Excellence یا NICE مؤسسه ملی تعالی سلامت و مراقبت بریتانیا نیز در راهنمای بهروز نارسایی قلبی ترکیب هیدرالازین و نیترات را در شرایط مشخص مد نظر قرار میدهد. اشتراک این راهنماها آن است که وازودیلاتور مستقیم برای همه بیماران نارسایی قلبی درمان پایه یکسان محسوب نمیشود. اختلافهای جزئی میان راهنماها بیشتر به قدرت شواهد در زیرگروهها و ساختار نظام درمانی هر کشور مربوط است. در نارسایی قلبی حاد نیز استفاده از وازودیلاتور وریدی به وضعیت همودینامیک و نبود افت فشار وابسته است و مصرف روتین برای همه توصیه نمیشود. بنابراین استاندارد امروزی از رویکرد انتخابی پشتیبانی میکند و وازودیلاتور را بر اساس فنوتیپ و نیاز بیمار به کار میگیرد.
نارسایی قلبی حاد وضعیتی است که علائم و نشانههای نارسایی قلبی ناگهان ظاهر میشوند یا در مدت کوتاهی بهطور قابل توجهی بدتر میشوند. در برخی بیماران مشکل اصلی افزایش شدید فشارهای قلبی و عروقی است و نه صرفاً تجمع تدریجی حجم مایع. در این فنوتیپ، کاهش سریع پیشبار و پسبار میتواند فشار داخل قلب و ریه را کم کند و نفستنگی را بهبود دهد. نیتروگلیسیرین و سدیم نیتروپروساید دو وازودیلاتور وریدی شناختهشده برای چنین شرایط انتخابشدهای هستند. راهنمای آمریکایی اجازه میدهد در نبود افت فشار سیستمیک از این داروها بهعنوان درمان کمکی کنار ادرارآورها برای کاهش تنگی نفس استفاده شود. راهنمای NICE مصرف روتین نیترات را برای همه افراد مبتلا به نارسایی قلبی حاد توصیه نمیکند و بر انتخاب موردی تأکید دارد. این تفاوت ظاهری در واقع نشان میدهد که شواهد از مصرف هدفمند حمایت بیشتری دارند تا تجویز همگانی. بنابراین وازودیلاتور وریدی در نارسایی قلبی حاد یک ابزار همودینامیک برای بیمار مناسب است و نه درمان پیشفرض هر بستری.
نیتروگلیسیرین وریدی با اثر سریع بر سیاهرگها میتواند بازگشت خون به قلب و فشار پرشدگی را در مدت کوتاهی کاهش دهد. در بیمار دارای ادم ریوی و فشار خون کافی، این اثر میتواند فشار عروق ریوی را کم کند و تنفس را آسانتر سازد. اگر شدت اثر بیشتر شود، گشادشدن سرخرگی نیز افزایش مییابد و پسبار قلب پایین میآید. سرعت شروع و امکان تنظیم سریع اثر از دلایل کاربرد نیتروگلیسیرین در محیط اورژانس یا بخش مراقبت بیمارستانی است. اثر آن بیشتر بر بهبود سریع همودینامیک و علائم متمرکز است و شواهد قانعکنندهای برای کاهش مرگومیر تمام بیماران نارسایی قلبی حاد وجود ندارد. سردرد، گرگرفتگی و افت فشار از عوارض قابل انتظار هستند و شدت آنها با میزان گشادشدن عروق ارتباط دارد. وجود کمبود حجم داخل عروق یا فشار خون ناکافی میتواند استفاده از نیتروگلیسیرین را نامناسب یا پرخطر کند. بنابراین ارزش اصلی این دارو در مدیریت کوتاهمدت بیمار دچار فشار و احتقان زیاد است نه در درمان مزمن عمومی نارسایی قلبی.
سدیم نیتروپروساید یک گشادکننده بسیار سریع سرخرگ و سیاهرگ است و میتواند هم پیشبار و هم پسبار را بهطور محسوس کاهش دهد. این ویژگی در بیمارانی که مقاومت عروقی بالا و نارسایی شدید پمپاژ دارند میتواند جریان رو به جلو را بهتر کند. اثر دارو بسیار سریع قابل تنظیم است و با تغییر انفوزیون میتوان پاسخ همودینامیک را در محیط پایششده هدایت کرد. همین قدرت و سرعت سبب میشود دارو برای مصرف خانگی یا درمان بدون نظارت مناسب نباشد. افت ناگهانی فشار خون یکی از خطرات اصلی است و به همین دلیل پایش پیوسته فشار و وضعیت خونرسانی اهمیت دارد. متابولیسم نیتروپروساید میتواند سیانید و سپس تیوسیانات تولید کند و تجمع آنها بهویژه در مصرف شدید یا طولانی نگرانی ایمنی ایجاد میکند. اختلال عملکرد کلیه میتواند دفع تیوسیانات را دشوار کند و در برخی شرایط خطر تجمع را افزایش دهد. بنابراین نیتروپروساید یک ابزار تخصصی برای وازودیلاتاسیون کنترلشده در بیمارستان است و جایگاهی برای مصرف روتین مزمن ندارد.
وازودیلاتور ممکن است در مدت کوتاه فشار پرشدگی قلب را پایین بیاورد و تنگی نفس را بهتر کند، اما این پاسخ لزوماً به معنای کاهش مرگومیر بلندمدت نیست. نارسایی قلبی یک بیماری چندمسیره است که علاوه بر فشار عروقی شامل فعالشدن هورمونی، التهاب، تغییر ساختمان قلب، اختلال کلیه و تغییرات متابولیک میشود. دارویی که تنها یکی از این مسیرها را برای مدت کوتاه تغییر میدهد ممکن است نتواند روند بلندمدت بیماری را به اندازه درمانهای چندوجهی اصلاح کند. کارآزمایی GALACTIC نشان داد راهبرد وازودیلاتاسیون زودهنگام و گسترده در نارسایی قلبی حاد پیامد ترکیبی مرگ و بستری مجدد را نسبت به مراقبت معمول بهتر نکرد. مرور نظاممند کارآزماییهای وازودیلاتور در نارسایی قلبی حاد نیز کاهش ثابتشده مرگومیر کلی را نشان نداد. این نتایج استفاده از وازودیلاتور را بیارزش نمیکنند، بلکه مرز میان تسکین همودینامیک و تغییر پیشآگهی را روشن میسازند. برای بیمار دچار فشار عروقی بالا و احتقان شدید، بهبود سریع تنفس میتواند هدف بالینی مهمی باشد حتی اگر اثر بلندمدت جداگانه ثابت نشده باشد. بنابراین باید از هر وازودیلاتور همان نتیجهای را انتظار داشت که شواهد برای آن نشان دادهاند و نه بیشتر.
فشار خون مهمترین متغیر بالینی برای تصمیم درباره شدت وازودیلاتاسیون است زیرا این داروها میتوانند آن را سریع یا تدریجی کاهش دهند. در یک بزرگسال غیرحامله، فشار سیستولی حدود نود تا صدوبیست میلیمتر جیوه معمولاً محدوده قابل قبول عمومی است، صدوبیست تا صدوبیستونه مرزی رو به بالا است و مقادیر بالاتر بر اساس درجه افزایش فشار خون طبقهبندی میشوند. فشار سیستولی پایینتر از نود میلیمتر جیوه معمولاً افت فشار تلقی میشود و اگر با گیجی، پوست سرد، کاهش هوشیاری یا کاهش ادرار همراه باشد میتواند نشانه خونرسانی ناکافی و وضعیت خطرناک باشد. فشار سیستولی صدوهشتاد میلیمتر جیوه یا بیشتر در زمینه علائم آسیب اندام میتواند وضعیت خطرناک فشار خون باشد و نیازمند ارزیابی فوری است. این حدود برای بیشتر زنان و مردان بزرگسال بهعنوان نقاط راهنمای عمومی مشابهاند، اما افراد سالمند، کمحجم یا دارای بعضی بیماریهای ساختاری قلب ممکن است کاهش فشار را بدتر تحمل کنند. در نارسایی قلبی حاد، تصمیم برای وازودیلاتور تنها بر یک عدد تکیه نمیکند و روند فشار، علائم، نبض محیطی و وضعیت خونرسانی هم اهمیت دارند. در نارسایی قلبی مزمن نیز هدف این نیست که فشار خون تا حد ممکن پایین آورده شود، بلکه درمان باید در محدوده قابل تحمل و بدون نشانه کاهش خونرسانی تنظیم شود. به همین دلیل اندازهگیری فشار خون پیش و پس از شروع یا تغییر درمان بخشی مستقیم از ارزیابی ایمنی وازودیلاتورها است.
بدن در برابر تماس پیوسته با نیتراتها میتواند بهتدریج پاسخ کمتری نشان دهد که به آن nitrate tolerance یا تحمل نیتراتی گفته میشود. در این وضعیت همان مقدار دارو اثر گشادکنندگی و همودینامیک کمتری نسبت به آغاز درمان ایجاد میکند. علت این پدیده چندعاملی است و میتواند شامل تغییر در تولید نیتریک اکسید، افزایش تنش اکسیداتیو و فعالشدن پاسخهای جبرانی تنگکننده عروق باشد. تحمل نیتراتی یکی از دلایلی است که برنامه مصرف نیترات باید بر اساس نوع فرآورده و هدف درمان بهدقت طراحی شود. هیدرالازین در برخی مطالعات و سازوکارهای تجربی توانسته بخشی از کاهش پاسخ به نیترات را محدود کند. این موضوع یکی از توضیحهای زیستی برای سود ترکیب هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات است، هرچند تمام اثر بالینی ترکیب را توضیح نمیدهد. افزایش خودسرانه مقدار نیترات برای غلبه بر کاهش اثر میتواند خطر افت فشار و عوارض را بیشتر کند. بنابراین کاهش احساس اثر در طول زمان باید بهعنوان مسئله درمانی قابل ارزیابی دیده شود نه نشانهای برای تغییر خودسرانه مصرف.
سردرد یکی از شایعترین عوارض نیتراتها است و از گشادشدن عروق، از جمله عروق سر، ناشی میشود. شدت سردرد میتواند در آغاز درمان بیشتر باشد و در بعضی افراد با ادامه مصرف کاهش یابد. گرگرفتگی صورت یا احساس گرمی نیز نتیجه گشادشدن عروق سطحی و افزایش جریان خون پوستی است. سرگیجه معمولاً زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که فشار خون افت کرده باشد یا بیمار هنگام ایستادن کاهش فشار وضعیتی پیدا کند. غش، گیجی واضح، ضعف شدید یا احساس نزدیک به بیهوشی میتواند نشانه کاهش بیش از حد فشار و نیازمند ارزیابی سریع باشد. این علائم با کمآبی، مصرف همزمان سایر کاهندههای فشار یا بلندشدن ناگهانی از حالت خوابیده ممکن است تشدید شوند. سردرد بهتنهایی اثبات نمیکند که دارو خطرناک است، اما شدت و همراهی آن با نشانههای افت فشار تعیینکننده اهمیت بالینی است. در نتیجه عوارض نیتراتها مستقیماً از همان سازوکاری میآیند که اثر درمانی ایجاد میکند و باید همراه با پاسخ قلبی سنجیده شوند.
هیدرالازین میتواند علاوه بر سردرد و افت فشار باعث تپش قلب یا افزایش واکنشی ضربان شود زیرا بدن کاهش مقاومت عروقی را جبران میکند. در افراد دارای بیماری عروق کرونر، افزایش تقاضای قلب برای اکسیژن یا افت فشار ممکن است درد قفسه سینه را تشدید کند. یکی از عوارض شناختهشده مصرف طولانی هیدرالازین ایجاد سندرم شبیه لوپوس است که یک واکنش التهابی دارویی محسوب میشود. این سندرم میتواند با درد مفصل، تب، ضعف، درد عضلانی یا نشانههای التهابی دیگر ظاهر شود و در مواردی کلیه را نیز درگیر کند. احتمال بروز این عارضه به ویژگیهای فردی، مدت درمان و میزان مواجهه دارویی وابسته است. برچسب رسمی دارو توصیه میکند در صورت بروز تصویر بالینی سازگار با لوپوس، ضرورت ادامه هیدرالازین دوباره ارزیابی شود. علائم بیشتر بیماران پس از قطع داروی مسبب فروکش میکند، اما شدت و مدت بهبود در افراد یکسان نیست. بنابراین درد مفصل یا علائم التهابی جدید در مصرفکننده طولانیمدت هیدرالازین باید در ارتباط با دارو نیز بررسی شود.
نیتراتها نباید با داروهای مهارکننده Phosphodiesterase Type 5 یا PDE5 که به معنای مهارکننده فسفودیاستراز نوع پنج است همزمان مصرف شوند. این گروه شامل داروهایی مانند سیلدنافیل، تادالافیل، واردنافیل و آوانافیل است که برای اختلال نعوظ یا بعضی انواع فشار خون ریوی کاربرد دارند. ترکیب آنها با نیترات میتواند گشادشدن عروقی را بیش از حد تقویت کند و افت شدید و خطرناک فشار خون ایجاد کند. پیامد افت شدید فشار میتواند غش، کاهش خونرسانی قلب یا مغز و در موارد شدید آسیب ایسکمیک باشد. این منع مصرف درباره نیتراتهای خوراکی، زیرزبانی، پوستی و وریدی اهمیت دارد و محدود به یک نام تجاری خاص نیست. ریوسیگوات که محرک soluble Guanylate Cyclase یا گوانیلات سیکلاز محلول است نیز با نیتراتها میتواند افت فشار قابل توجه ایجاد کند و همزمانی آن منع شده است. بیمار باید نام داروهای مربوط به اختلال نعوظ یا فشار خون ریوی را به تیم درمان اعلام کند زیرا گاهی این داروها با هدفی غیر از بیماری قلبی مصرف میشوند. این تداخل یکی از مهمترین نکات ایمنی گروه نیتراتها است و مستقیماً به سازوکار مشترک افزایش پیامرسانی گشادکننده عروق مربوط میشود.
وازودیلاتور وریدی زمانی بیشترین منطق را دارد که فشار پرشدگی و احتقان بالا باشند و بدن توان تحمل کاهش بازگشت وریدی را داشته باشد. اگر بیمار به دلیل اسهال، استفراغ، مصرف زیاد ادرارآور یا کاهش دریافت مایعات دچار کمبود حجم باشد، پیشبار ممکن است از قبل پایین باشد. در چنین وضعیتی نیترات میتواند بازگشت خون را بیشتر کاهش دهد و برونده قلبی را کم کند. نشانههایی مانند خشکی واضح، ضعف هنگام ایستادن، غش یا کاهش خونرسانی محیطی میتوانند پزشک را به کمبود حجم مشکوک کنند. وجود تورم پا بهتنهایی ثابت نمیکند که حجم مؤثر داخل عروق زیاد است، زیرا توزیع مایع در نارسایی قلبی پیچیده است. به همین علت قضاوت درباره احتقان بر ترکیبی از معاینه، علائم، تغییر وزن، تصویربرداری و پاسخ به درمان تکیه دارد. وازودیلاتور نمیتواند جای ارزیابی دقیق وضعیت حجم را بگیرد و در فرد کمحجم ممکن است اثر فیزیولوژیک آن بر خلاف هدف درمان باشد. این اصل یکی از روشنترین نمونههای وابستگی سود دارو به وضعیت همودینامیک واقعی بیمار است.
وازودیلاتور و ادرارآور هر دو میتوانند علائم احتقان را کاهش دهند اما این کار را با دو سازوکار متفاوت انجام میدهند. ادرارآور باعث دفع نمک و آب از کلیه میشود و بهتدریج حجم اضافی بدن را کم میکند. وازودیلاتور در مرحله نخست قطر رگ و توزیع خون را تغییر میدهد و میتواند فشار قلبی را پیش از دفع قابل توجه مایع کاهش دهد. در ادم ریوی همراه با فشار عروقی بالا، همین تغییر سریع توزیع و مقاومت میتواند از نظر علامتی بسیار مهم باشد. در احتقان ناشی از تجمع واقعی حجم، حذف مایع اضافی همچنان بخش مرکزی درمان است و وازودیلاتور جای آن را نمیگیرد. ترکیب دو راهبرد میتواند زمانی مفید باشد که هم فشارهای قلبی بالا و هم اضافهبار مایع وجود داشته باشند. اگر پاسخ بیمار تنها با کاهش فشار بهتر شود، این امر نشان نمیدهد که تمام مایع اضافی بدن حذف شده است. بنابراین فهم تفاوت این دو گروه کمک میکند از وازودیلاتور انتظار درست داشته باشیم و بهبود سریع علائم را با رفع کامل احتقان یکی ندانیم.
درمان مدرن نارسایی قلبی کاهشیافته بر چند گروه دارویی با شواهد قوی برای کاهش مرگ و بستری تکیه دارد و وازودیلاتور مستقیم جای همه آنها را نمیگیرد. مهارکننده گیرنده آنژیوتانسین و نپریلیزین، بتابلوکرها، مهارکنندههای گیرنده مینرالوکورتیکوئید و مهارکنندههای Sodium-Glucose Cotransporter 2 یا SGLT2 از ستونهای اصلی درمان امروزی هستند. عبارت Sodium-Glucose Cotransporter 2 به ناقل مشترک سدیم و گلوکز نوع دو اشاره دارد که مهار آن علاوه بر اثر کلیوی، پیامدهای نارسایی قلبی را بهبود میدهد. هر یک از این گروهها مسیر متفاوتی از بیماری را هدف میگیرد و بخشی از سود آنها مستقل از کاهش ساده فشار خون است. هیدرالازین و ایزوسورباید دینیترات در بیمار مناسب به این ساختار افزوده میشوند یا در صورت عدم تحمل برخی مسیرها نقش جایگزین پیدا میکنند. مصرف همزمان چند داروی مؤثر بر فشار میتواند احتمال سرگیجه یا افت فشار را بیشتر کند و نیاز به تنظیم هماهنگ دارد. مدیریت مناسب به جای رقابت میان داروها بر تکمیل سازوکارها و حفظ بیشترین درمان قابل تحمل تمرکز دارد. پس جایگاه وازودیلاتور در درمان مدرن، بخشی از یک نقشه چنددارویی است و باید در همان نقشه تفسیر شود.
ارزیابی موفقیت وازودیلاتور فقط بر پایینآمدن فشار خون تکیه ندارد و باید نشان دهد قلب با بار کمتر و بدن با خونرسانی کافی کار میکند. در درمان مزمن، کاهش تنگی نفس، بهترشدن تحمل فعالیت، کاهش نشانههای احتقان و کمترشدن بستری از پیامدهای بالینی مهم هستند. در درمان حاد، بهبود تنفس، کاهش فشارهای احتقانی و حفظ هوشیاری و خونرسانی محیطی اهمیت فوری بیشتری دارند. افت فشار همراه با ضعف شدید یا گیجی نشانه موفقیت درمان نیست حتی اگر عدد فشار پایینتر شده باشد. نبود بهبود علائم نیز ممکن است نشان دهد علت اصلی تنگی نفس چیزی غیر از افزایش فشار قلبی است یا احتقان به راهبرد دیگری نیاز دارد. در بیمارستان پاسخ به وازودیلاتور میتواند با معاینه، فشار خون، میزان اکسیژنرسانی و در موارد منتخب ابزارهای همودینامیک دقیقتر پیگیری شود. در درمان طولانیمدت، روند علائم و تحمل دارو از یک اندازهگیری منفرد مهمتر است. بنابراین معیار موفقیت، تعادل میان کاهش بار قلب، حفظ خونرسانی و بهبود پیامدهای مرتبط با نارسایی قلبی است.
احساس گرمی یا سردرد خفیف میتواند نتیجه قابل انتظار گشادشدن عروق باشد، اما غش یا کاهش هوشیاری نشانهای فراتر از اثر معمول محسوب میشود. درد جدید قفسه سینه پس از شروع یا افزایش هیدرالازین میتواند نشان دهد قلب با افزایش تقاضا یا افت خونرسانی روبهرو شده است. تنگی نفس شدیدترشونده نیز نباید خودکار به نارسایی قلبی نسبت داده شود زیرا افت فشار، ایسکمی یا علتهای غیرقلبی میتوانند نقش داشته باشند. درد مفصل پایدار، تب یا علائم التهابی در مصرف طولانی هیدرالازین میتواند احتمال واکنش شبیه لوپوس را مطرح کند. سرگیجهای که فقط هنگام تغییر وضعیت رخ میدهد ممکن است با افت فشار وضعیتی مرتبط باشد و نیازمند بازبینی شدت وازودیلاتاسیون باشد. هر علامتی که با کاهش واضح هوشیاری، ضعف شدید، درد قفسه سینه یا کاهش خونرسانی همراه شود از محدوده عارضه خفیف خارج است. تفکیک عارضه قابل تحمل از علامت خطر بر اساس شدت، زمان شروع، همراهی با افت فشار و وضعیت قلبی انجام میشود. این نگاه اجازه میدهد عوارض شایع بدون هراس غیرضروری شناخته شوند و در عین حال نشانههای مهم کماهمیت تلقی نشوند.
بیماری کلیه در نارسایی قلبی شایع است و میتواند هم انتخاب درمان و هم تحمل تغییرات فشار خون را تحت تأثیر قرار دهد. هیدرالازین و نیترات از نظر سازوکار با مهار مستقیم سامانه رنینآنژیوتانسین تفاوت دارند و در برخی بیماران با محدودیت آن مسیر ارزش جایگزین پیدا میکنند. با این حال افت شدید فشار ناشی از هر وازودیلاتور میتواند خونرسانی کلیه را کاهش دهد و عملکرد کلیه را بدتر کند. در مورد سدیم نیتروپروساید، کاهش دفع تیوسیانات در نارسایی کلیه میتواند خطر تجمع متابولیت را بیشتر کند. به همین دلیل استفاده از نیتروپروساید در بیمار کلیوی نیازمند کنترل تخصصی و توجه به مدت و شدت مواجهه است. در درمان مزمن نیز تغییر عملکرد کلیه باید همراه با وضعیت حجم، فشار خون و سایر داروهای نارسایی قلبی تفسیر شود. بهبود احتقان گاهی میتواند به عملکرد کلیه کمک کند و در مقابل کاهش بیش از حد فشار ممکن است آن را بدتر کند. بنابراین رابطه وازودیلاتورها و کلیه دوطرفه است و نتیجه نهایی به تعادل میان رفع احتقان و حفظ خونرسانی بستگی دارد.
یکی از روشنترین موقعیتهای فیزیولوژیک برای وازودیلاتور سریع، ادم ریوی همراه با افزایش شدید فشار عروقی و فعالیت سمپاتیک است. در این حالت ممکن است مقدار زیادی خون در مدت کوتاه به سمت قفسه سینه جابهجا شود و فشار مویرگهای ریه بهسرعت بالا رود. نیتروگلیسیرین با کاهش بازگشت وریدی و در شدتهای بالاتر با کاهش مقاومت سرخرگی میتواند این چرخه را بشکند. هدف نخست کاهش سریع فشار قلبی و بهبود تنفس است و نه صرفاً پایینآوردن یک عدد فشار خون. در این فنوتیپ، پاسخ میتواند سریعتر از اثری باشد که تنها از دفع مایع با ادرارآور انتظار میرود. با این حال همه ادمهای ریوی ناشی از فشار بالا نیستند و بیمار با فشار پایین یا شوک الگوی درمانی کاملاً متفاوتی دارد. شواهد جدید درباره راهبردهای نیترات با شدت بیشتر امیدوارکنندهاند اما هنوز به معنای تجویز یکسان برای تمام بیماران نیستند. بنابراین ادم ریوی پرفشار نمونهای از جایی است که انتخاب فنوتیپ درست میتواند ارزش وازودیلاتور را بسیار بیشتر کند.
بسیاری از داروهای قلبی میتوانند بهطور مستقیم یا غیرمستقیم رگ را گشاد کنند، اما این ویژگی بهتنهایی آنها را در گروه heart-failure-vasodilators قرار نمیدهد. برای نمونه برخی مسدودکنندههای کانال کلسیم فشار خون را پایین میآورند ولی در نارسایی قلبی کاهشیافته نقش بقایی مشابه درمانهای اصلی ندارند و بعضی انواع آنها نامناسباند. مهارکنندههای مسیر رنینآنژیوتانسین نیز مقاومت عروقی را کم میکنند اما ارزش آنها از مجموعه گستردهتری از اثرهای هورمونی و ساختمانی ناشی میشود. داروهای مورد بحث این مقاله به دلیل نقش مستقیم و برجسته وازودیلاتاسیون در منطق استفادهشان جدا شدهاند. این مرزبندی از فهرستکردن هر داروی کاهنده فشار زیر یک عنوان جلوگیری میکند. همچنین مانع این برداشت میشود که داروهای مختلف صرفاً چون فشار را کاهش میدهند قابل جایگزینی با یکدیگر هستند. در نارسایی قلبی، شواهد پیامدهای بالینی از شباهت ظاهری اثر بر فشار مهمتر است. پس طبقهبندی درست باید بر سازوکار، جایگاه راهنما و دادههای کارآزمایی تکیه کند نه فقط بر واژه گشادکننده عروق.
وازودیلاتورهای نارسایی قلبی داروهایی هستند که با کاهش بازگشت وریدی، مقاومت سرخرگی یا هر دو، بار مکانیکی قلب را در موقعیتهای انتخابشده کم میکنند. در درمان مزمن، هیدرالازین همراه با ایزوسورباید دینیترات مهمترین ترکیب مستقیم این گروه با شواهد پیامدی است. این ترکیب برای همه بیماران نارسایی قلبی درمان پایه همگانی نیست و بیشترین پشتوانه آن به نارسایی قلبی کاهشیافته در گروههای مشخص و شرایط عدم تحمل برخی درمانها مربوط است. در درمان حاد، نیتروگلیسیرین و سدیم نیتروپروساید میتوانند در بیمار دارای فشار خون کافی و احتقان یا مقاومت عروقی بالا بهصورت انتخابی استفاده شوند. فایده سریع همودینامیک نباید با اثبات کاهش مرگومیر بلندمدت یکی دانسته شود و مطالعات جدید این تفاوت را بهخوبی نشان دادهاند. افت فشار، سردرد، سرگیجه، تداخل نیترات با مهارکنندههای PDE5 و عوارض اختصاصی هیدرالازین مهمترین محدودیتهای ایمنی این گروه هستند. انتخاب درست بیمار، تشخیص نوع نارسایی قلبی و هماهنگکردن وازودیلاتور با درمانهای پایه تعیین میکند که اثر فیزیولوژیک به سود واقعی بالینی تبدیل شود. در یک جمله، جایگاه این گروه نه «گشادکردن هرچه بیشتر رگها» بلکه «کاهش هدفمند و ایمن بار عروقی قلب در بیمار درست و زمان درست» است.