«سایر داروهای قلب و عروق؛ تاریخی و منطقهای» یک خانواده داروشناختی واحد نیست، بلکه ردهای برای گردآوری داروهایی است که جایگاه آنها با گروههای اصلی امروزی قلب و عروق کاملاً منطبق نیست. بخشی از این داروها در دورهای از تاریخ پزشکی بسیار رایج بودهاند، اما با ظهور درمانهای مؤثرتر یا ایمنتر نقش آنها محدود شده است. بخشی دیگر هنوز در کشورها یا مناطق خاصی تجویز میشوند، در حالی که در نظام درمانی کشور دیگری مجوز، دسترسی یا توصیه مشابهی ندارند. بعضی اعضای این رده همچنان برای بیماری یا شرایط بالینی مشخص سودمند هستند و صرف قدیمیبودن دلیل بیارزشبودن آنها نیست. در مقابل، تعدادی از داروهای تاریخی به علت عوارض جدی، حاشیه ایمنی کم یا نبود شواهد کافی از درمان معمول کنار گذاشته شدهاند. بنابراین واژه «سایر» در اینجا نباید به معنای داروهای متفرقه و بدون منطق علمی تفسیر شود. هدف این طبقهبندی روشنکردن تفاوت میان داروی مدرن استاندارد، داروی قدیمی با کاربرد محدود، داروی منطقهای و داروی کنارگذاشتهشده است. شناخت این مرزها به بیمار کمک میکند نام یک داروی ناآشنا را صرفاً بر اساس قدمت یا کشور محل مصرف قضاوت نکند.
واژه expanded در این عنوان به معنای «گسترشیافته» است و نشان میدهد رده از خانوادههای کلاسیک دارویی گستردهتر تعریف شده است. Cardiovascular از دو جزء cardio به معنای مربوط به قلب و vascular به معنای مربوط به رگها ساخته شده است. Legacy در کاربرد دارویی به درمانی اشاره میکند که از نسلهای قبلی درمان باقی مانده یا اثر تاریخی مهمی بر شیوه درمان داشته است. واژه legacy الزاماً به معنای منسوخ یا ممنوع نیست، زیرا یک داروی قدیمی میتواند هنوز برای شرایط ویژه ارزش داشته باشد. اصطلاح regional نیز برای دارویی مناسب است که الگوی تجویز، مجوز یا دسترسی آن میان مناطق جغرافیایی تفاوت قابل توجه دارد. در نتیجه expanded-cardiovascular-legacy را میتوان «رده گسترده داروهای قلبوعروقی با جایگاه تاریخی، محدود یا منطقهای» ترجمه کرد. این اصطلاح بیشتر یک ابزار طبقهبندی برای بانک اطلاعاتی است تا نام یک گروه شناختهشده در کتابهای فارماکولوژی. بنابراین هر عضو آن باید همراه با دلیل حضورش در این رده معرفی شود تا خواننده تصور نکند تمام داروها مکانیسم و کاربرد مشترکی دارند.
داروهای یک خانواده واقعی معمولاً یک هدف زیستی، ساختمان شیمیایی یا اثر درمانی نزدیک به یکدیگر دارند، اما اعضای این رده چنین پیوند یکنواختی ندارند. پروبوکول بر متابولیسم چربی و اکسیداسیون لیپوپروتئینها اثر میگذارد، در حالی که مولسیدومین آزادسازی پیامرسان گشادکننده عروق را افزایش میدهد. رزرپین ذخایر انتقالدهندههای عصبی سمپاتیک را کاهش میدهد، اما گوانتیدین آزادشدن نورآدرنالین از پایانه عصبی را مهار میکند. پنتوکسیفیلین در گذشته با هدف بهبود ویژگیهای جریان خون در بیماری عروق محیطی استفاده میشد و بوفلومدیل نیز یک داروی وازواکتیو برای همین حوزه بود. برخی داروهای قدیمی ضدآریتمی مستقیماً کانالهای یونی قلب را هدف قرار میدهند و از نظر سازوکار هیچ شباهتی با داروهای متابولیک ندارند. آنچه این ترکیبات را کنار هم قرار میدهد تاریخ مصرف، محدودشدن نقش یا تفاوت جغرافیایی کاربرد است و نه یک گیرنده مشترک. به همین دلیل مقایسه مستقیم قدرت یا عوارض تمام اعضای رده با یک معیار واحد از نظر علمی درست نیست. هر دارو باید جداگانه از نظر کاربرد گذشته، جایگاه کنونی، شواهد سود و خطرات شناختهشده بررسی شود.
در دورههای نخست درمان دارویی بیماریهای قلبی، پزشکان گزینههای بسیار محدودتری برای کنترل فشار خون، آنژین، آریتمی و اختلال گردش خون داشتند. دارویی که در زمان معرفی خود پیشرفت مهمی محسوب میشد ممکن بود چند دهه بعد با درمانی انتخابیتر، ایمنتر یا دارای شواهد پیامدی قویتر جایگزین شود. تحول کارآزماییهای تصادفیشده نیز باعث شد ارزش داروها فقط با بهبود علائم یا تغییر یک شاخص فیزیولوژیک سنجیده نشود. معیارهایی مانند کاهش سکته قلبی، سکته مغزی، بستری و مرگ بهتدریج در تصمیمگیری درمانی اهمیت بیشتری یافتند. توسعه پایش ایمنی پس از ورود دارو به بازار نیز عوارض نادری را آشکار کرد که در مطالعات کوچک اولیه دیده نمیشدند. بعضی داروها به همین علت محدود شدند و بعضی دیگر فقط برای زیرگروهی از بیماران باقی ماندند. این فرایند به معنای اشتباه کامل پزشکان گذشته نیست، بلکه نتیجه افزایش مقدار و کیفیت اطلاعات پزشکی است. داروهای legacy در واقع بخشی از تاریخ تکامل پزشکی مبتنی بر شواهد را نشان میدهند.
نهادهای تنظیمکننده دارو در کشورهای مختلف ممکن است یک مجموعه شواهد را با معیارهای متفاوتی برای صدور یا ادامه مجوز بررسی کنند. سابقه ورود دارو به بازار نیز اهمیت دارد، زیرا بعضی داروها پیش از شکلگیری استانداردهای امروزی در یک منطقه تثبیت شدهاند. تفاوت الگوی بیماریها، قیمت دارو، دسترسی به گزینههای جدیدتر و سیاستهای بیمهای نیز میتواند مصرف یک درمان را در منطقهای حفظ کند. برای نمونه برخی داروهای ضدآنژین مانند نیکوراندیل و تریمتازیدین در بخشهایی از اروپا و آسیا جایگاه شناختهشدهتری نسبت به ایالات متحده دارند. پروبوکول نیز نمونهای از دارویی است که سابقه مصرف آن در ژاپن و بعضی کشورهای آسیایی پررنگتر از کشورهای غربی باقی مانده است. وجود یک دارو در بازار یک کشور بهتنهایی اثبات نمیکند که آن دارو از تمام گزینههای موجود بهتر است. برعکس، نبودن دارو در بازار یک کشور نیز همیشه به معنای اثبات بیاثر یا خطرناکبودن آن نیست. برای قضاوت درست باید وضعیت مجوز، راهنمای درمانی و شواهد همان کاربرد در کنار هم بررسی شوند.
بسیاری از داروهای قدیمی ابتدا بر اساس تغییر فشار خون، افزایش مسافت راهرفتن، کاهش درد یا بهبود یک یافته آزمایشگاهی پذیرفته شدند. پزشکی معاصر علاوه بر چنین شاخصهایی میپرسد آیا دارو واقعاً پیامد مهم زندگی بیمار را بهتر میکند یا خیر. یک گشادکننده عروق ممکن است جریان خون را افزایش دهد ولی نتواند خطر قطع عضو یا مرگ قلبی را کاهش دهد. یک داروی کاهنده چربی ممکن است مقدار کلسترول را تغییر دهد ولی اثر آن بر حوادث آترواسکلروتیک نیازمند اثبات جداگانه باشد. همچنین یک ضدآریتمی میتواند ریتم قلب را منظم کند ولی در عین حال استعداد ایجاد آریتمی خطرناک دیگری را افزایش دهد. این تفاوت میان اثر فیزیولوژیک و سود بالینی یکی از دلایل اصلی بازنگری در جایگاه داروهای تاریخی است. راهنماهای جدید معمولاً درمانهایی را ترجیح میدهند که علاوه بر اثر مورد انتظار، دادههای ایمنی و پیامدی قابل اتکاتری داشته باشند. بنابراین رده legacy را باید با معیار امروز ارزیابی کرد و نه صرفاً با موفقیتی که دارو در زمان معرفی خود داشته است.
یک دارو زمانی برای این رده مناسب است که کاربرد اصلی آن قلبیعروقی باشد ولی جایگاه کنونی آن بیشتر تاریخی، محدود، منطقهای یا آرشیوی شده باشد. دارویی که هنوز عضو روشن و استاندارد یک خانواده فعال مانند بتابلوکرها یا مهارکنندههای آنزیم مبدل آنژیوتانسین است بهتر است در گروه اصلی خودش باقی بماند. قدیمیبودن بهتنهایی معیار کافی برای انتقال یک دارو به این رده نیست، زیرا بسیاری از درمانهای قدیمی هنوز ستون استاندارد درمان هستند. دارویی که در چند کشور همچنان مصرف میشود ولی در راهنماهای بینالمللی جایگاه یکنواختی ندارد میتواند نمونه مناسبی از عضو منطقهای باشد. دارویی که به علت عارضه جدی از بازار مهمی خارج شده نیز برای توضیح تاریخ و ایمنی دارودرمانی در این رده ارزش آموزشی دارد. درمانی که اکنون فقط برای بیماری بسیار خاص استفاده میشود ممکن است بهعنوان legacy ثبت شود، مشروط بر اینکه گروه تخصصی مناسبتری برای آن وجود نداشته باشد. هر مدخل باید وضعیت «فعال، محدود، منطقهای، منسوخ یا کنارگذاشتهشده» را بهصراحت بیان کند. چنین تعریفی از تبدیل این رده به سبدی نامنظم برای هر داروی دشوارطبقهبندی جلوگیری میکند.
دیگوکسین دارویی بسیار قدیمی است، اما اگر بانک اطلاعاتی گروه اختصاصی گلیکوزیدهای قلبی دارد بهتر است در همان گروه قرار گیرد. وارفارین سابقه طولانی دارد، ولی همچنان یک ضدانعقاد مشخص است و رده داروشناختی روشن خود را دارد. نیتروگلیسیرین نیز تاریخی است، اما همچنان عضوی شناختهشده از نیتراتهای ضدآنژین محسوب میشود و انتقال آن به گروه legacy دقت طبقهبندی را کم میکند. آمیودارون قدیمی است، اما یک ضدآریتمی فعال و پرکاربرد با جایگاه مشخص محسوب میشود. هیدرالازین نیز اگر گروه گشادکنندههای عروقی یا درمان نارسایی قلبی در بانک موجود باشد بهتر است در آن بخش طبقهبندی شود. هدف این رده نباید خالیکردن گروههای استاندارد از داروهای قدیمی باشد. معیار اصلی این است که آیا دارو امروزه یک خانه داروشناختی و بالینی روشنتر دارد یا خیر. رعایت این اصل باعث میشود عبارت expanded-cardiovascular-legacy معنای علمی خود را حفظ کند و به برچسب «سایر» بیضابطه تبدیل نشود.
مولسیدومین یا Molsidomine یک داروی گشادکننده عروق است که برای پیشگیری از آنژین در برخی کشورهای اروپایی سابقه مصرف طولانی دارد. این دارو در بدن به متابولیتی تبدیل میشود که میتواند نیتریک اکسید را بدون وابستگی مستقیم به فرایند فعالسازی کلاسیک نیتراتها آزاد کند. نیتریک اکسید عضله صاف عروق را شل میکند و از این راه بازگشت خون به قلب و بار مکانیکی آن را کاهش میدهد. کاهش بار قلب میتواند عدم تعادل میان نیاز ماهیچه قلب به اکسیژن و خونرسانی کرونری را در آنژین پایدار بهتر کند. مولسیدومین برای درمان فوری درد ناگهانی قفسه سینه طراحی نشده و بیشتر نقش پیشگیرانه داشته است. مطالعات قدیمیتر اثر آن را بر کاهش علائم و ایسکمی فعالیتی بررسی کردهاند، اما حجم شواهد پیامدمحور آن با درمانهای اصلی امروزی قابل مقایسه نیست. این دارو در بعضی کشورهای اروپایی شناختهشده باقی مانده است ولی در بسیاری از نظامهای درمانی جهان جزو داروهای متداول ضدآنژین نیست. بنابراین مولسیدومین نمونه خوبی از دارویی است که «منطقهای» بودن آن مهمتر از تصور ساده منسوخشدن کامل است.
مولسیدومین و نیتراتهای آلی در نهایت مسیر نیتریک اکسید و شلشدن عضله صاف عروقی را تقویت میکنند، اما مسیر زیستی رسیدن به این اثر یکسان نیست. این تفاوت باعث شده مولسیدومین در منابع قدیمی بهعنوان جایگزینی برای بعضی محدودیتهای درمان نیتراتی مورد توجه قرار گیرد. یکی از مسائل مهم نیتراتهای طولانیاثر کاهش تدریجی پاسخ بدن در تماس پیوسته است که تحمل نیتراتی نامیده میشود. دادههای بالینی قدیمی درباره مولسیدومین نشان دادهاند که الگوی کاهش پاسخ میتواند با نیتراتهای کلاسیک متفاوت باشد. با این حال چنین تفاوتی بهتنهایی دارو را به درمان برتر برای تمام بیماران تبدیل نمیکند. سردرد، سرگیجه و افت فشار همچنان میتوانند بر اثر گشادشدن عروق رخ دهند. جایگاه درمان باید بر اساس گزینههای موجود در همان کشور، شدت علائم و درمانهای استاندارد دیگر تعیین شود. مولسیدومین نشان میدهد که یک سازوکار جالب فارماکولوژیک ممکن است بدون تبدیلشدن به استاندارد جهانی، برای مدت طولانی در بعضی مناطق باقی بماند.
وجود مولسیدومین در یک نسخه اروپایی به معنای آن نیست که بیمار دارویی غیرعلمی یا ناشناخته دریافت کرده است. در مقابل، نبود نام آن در بسیاری از راهنماهای جدید آمریکایی نیز نشان میدهد این دارو جایگاه جهانی یکسانی ندارد. دادههای آن عمدتاً از دوران و مطالعاتی میآیند که ساختار درمان بیماری کرونری با امروز تفاوت زیادی داشت. درمانهای مدرن کاهش خطر آترواسکلروز و روشهای بازکردن عروق نیز نیاز بالینی به بعضی داروهای قدیمی ضدآنژین را تغییر دادهاند. اگر مولسیدومین استفاده شود، باید هدف آن بیشتر کنترل علائم و بار ایسکمی تعریف شود و نه وعده کاهش اثباتشده مرگ قلبی. تداخل با سایر گشادکنندههای عروقی و احتمال افت فشار نیز همچنان باید در تصمیم درمانی دیده شود. بیمار نباید صرف منطقهایبودن دارو آن را خودسرانه قطع کند، زیرا ممکن است انتخاب پزشک برای شرایط خاص او منطقی باشد. طبقهبندی مولسیدومین در این رده در واقع بیانگر «کاربرد محدود جغرافیایی با سابقه طولانی» است و نه برچسب بیاثر بودن.
نیکوراندیل نمونهای مهم از دارویی است که در بعضی کشورها همچنان درمان نسخهای فعال محسوب میشود ولی در همه جهان نقش یکسانی ندارد. این دارو هم کانالهای پتاسیمی حساس به انرژی سلولی را باز میکند و هم اثر نیتراتمانند بر عروق دارد. حاصل این دو مسیر، شلشدن رگها و کاهش بخشی از بار قلب در بیمار مبتلا به آنژین است. در بریتانیا نیکوراندیل همچنان برای درمان آنژین در بیمارانی که درمانهای خط نخست کافی یا قابل تحمل نیستند استفاده میشود. در عین حال هشدارهای مهمی درباره ایجاد زخمهای مخاطی، پوستی و گوارشی برای آن وجود دارد. همین ترکیب اثربخشی و عارضه اختصاصی سبب شده جایگاه دارو دقیق و انتخابی باشد. حضور نیکوراندیل در این مقاله به معنای منسوخبودن آن نیست، بلکه برای نشاندادن مفهوم «داروی منطقهای با کاربرد جاری» است. در یک بانک اطلاعاتی نیز بهتر است وضعیت آن بهعنوان داروی فعال منطقهای از دارویی که کاملاً از بازار کنار رفته جدا شود.
تریمتازیدین یک داروی ضدایسکمی است که برخلاف بسیاری از ضدآنژینها اثر اصلی خود را از طریق کاهش مستقیم فشار یا ضربان ایجاد نمیکند. این دارو متابولیسم انرژی سلول قلب را در شرایط کمبود اکسیژن تغییر میدهد و استفاده از گلوکز را نسبت به اکسیداسیون اسیدهای چرب تقویت میکند. چنین سازوکاری از نظر نظری میتواند مقدار انرژی تولیدشده به ازای اکسیژن موجود را کارآمدتر کند. تریمتازیدین در بعضی کشورهای اروپایی و آسیایی همچنان شناختهشده و مصرفشده است. آژانس دارویی اروپا کاربرد آن را به درمان افزوده علامتی آنژین پایدار در بیمارانی محدود کرده که با درمانهای دیگر کنترل کافی ندارند یا آنها را تحمل نمیکنند. این دارو برای درمان حمله حاد قلبی یا جایگزینی درمانهای کاهنده خطر آترواسکلروز طراحی نشده است. محدودشدن کاربرد آن نمونهای از فرایندی است که در آن یک داروی قدیمی بهجای حذف کامل، در جایگاه کوچکتر و دقیقتری باقی میماند. به همین دلیل تریمتازیدین نمونه شاخص دیگری از مفهوم legacy-regional در قلب و عروق است.
گزارش اختلالات حرکتی باعث شد ایمنی تریمتازیدین در اروپا دوباره با دقت بررسی شود. علائم پارکینسونی، لرزش، کندی حرکت و اختلال راهرفتن از نگرانیهایی بودند که در ارزیابی نظارتی مورد توجه قرار گرفتند. بر همین اساس مصرف دارو در افراد مبتلا به بیماری پارکینسون یا نشانههای پارکینسونی نامناسب شناخته شد. اختلال شدید عملکرد کلیه نیز میتواند دفع دارو را کاهش دهد و از محدودیتهای مهم مصرف آن محسوب میشود. این نمونه نشان میدهد یک دارو ممکن است همچنان مؤثر باشد ولی به علت شناخت بهتر خطرات، جمعیت مناسب دریافتکننده آن کوچکتر شود. محدودشدن مجوز با ممنوعشدن کامل تفاوت دارد و این تمایز برای فهم رده داروهای تاریخی ضروری است. تریمتازیدین هنوز در کاربرد تعیینشده خود در برخی نظامها حضور دارد، اما مصرف گسترده و غیرانتخابی آن با ارزیابیهای جدید سازگار نیست. بنابراین تاریخ این دارو نمونه خوبی از نقش Pharmacovigilance یا «پایش ایمنی دارو پس از ورود به بازار» در تغییر جایگاه درمانی است.
پروبوکول یا Probucol یک داروی کاهنده چربی با ویژگی آنتیاکسیدانی است که پیش از گسترش استاتینها برای درمان افزایش کلسترول توسعه یافت. این دارو میتواند مقدار کلسترول حملشده در ذرات کمچگالی را کاهش دهد و همزمان بر اکسیداسیون لیپوپروتئینها اثر بگذارد. پروبوکول ویژگی غیرمعمولی دارد که میتواند مقدار کلسترول موجود در لیپوپروتئین پرچگالی را نیز کاهش دهد. کاهش این شاخص و نگرانی درباره طولانیشدن بازقطبی الکتریکی قلب از عواملی بودند که پذیرش آن را در کشورهای غربی محدود کردند. با ظهور استاتینها و سپس درمانهای جدیدتر، مزیت عملی پروبوکول برای درمان معمول چربی خون کاهش پیدا کرد. با این حال سابقه استفاده از آن در ژاپن و بعضی کشورهای آسیایی ادامه یافت و تحقیقات درباره کاربردهای منتخب آن متوقف نشد. برخی دادههای ژاپنی به امکان سود در بیماران خاص مبتلا به آترواسکلروز یا هیپرکلسترولمی خانوادگی اشاره کردهاند. پروبوکول بنابراین نمونه روشنی از دارویی است که تاریخ جهانی آن به کناررفتن نسبی در غرب و ادامه علاقه بالینی در بخشهایی از آسیا تقسیم شده است.
تجربه ژاپن با پروبوکول نشان میدهد تاریخ درمان یک کشور میتواند مسیر بقای یک دارو را تغییر دهد. پژوهشگران ژاپنی این دارو را در بیماران مبتلا به اختلالات چربی و بیماریهای آترواسکلروتیک برای مدت طولانی بررسی کردهاند. راهنماها و ادبیات علمی ژاپن در دورههایی جایگاه بیشتری برای پروبوکول نسبت به راهنماهای غربی قائل بودهاند. مطالعه PROSPECTIVE نیز برای بررسی ارزش پروبوکول در پیشگیری ثانویه بیماریهای قلبیعروقی در بیماران ژاپنی طراحی و اجرا شد. چنین دادههایی به معنی برتری عمومی پروبوکول بر استاتینها یا درمانهای جدید کاهش چربی نیستند. تفاوت در جمعیت مطالعه، درمانهای همزمان و ساختار راهنماها باید هنگام انتقال نتیجه به کشور دیگر در نظر گرفته شود. به همین علت مشاهده نسخه پروبوکول در یک کشور آسیایی نباید با استاندارد درمان در آمریکا یا اروپا بدون زمینه مقایسه شود. ارزش آموزشی این دارو در رده expanded-cardiovascular-legacy دقیقاً نشاندادن همین تفاوت میان تاریخ محلی درمان و استاندارد جهانی است.
یکی از نگرانیهای مهم درباره پروبوکول اثر آن بر بازقطبی الکتریکی قلب و امکان طولانیشدن فاصله QT در نوار قلب است. طولانیشدن بازقطبی میتواند در افراد مستعد زمینه ایجاد آریتمی بطنی خطرناک را افزایش دهد. خطر واقعی به وضعیت پایه قلب، الکترولیتهای خون، داروهای همزمان و استعداد فردی نیز وابسته است. بنابراین سود کاهنده چربی دارو باید در کنار این مسئله ایمنی دیده شود و نمیتوان فقط بر تغییر کلسترول تمرکز کرد. کاهش کلسترول HDL با پروبوکول نیز از نظر تاریخی موجب نگرانی شد، هرچند رابطه این تغییر با پیامد واقعی پیچیدهتر از تفسیر یک عدد آزمایشگاهی است. همین ویژگیها نشان میدهند چرا بعضی داروها با وجود سازوکار جالب از جایگاه عمومی کنار میروند. درمان جدیدتر ممکن است نهتنها کاهش چربی بیشتری ایجاد کند، بلکه دادههای پیامدی و ایمنی گستردهتری نیز داشته باشد. داستان پروبوکول یادآور این اصل است که تغییر مطلوب یک نشانگر زیستی بهتنهایی برای تعیین ارزش نهایی دارو کافی نیست.
پنتوکسیفیلین یا Pentoxifylline دارویی است که با هدف بهبود ویژگیهای جریان خون در بیماران مبتلا به اختلال گردش خون محیطی مورد استفاده قرار گرفته است. این دارو میتواند انعطافپذیری گلبول قرمز و برخی ویژگیهای رئولوژیک خون را تغییر دهد و از نظر نظری عبور خون از عروق کوچک را آسانتر کند. در گذشته برای Claudication یا «درد و خستگی اندام هنگام راهرفتن بر اثر خونرسانی ناکافی» توجه قابل توجهی به آن وجود داشت. با افزایش کیفیت مطالعات، مشخص شد میزان فایده بالینی آن برای بهبود لنگش به اندازهای نیست که در راهنماهای جدید بهعنوان درمان مؤثر توصیه شود. راهنمای جدید آمریکایی بیماری شریان محیطی پنتوکسیفیلین را برای درمان لنگش توصیه نمیکند. در مقابل، سیلوستازول برای بیمار مناسب بدون نارسایی قلبی شواهد قویتری برای بهبود مسافت راهرفتن دارد. این تغییر جایگاه نشان میدهد ادامه حضور یک دارو در بازار الزاماً مساوی با توصیه راهنمای معاصر برای یک اندیکاسیون قدیمی نیست. پنتوکسیفیلین در رده legacy نمونهای از «داروی موجود با کاربرد قلبیعروقی تاریخی که توصیه امروزی آن کاهش یافته» محسوب میشود.
منطق اولیه استفاده از پنتوکسیفیلین این بود که تغییر خواص جریان خون شاید اکسیژنرسانی به عضلات اندام را بهتر کند. چنین استدلالی از نظر فیزیولوژیک قابل فهم است، اما تصمیم درمانی نهایی به اندازه فایدهای بستگی دارد که بیمار واقعاً تجربه میکند. اگر افزایش توان راهرفتن کوچک، نامطمئن یا از نظر بالینی ناچیز باشد، داروی دیگری با شواهد بهتر میتواند انتخاب مناسبتری باشد. بیماری شریان محیطی نیز فقط بیماری درد پا نیست و با خطر بالاتر حوادث قلبیعروقی و آسیب اندام همراه است. درمان مدرن این بیماری بر کاهش خطر آترواسکلروتیک، ورزش ساختارمند و در موارد لازم بازکردن مسیر عروقی تمرکز گستردهتری دارد. بنابراین دارویی که فقط یک جنبه محدود از جریان خون را تغییر دهد ممکن است اهمیت گذشته خود را از دست بدهد. پنتوکسیفیلین نمونهای از فاصله میان plausibility یا «منطق زیستی قابل قبول» و اثربخشی بالینی اثباتشده است. این تمایز یکی از مفاهیم اساسی برای فهم علت تاریخیشدن بعضی داروهای قلب و عروق است.
بوفلومدیل یا Buflomedil یک داروی وازواکتیو بود که برای بهبود علائم بیماری انسدادی شریانهای محیطی به کار میرفت. این دارو با اثر بر تون عروق و برخی ویژگیهای جریان خون برای افزایش خونرسانی اندام مورد توجه قرار گرفته بود. مشکل مهم بوفلومدیل حاشیه ایمنی محدود و بروز عوارض جدی عصبی و قلبی، بهویژه در مواجهه بیش از حد، بود. گزارشهای مسمومیت و خطر عوارض شدید باعث شدند نهادهای اروپایی نسبت سود به زیان دارو را دوباره ارزیابی کنند. آژانس دارویی اروپا در نهایت تعلیق داروهای حاوی بوفلومدیل را در اتحادیه اروپا توصیه کرد. این وضعیت با دارویی که صرفاً کمتر تجویز میشود تفاوت اساسی دارد، زیرا تصمیم نظارتی مستقیماً بر نامطلوبشدن موازنه سود و خطر تکیه داشت. بوفلومدیل بنابراین نباید در یک بانک اطلاعاتی بهصورت یک گزینه همسطح درمانهای فعال امروزی نمایش داده شود. ارزش اصلی باقیماندن نام آن در رده تاریخی، آموزش درباره دارویی است که استفاده بالینی آن به دلیل نگرانی جدی ایمنی متوقف شد.
سرگذشت بوفلومدیل نشان میدهد اثربخشی محدود نمیتواند خطر سمیت شدید را جبران کند. در درمان بیماری مزمنی مانند لنگش متناوب، حاشیه ایمنی دارو اهمیت زیادی دارد زیرا بیماری ممکن است به مصرف طولانی نیاز داشته باشد. اگر مقدار مصرف اشتباه یا اختلال عملکرد بدن بتواند غلظت دارو را به محدوده سمی نزدیک کند، خطر بالینی افزایش مییابد. توسعه گزینههای ایمنتر نیز آستانه پذیرش خطر یک داروی قدیمی را پایینتر میآورد. نظام Pharmacovigilance گزارشهای مسمومیت، عوارض نادر و تجربه واقعی پس از ورود دارو به بازار را گردآوری میکند. این دادهها میتوانند تصویری متفاوت از مطالعات اولیه پیش از مجوز ایجاد کنند. بنابراین عبارت «قبلاً سالها استفاده میشد» بهتنهایی استدلالی برای ادامه مصرف یک دارو نیست. بوفلومدیل نشان میدهد رده تاریخی باید وضعیت نظارتی هر دارو را آشکار کند تا خواننده میان داروی قدیمیِ قابل استفاده و داروی کنارگذاشتهشده تفاوت بگذارد.
زانتینول نیکوتینات یا Xanthinol Nicotinate ترکیبی قدیمی با اثرات گشادکننده عروقی و ویژگیهای مرتبط با جریان خون محیطی است. این دارو در گذشته برای برخی اختلالات گردش خون محیطی در شماری از کشورها مورد استفاده قرار گرفت. مطالعات قدیمی تغییراتی در ویسکوزیته خون، فیبرینوژن یا علائم برخی بیماران را گزارش کرده بودند. با این حال بخش مهمی از این شواهد مربوط به دورهای است که استاندارد طراحی کارآزماییها و درمان بیماری عروق محیطی با امروز متفاوت بود. زانتینول نیکوتینات در راهنماهای عمده معاصر بیماری شریان محیطی جایگاهی همسطح درمانهای استاندارد ندارد. همین تفاوت میان سابقه مصرف و فقدان جایگاه برجسته امروزی آن را به نمونه مناسب یک داروی legacy تبدیل میکند. نام دارو ممکن است هنوز در بازار یا نسخههای بعضی کشورها دیده شود و بنابراین حذف کامل اطلاعات آن از بانک دارویی نیز میتواند گمراهکننده باشد. بهترین شیوه معرفی آن توضیح صریح محدودیت شواهد جدید و تفاوت جایگاه آن با درمانهای مورد تأیید راهنماهای معاصر است.
رزرپین یا Reserpine از آلکالوئیدهای گیاه Rauwolfia serpentina سرچشمه میگیرد و یکی از داروهای تاریخی مهم در درمان فشار خون است. این دارو انتقالدهندههای عصبی مانند نورآدرنالین را از ذخایر پایانههای عصبی کاهش میدهد و از این راه فعالیت سمپاتیک را کم میکند. کاهش تحریک سمپاتیک میتواند مقاومت عروقی و فشار خون را کاهش دهد و به همین دلیل رزرپین در دورههای گذشته کاربرد گستردهای داشت. با توسعه داروهایی که تحملپذیری بهتر و اثر انتخابیتری داشتند، استفاده روزمره از رزرپین در بسیاری از کشورها بسیار کمتر شد. عوارض مرتبط با دستگاه عصبی مرکزی، گرفتگی بینی، ناراحتی گوارشی و اختلالات جنسی از عوامل محدودکننده مصرف آن بودهاند. نگرانیهای تاریخی درباره خلق و افسردگی نیز بر شهرت این دارو اثر زیادی گذاشتند، هرچند بررسی رابطه دقیق آنها به مقدار مصرف و شواهد موجود نیاز دارد. مطالعات جدیدتر حتی امکان استفاده انتخابی از مقدار کم رزرپین در فشار خون بسیار مقاوم را دوباره بررسی کردهاند. بنابراین رزرپین یک نمونه کلاسیک از دارویی است که از درمان اصلی تاریخی به گزینهای نادر و انتخابی تبدیل شده است.
مرورهای نظاممند نشان دادهاند رزرپین واقعاً میتواند فشار خون را کاهش دهد و بنابراین کناررفتن نسبی آن ناشی از فقدان کامل اثر نیست. مسئله اصلی این است که پزشک امروزی گزینههای متعدد دیگری با تجربه مصرف گسترده، تنظیم سادهتر و عوارض قابل پیشبینیتر در اختیار دارد. انتخاب دارو فقط بر قدرت پایینآوردن فشار متکی نیست و باید تحملپذیری، بیماریهای همراه و شواهد پیامدی را نیز در نظر بگیرد. رزرپین ممکن است در شرایط خاص یا محیطهایی که هزینه و دسترسی اهمیت زیادی دارند هنوز مورد توجه قرار گیرد. پژوهش درباره فشار خون مقاوم نیز نشان داده که کاهش فعالیت سمپاتیک با این دارو میتواند در گروه کوچکی از بیماران اثر داشته باشد. این کاربرد محدود با بازگشت رزرپین بهعنوان درمان خط اول عمومی تفاوت دارد. بیمار نباید از شنیدن نام یک داروی قدیمی نتیجه بگیرد که نسخه الزاماً اشتباه است، اما دلیل انتخاب باید روشن باشد. رزرپین در این رده نشان میدهد داروی legacy میتواند از نظر فارماکولوژیک فعال باقی بماند ولی در سلسلهمراتب درمانی جایگاه بسیار متفاوتی پیدا کند.
گوانتیدین یا Guanethidine یکی از داروهای قدیمی کاهش فشار خون است که مستقیماً عملکرد پایانههای اعصاب سمپاتیک محیطی را مختل میکند. این دارو از طریق ناقل نورآدرنالین وارد پایانه عصبی میشود و سپس آزادشدن نورآدرنالین در پاسخ به تحریک عصبی را کاهش میدهد. کاهش اثر سمپاتیک بر عروق میتواند مقاومت عروقی و فشار خون را پایین بیاورد. پیش از توسعه بسیاری از داروهای امروزی، گوانتیدین برای فشار خون شدید یا دشواردرمان اهمیت بیشتری داشت. افت فشار هنگام ایستادن، کاهش توان تحمل فعالیت، اسهال و اختلال عملکرد جنسی از عوارضی بودند که استفاده روزمره را دشوار میکردند. اثر طولانی و کنترل دشوارتر فشار هنگام تغییر وضعیت نیز نسبت به درمانهای جدید یک محدودیت عملی ایجاد میکرد. دسترسی گوانتیدین امروزه بسیار محدودتر از گذشته است، هرچند منابع دارویی هنوز کاربرد تاریخی آن را ثبت کردهاند. جایگاه آن در expanded-cardiovascular-legacy بیشتر آموزشی و تاریخی است تا اینکه یک گزینه معمول درمان فشار خون امروزی باشد.
سیستم سمپاتیک هنگام برخاستن از حالت خوابیده به بدن کمک میکند عروق را منقبض و فشار خون مغز را حفظ کند. دارویی مانند گوانتیدین که این پاسخ عصبی را شدیداً محدود میکند میتواند توان جبران تغییر وضعیت را کاهش دهد. بیمار ممکن است هنگام ایستادن دچار سرگیجه، تاری دید، ضعف یا حتی غش شود. این مشکل بهویژه در سالمندان یا افرادی که همزمان چند داروی کاهنده فشار مصرف میکنند اهمیت بیشتری پیدا میکند. داروهای جدیدتر فشار خون معمولاً امکان هدفگیری مسیرهای مشخصتری را بدون حذف گسترده پاسخ طبیعی سمپاتیک فراهم کردهاند. همین تفاوت در تحملپذیری یکی از دلایل تاریخی انتقال از داروهایی مانند گوانتیدین به درمانهای امروزی بود. بنابراین کاهش فشار خون به هر قیمتی هدف مطلوب درمان نیست و حفظ خونرسانی هنگام فعالیت و تغییر وضعیت نیز اهمیت دارد. گوانتیدین بهخوبی نشان میدهد که پیشرفت دارودرمانی اغلب به معنی «اثر مشابه با اختلال کمتر در فیزیولوژی روزمره» است.
داروهایی مانند کینیدین، پروکائینآمید و دیزوپیرامید از اعضای کلاس قدیمی مهارکنندههای کانال سدیم هستند که در تاریخ درمان آریتمی نقش برجستهای داشتهاند. این داروها هدایت الکتریکی قلب را کند میکنند و همزمان میتوانند بر بازقطبی سلول قلب اثر بگذارند. در گذشته کینیدین برای طیف گستردهای از آریتمیهای دهلیزی و بطنی بسیار بیشتر از امروز استفاده میشد. توسعه داروهای دیگر، شناخت بهتر خطر ایجاد آریتمی توسط خود دارو و گسترش ابلیشن قلبی جایگاه عمومی این گروه را کاهش داد. با این حال بعضی اعضا در شرایط تخصصی همچنان کاربرد دارند و بنابراین نباید همه آنها را منسوخ دانست. پروکائینآمید برای برخی آریتمیهای حاد خاص هنوز میتواند نقش داشته باشد و دیزوپیرامید نیز در بعضی شرایط تخصصی قلبی استفاده میشود. کینیدین نیز برای برخی سندرمهای الکتریکی نادر یا آریتمیهای منتخب همچنان ممکن است مورد توجه متخصص قرار گیرد. بنابراین این داروها نمونه «میراثی با بقای کاربردهای تخصصی» هستند و جایگاه آنها با دارویی که کاملاً از بازار حذف شده تفاوت دارد.
تغییر جریان یونی قلب میتواند هم آریتمی موجود را مهار کند و هم در شرایطی خاص زمینه یک ریتم غیرطبیعی جدید را فراهم سازد. به این پدیده Proarrhythmia گفته میشود که به معنای «ایجاد یا تشدید آریتمی به وسیله داروی ضدآریتمی» است. مهارکنندههای کلاس قدیمی سدیم و برخی داروهای طولانیکننده بازقطبی از نظر این خطر نیازمند انتخاب دقیق بیمار هستند. اختلال الکترولیتی، بیماری ساختاری قلب، کندی ضربان و مصرف همزمان داروهای دیگر میتواند حساسیت را بیشتر کند. به همین دلیل درمان ضدآریتمی امروزی بیشتر بر تطبیق دارو با نوع بیماری قلبی و پایش خطر تکیه دارد. شهرت تاریخی یک دارو برای منظمکردن ضربان بهتنهایی دلیل کافی برای مصرف آن نیست. پیشرفت الکتروفیزیولوژی قلب نشان داد بعضی مداخلات ظاهراً منطقی ممکن است پیامد نهایی مطلوبی نداشته باشند. این تجربه یکی از مهمترین درسهای رده legacy است و بر ضرورت ارزیابی پیامد بالینی فراتر از نوار قلب تأکید میکند.
داروی منطقهای ممکن است مجوز معتبر، تولید فعال و کاربرد پذیرفتهشده در کشور مشخصی داشته باشد، هرچند در کشور دیگر استفاده نشود. نیکوراندیل نمونه مناسبی است که در بریتانیا همچنان داروی نسخهای فعال برای آنژین محسوب میشود. تریمتازیدین نیز نمونهای است که کاربرد آن در اروپا محدود شده ولی برای شرایط تعیینشده همچنان مجاز است. در مقابل، بوفلومدیل در اتحادیه اروپا به علت ارزیابی نامطلوب سود و خطر با اقدام نظارتی برای تعلیق روبهرو شد. این دو وضعیت از نظر پیام بیمار کاملاً متفاوتاند و نباید با برچسب کلی «قدیمی» مخلوط شوند. وضعیت سوم دارویی مانند پنتوکسیفیلین است که ممکن است همچنان موجود باشد، اما راهنمای امروزی آن را برای یک کاربرد تاریخی مشخص توصیه نکند. وضعیت چهارم دارویی مانند رزرپین است که هنوز از نظر داروشناختی فعال است ولی در درمان روزمره بسیاری از کشورها بسیار کمکاربرد شده است. بنابراین بانک دارویی خوب باید نوع محدودیت را ثبت کند و صرفاً با یک واژه «legacy» تمام تفاوتهای بالینی را پنهان نسازد.
مجوز دارویی معمولاً نشان میدهد یک نهاد تنظیمکننده برای کاربرد مشخصی نسبت سود به خطر را قابل قبول دانسته است. راهنمای بالینی پرسش گستردهتری میپرسد و دارو را با تمام گزینههای موجود برای همان بیمار مقایسه میکند. بنابراین ممکن است دارویی از نظر قانونی قابل تهیه باشد ولی درمان ترجیحی یک راهنمای جدید نباشد. پنتوکسیفیلین نمونهای از دارویی است که سابقه طولانی در درمان لنگش دارد ولی راهنمای معاصر آمریکایی آن را برای این هدف توصیه نمیکند. برعکس، نیکوراندیل در بریتانیا نهتنها موجود است بلکه هنوز در موقعیت مشخصی از درمان آنژین استفاده میشود. همچنین فرآوردهای ممکن است در یک کشور هرگز برای کاربرد خاص ثبت نشده باشد و این موضوع الزاماً معادل اثبات زیان آن نیست. بیمار هنگام جستوجوی اینترنتی باید بین «دارو موجود است»، «دارو برای این بیماری مجوز دارد» و «دارو در راهنما ترجیح داده میشود» تفاوت بگذارد. این سه سطح اطلاعات برای فهم داروهای تاریخی و منطقهای اهمیت ویژهای دارند، زیرا وضعیت آنها معمولاً پیچیدهتر از داروهای رایج است.
گزارش تجربه یک پزشک یا مطالعه کوچک میتواند سرنخ ارزشمندی درباره اثر دارو ایجاد کند، اما برای تعیین استاندارد درمان کافی نیست. کارآزمایی تصادفیشده با گروه کنترل امکان مقایسه دقیقتر اثر درمان با روند طبیعی بیماری و اثر دارونما را فراهم میکند. مرور نظاممند چند مطالعه میتواند تصویر گستردهتری ارائه دهد، مشروط بر اینکه مطالعات اصلی کیفیت مناسبی داشته باشند. راهنماهای بالینی علاوه بر اثربخشی، ایمنی، قابلیت اجرا و وجود درمانهای جایگزین را نیز در نظر میگیرند. تصمیم نهادهای نظارتی درباره مجوز یا تعلیق دارو نیز منبع مهم دیگری برای ارزیابی خطر واقعی است. برای بعضی داروهای legacy مطالعات اولیه مثبت هستند ولی کارآزماییهای پیامدمحور بزرگ امروزی وجود ندارند. نبود چنین مطالعهای اثبات بیاثر بودن نیست، اما میزان اطمینان ما را نسبت به سود درمان کاهش میدهد. بنابراین در ارزیابی این رده باید تفاوت میان «شواهد تاریخی امیدوارکننده» و «استاندارد مدرن مبتنی بر پیامدهای مهم» همواره روشن بماند.
هیچ دارویی فقط بر اساس وجود عارضه کنار گذاشته نمیشود، زیرا تقریباً همه درمانهای مؤثر میتوانند عارضه ایجاد کنند. پرسش اصلی این است که احتمال و شدت سود دارو در مقایسه با احتمال و شدت آسیب آن چگونه است. دارویی برای بیماری کشنده ممکن است سطحی از خطر را توجیه کند که برای یک علامت خفیف قابل پذیرش نباشد. وجود جایگزین ایمنتر نیز موازنه سود و زیان داروی قدیمی را تغییر میدهد. به همین دلیل درمانی که در دوره کمبود گزینهها قابل قبول بود ممکن است در عصر درمانهای جدید مناسب نباشد. بوفلومدیل نمونهای از تغییر موازنه به سمت زیان است، در حالی که نیکوراندیل نمونه دارویی با سود انتخابی و هشدارهای مشخص باقی مانده است. تریمتازیدین نیز نمونهای است که کاهش دامنه مصرف به حفظ استفاده در جمعیتی محدودتر انجامید. بنابراین مفهوم legacy را باید نتیجه پویای سنجش سود و خطر دانست، نه قضاوتی ثابت درباره خوب یا بد بودن یک مولکول.
کارآزمایی پیش از ورود دارو به بازار معمولاً نمیتواند تمام عوارض نادر یا مشکلات مصرف طولانیمدت را کشف کند. پس از عرضه گسترده، تعداد بسیار بیشتری از بیماران با سنها، بیماریهای همراه و داروهای همزمان متفاوت در معرض درمان قرار میگیرند. گزارش عوارض در این مرحله میتواند الگوهایی را آشکار کند که در مطالعات اولیه مشخص نبودند. نهادهای تنظیمکننده ممکن است بر اساس این دادهها هشدار جدید، محدودیت مصرف یا ممنوعیت ایجاد کنند. محدودیت عصبی تریمتازیدین و تصمیم درباره بوفلومدیل نمونههایی از اهمیت چنین پایشی هستند. این فرایند نشان میدهد اطلاعات دارویی یک متن ثابت نیست و ممکن است با جمعشدن تجربه بالینی تغییر کند. برای همین بانک اطلاعات دارویی باید وضعیت هشدار و مجوز را دورهای بازبینی کند و به اطلاعات تاریخی بدون تاریخگذاری تکیه نکند. در رده expanded-cardiovascular-legacy این ضرورت دوچندان است، زیرا بسیاری از اعضا سابقه طولانی و تغییرات نظارتی متعدد دارند.
برای هر داروی این رده باید نخست نام ژنریک استاندارد، نامهای قدیمی یا منطقهای و کاربرد قلبیعروقی اصلی ثبت شود. بخش دوم باید توضیح دهد که دارو چرا در رده historical یا regional قرار گرفته است. وضعیت فعلی بهتر است با عبارتهای روشن مانند «مصرف فعال منطقهای»، «کاربرد تخصصی محدود»، «کمکاربرد»، «توصیهنشده برای کاربرد قدیمی» یا «کنارگذاشتهشده» مشخص شود. مکانیسم اثر باید بهاندازهای توضیح داده شود که بیمار تفاوت آن دارو با درمانهای مدرن را بفهمد. شواهد مهم باید میان اثر بر علامت، تغییر شاخص آزمایشگاهی و کاهش حوادث واقعی قلبیعروقی تفکیک شوند. هشدارهای ویژهای که علت محدودشدن دارو بودهاند باید برجستهتر از عوارض خفیف و عمومی نوشته شوند. وضعیت جغرافیایی دارو نیز باید همراه با منبع معتبر ذکر شود، زیرا کلمه «موجود» بدون مشخصکردن منطقه میتواند اطلاعات غلط ایجاد کند. چنین ساختاری رده legacy را از یک فهرست آرشیوی ساده به منبعی برای فهم تکامل درمان قلب و عروق تبدیل میکند.
یکی از خطرهای ایجاد یک گروه «سایر» آن است که بهتدریج داروهای کاملاً متفاوت و فعال بدون منطق مشخص در آن انباشته شوند. این آشفتگی برای بیمار این تصور را ایجاد میکند که همه اعضا در یک سطح از اهمیت یا اعتبار درمانی قرار دارند. برای جلوگیری از این مشکل، هر دارویی که گروه اصلی معاصر و روشن دارد باید در همان گروه اصلی قرار گیرد. حتی اگر یک دارو چند دهه قدمت داشته باشد، فعالبودن نقش استاندارد آن از تاریخ معرفی مهمتر است. رده legacy باید بیشتر برای مواردی استفاده شود که وضعیت کنونی آنها بدون توضیح تاریخی یا منطقهای قابل فهم نیست. داروهایی که فقط یک نام تجاری قدیمی دارند اما ماده مؤثره آنها همچنان استاندارد است نیز نباید بر اساس نام تجاری وارد این رده شوند. طبقهبندی بر اساس ماده مؤثره و جایگاه واقعی درمانی مانع ایجاد مدخلهای تکراری و متناقض میشود. در نتیجه این رده باید کوچکتر و دقیقتر باشد تا اینکه به محل نگهداری هر داروی قلبی دشوارطبقهبندی تبدیل شود.
مشاهده برچسب «تاریخی» نباید بیمار را به قطع فوری درمان یا تصور اشتباه بودن نسخه وادار کند. برخی داروهای قدیمی هنوز برای وضعیت خاصی که گزینههای جدید مناسب نیستند کاربرد منطقی دارند. در مقابل، وجود اطلاعات یک داروی کنارگذاشتهشده در یک بانک آموزشی به معنای قابل تجویز بودن آن نیست. نخستین پرسش باید این باشد که دارو در کشور محل درمان چه وضعیت مجوز و دسترسی دارد. پرسش بعدی این است که دارو برای چه هدف مشخصی تجویز شده و آیا راهنمای معتبر از آن کاربرد پشتیبانی میکند. همچنین باید مشخص شود آیا بیمار به دلیل منع مصرف یا عدم تحمل گزینههای رایجتر به این دارو رسیده است. تفاوت میان نسخه شخصی یک پزشک برای بیمار خاص و توصیه عمومی برای همه افراد اهمیت اساسی دارد. بهترین استفاده بیمار از این رده افزایش درک او از جایگاه دارو است و نه انجام تغییر درمان بدون ارزیابی حرفهای.
بسیاری از صفحات اینترنتی مربوط به داروهای قدیمی سالها پس از تغییر مجوز یا توصیه راهنما همچنان بدون بهروزرسانی باقی میمانند. یک صفحه ممکن است کاربردی را ذکر کند که در زمان نوشتهشدن معتبر بوده ولی امروز دیگر توصیه نمیشود. اطلاعات مربوط به عوارض نیز ممکن است پیش از انتشار هشدارهای جدید ثبت شده باشد. در مورد داروهای منطقهای، وبسایت یک کشور ممکن است وضعیت مصرف همان منطقه را به شکلی بنویسد که خواننده آن را جهانی برداشت کند. نام تجاری نیز میتواند مشکل ایجاد کند، زیرا یک برند ممکن است در کشور دیگر ماده یا وضعیت ثبت متفاوتی داشته باشد. معتبرترین منابع برای وضعیت فعلی معمولاً راهنماهای علمی جدید، نهادهای دارویی رسمی و اطلاعات تجویزی بهروز هستند. مقالات تاریخی برای فهم منطق و سابقه دارو ارزشمندند ولی نباید بهتنهایی معیار توصیه کنونی باشند. به همین علت در این گروه تاریخ انتشار منبع تقریباً به اندازه محتوای خود منبع اهمیت پیدا میکند.
تاریخ این داروها نشان میدهد مکانیسم زیستی قانعکننده شرط لازم برای یک درمان خوب است، اما همیشه شرط کافی نیست. برخی داروها علائم یا شاخصهای آزمایشگاهی را بهبود دادند ولی در مطالعات بزرگ نتوانستند مزیت پیامدی مورد انتظار را نشان دهند. بعضی درمانها مؤثر بودند اما عوارض آنها در مقایسه با گزینههای جدیدتر غیرقابل قبول شد. گروه دیگری همچنان سودمند باقی ماندند ولی تنها در بیماری یا جمعیت بسیار خاص جایگاه خود را حفظ کردند. تفاوت مقررات و سنت درمانی کشورها نیز باعث شد بعضی داروها در یک منطقه زنده بمانند و در منطقه دیگر تقریباً فراموش شوند. این الگو یادآور میشود که استاندارد پزشکی حاصل تعامل شواهد، ایمنی، گزینههای جایگزین و تجربه واقعی بیماران است. هیچ دارویی فقط به دلیل قدیمی یا جدید بودن شایسته پذیرش یا رد نیست. معیار نهایی باید کیفیت شواهد و نسبت سود به زیان آن برای کاربرد مشخص و بیمار مشخص باشد.
«سایر داروهای قلب و عروق؛ تاریخی و منطقهای» یک رده کاربردی برای فهم درمانهایی است که وضعیت آنها در طول زمان یا میان کشورها تغییر کرده است. مولسیدومین نمونه یک ضدآنژین با سابقه و کاربرد جغرافیایی محدودتر است و نیکوراندیل نمونه دارویی فعال با جایگاه منطقهای مشخص محسوب میشود. تریمتازیدین نشان میدهد شناسایی عوارض میتواند کاربرد دارو را محدود کند بدون آنکه الزاماً به حذف کامل آن بینجامد. پروبوکول نمونهای از تداوم یک درمان قدیمی در بخشهایی از آسیا پس از کاهش استفاده آن در غرب است. پنتوکسیفیلین نشان میدهد باقیماندن دارو در بازار با توصیه راهنمای جدید برای کاربرد تاریخی آن یکسان نیست. بوفلومدیل نمونه روشن دارویی است که نگرانیهای ایمنی به کناررفتن آن در اروپا انجامید، در حالی که رزرپین و گوانتیدین تحول درمان فشار خون را به تصویر میکشند. ضدآریتمیهای نسل قدیمی نیز نشان میدهند داروی legacy ممکن است از کاربرد عمومی خارج شود ولی برای موقعیتهای تخصصی ارزش خود را حفظ کند. مفهوم نهایی این رده آن است که جایگاه هر داروی قلبوعروقی باید با شواهد امروز، وضعیت منطقهای و سابقه ایمنی آن تعریف شود و نه صرفاً با شهرت تاریخی آن.