گروه دارویی CCU، شوک، جراحی و سمشناسی قلبی به مجموعهای از داروها گفته میشود که در موقعیتهای حاد و بالقوه تهدیدکننده حیات، برای حفظ عملکرد قلب و گردش خون یا خنثیکردن اثر یک ماده سمی به کار میروند. اصطلاح CCU مخفف Coronary Care Unit یا «بخش مراقبت ویژه قلب» است و معمولاً به محیطی اشاره دارد که بیماران قلبی ناپایدار در آن بهطور پیوسته پایش و درمان میشوند. واژه شوک در این زمینه به وضعیتی گفته میشود که جریان خون مؤثر به اندامهای حیاتی برای تأمین نیاز آنها کافی نیست و در صورت تداوم میتواند به آسیب اندامها منجر شود. بخش جراحی به داروهایی مربوط است که پیش از عمل، هنگام بیهوشی و پس از جراحی برای کنترل خطرات قلبی و گردش خون استفاده میشوند. سمشناسی قلبی نیز شاخهای از درمان مسمومیت است که در آن داروها برای مقابله با اثر مواد سمی بر ضربان قلب، فشار خون، هدایت الکتریکی و قدرت پمپاژ قلب به کار میروند. بنابراین این گروه یک «خانواده دارویی» با یک ماده فعال مشترک نیست، بلکه مجموعهای کاربردمحور از داروهای متفاوت است. انتخاب هر دارو به علت مشکل، وضعیت گردش خون، ریتم قلب، عملکرد اندامها و علت زمینهای بستگی دارد. راهنماهای جدید احیای قلبی و مراقبتهای پیرامون جراحی نیز بر همین اصل تأکید دارند که درمان دارویی باید در چارچوب وضعیت بالینی و علت اصلی ناپایداری انجام شود.
داروهای مورد استفاده در CCU و شوک معمولاً برای شرایطی طراحی نشدهاند که بیمار بتواند آنها را بدون نظارت پزشکی مصرف کند. بسیاری از آنها مستقیماً بر فشار خون، سرعت ضربان، قدرت انقباض قلب یا هدایت الکتریکی اثر میگذارند. به همین دلیل تغییر کوچک در مقدار مصرف یا سرعت تجویز میتواند اثر درمانی را به اثر نامطلوب تبدیل کند. برخی از این داروها فقط بهصورت تزریقی و با پایش مداوم قلب و فشار خون قابل استفادهاند. بعضی دیگر برای مدت کوتاه در یک بحران حاد به کار میروند و پس از برطرفشدن علت، کاهش یا قطع میشوند. در بیمار بدحال، دارو معمولاً بخشی از یک برنامه درمانی گستردهتر شامل اکسیژنرسانی، کنترل علت بیماری، پایش قلب، اصلاح اختلالات متابولیک و گاهی مداخله تهاجمی است. بنابراین نمیتوان اثر یک دارو را جدا از شرایطی که برای آن تجویز شده است ارزیابی کرد. راهنماهای احیای قلبی نیز دارودرمانی را در کنار اقداماتی مانند احیای قلبی، شوک الکتریکی، درمان علت برگشتپذیر و مراقبت پس از بازگشت گردش خون قرار میدهند.
در CCU داروها معمولاً برای کنترل یکی از محورهای اصلی مشکل قلبی انتخاب میشوند. این محورها شامل کاهش یا افزایش فشار خون، اختلال ریتم، کاهش خونرسانی عضله قلب، تجمع مایع، تشکیل لخته و کاهش قدرت پمپاژ قلب هستند. داروهای ضدپلاکت مانند آسپیرین و مهارکنندههای گیرنده P2Y12 از چسبیدن پلاکتها به یکدیگر و تشکیل یا گسترش لخته جلوگیری میکنند. داروهای ضدانعقاد مانند هپارین و داروهای خوراکی ضدانعقاد مسیر انعقاد خون را مهار میکنند و کاربرد آنها با داروهای ضدپلاکت یکسان نیست. داروهای ضدآنژین با کاهش نیاز قلب به اکسیژن یا بهبود تعادل عرضه و مصرف اکسیژن، درد ناشی از کمخونی عضله قلب را کنترل میکنند. داروهای کاهنده فشار مانند برخی مهارکنندههای دستگاه رنین ـ آنژیوتانسین و داروهای گشادکننده عروق، بار کاری قلب و فشار وارد بر دیواره عروق را تغییر میدهند. در مقابل، داروهای ادرارآور با افزایش دفع سدیم و آب میتوانند در شرایطی که احتباس مایع باعث تنگی نفس و احتقان شده است مفید باشند. تشخیص اینکه کدام محور در بیمار غالب است، پیششرط انتخاب منطقی دارو است و صرفاً نام بیماری بهتنهایی برای انتخاب دارو کافی نیست.
داروهای ضدلخته یکی از مهمترین گروههای دارویی در CCU هستند، زیرا انسداد عروق کرونر میتواند جریان خون عضله قلب را بهشدت کاهش دهد. آسپیرین با مهار عملکرد پلاکتها احتمال رشد لخته در بسیاری از سندرمهای حاد کرونری را کاهش میدهد. مهارکنندههای P2Y12 مانند کلوپیدوگرل، پراسوگرل و تیکاگرلور نیز مسیر دیگری از فعالشدن پلاکت را مهار میکنند و در شرایط مشخص همراه یا جایگزین راهبردهای دیگر قرار میگیرند. هپارین و سایر ضدانعقادها با مهار عوامل انعقادی، تشکیل رشتههای فیبرین و گسترش لخته را کاهش میدهند. تفاوت مهم این است که ضدپلاکتها عمدتاً فعالیت پلاکت را هدف میگیرند، در حالی که ضدانعقادها مسیر پروتئینهای انعقادی را مهار میکنند. انتخاب بین این داروها به علت ایجاد لخته، خطر خونریزی، نیاز به مداخله کرونری و وضعیت سایر اندامها وابسته است. در بیماری که احتمال خونریزی بالاست، همان دارویی که در بیمار دیگری مفید است ممکن است خطر قابلتوجهی ایجاد کند. بنابراین قطع یا شروع خودسرانه داروهای ضدلخته، بهویژه در بیمار قلبی یا فردی که در آستانه جراحی قرار دارد، میتواند پیامد جدی داشته باشد.
آریتمی به اختلال در ایجاد یا انتقال پیام الکتریکی قلب گفته میشود و درمان آن به نوع آریتمی و وضعیت بیمار وابسته است. داروهای ضدآریتمی گروه یک عمدتاً کانالهای سدیمی سلولهای قلبی را مهار میکنند و از این طریق سرعت انتشار پیام الکتریکی را تغییر میدهند. گروههای دیگری از ضدآریتمیها کانالهای پتاسیمی، گیرندههای بتاآدرنرژیک یا کانالهای کلسیمی را هدف میگیرند. آمیودارون نمونهای از داروهایی است که روی چندین مسیر الکتریکی قلب اثر میگذارد و در برخی آریتمیهای مهم مورد استفاده قرار میگیرد. لیدوکائین نیز در شرایط مشخص، بهویژه برخی آریتمیهای بطنی، میتواند نقش درمانی داشته باشد. بتابلوکرها با کاهش اثر تحریک سمپاتیک میتوانند سرعت ضربان و پاسخ قلب به آدرنالین را کاهش دهند. بعضی آریتمیهای خطرناک اصلاً با دارو بهتنهایی درمان نمیشوند و به کاردیوورژن یا دفیبریلاسیون، یعنی شوک الکتریکی کنترلشده یا اضطراری، نیاز دارند. راهنماهای احیای قلبی تأکید میکنند که داروی ضدآریتمی باید بر اساس ریتم مشخص و وضعیت همودینامیک انتخاب شود و نباید هر تپش قلبی را با یک داروی ضدآریتمی درمان کرد.
در نارسایی حاد قلب، مشکل اصلی ممکن است کاهش توان قلب برای رساندن خون کافی به بدن یا افزایش فشار در عروق ریوی و تجمع مایع باشد. دیورتیکها یا داروهای ادرارآور در صورت وجود احتقان میتوانند حجم مایع اضافی را کاهش دهند و فشار ناشی از آن بر ریهها را کمتر کنند. وازودیلاتورها یا گشادکنندههای عروق در بیمارانی که فشار خون اجازه میدهد، میتوانند مقاومت عروقی و بار کاری قلب را کاهش دهند. در مقابل، وقتی قدرت پمپاژ قلب بهطور جدی کاهش یافته باشد، گاهی داروهای اینوتروپ یا تقویتکننده انقباض قلب مطرح میشوند. دوبوتامین نمونهای از این گروه است که از مسیر گیرندههای بتاآدرنرژیک، قدرت انقباض قلب را افزایش میدهد. میلرینون با مهار فسفودیاستراز نوع سه، اثر اینوتروپ و گشادکننده عروق ایجاد میکند و شرایطی دارد که ممکن است انتخاب آن مطرح شود. این داروها میتوانند فشار خون و ریتم قلب را نیز تغییر دهند و به همین دلیل در محیط پایششده استفاده میشوند. درمان نارسایی حاد قلب زمانی منطقی است که علت غالب، مانند ایسکمی، اختلال ریتم، فشار خون بسیار بالا یا احتقان، همزمان شناسایی و درمان شود.
شوک یک وضعیت نارسایی گردش خون است که در آن اکسیژن و مواد لازم به بافتها به اندازه کافی نمیرسند. افت فشار خون میتواند نشانه شوک باشد، اما تعریف شوک فقط بر اساس عدد فشار خون انجام نمیشود. ممکن است بیمار در مراحل اولیه با وجود فشار خون ظاهراً قابلقبول، دچار کاهش خونرسانی به اندامها باشد. نشانههایی مانند سردی اندامها، کاهش سطح هوشیاری، کاهش تولید ادرار و تغییرات آزمایشگاهی میتوانند به نفع اختلال خونرسانی باشند. شوک انواع مختلفی دارد و شوک قلبی، شوک ناشی از کاهش حجم خون، شوک توزیعی و شوک انسدادی مکانیسمهای متفاوتی دارند. در شوک قلبی، قلب قادر نیست جریان خون مؤثر مورد نیاز بدن را تأمین کند و علت آن ممکن است سکته قلبی، اختلال شدید عضله قلب، آریتمی یا مشکلات ساختاری باشد. بنابراین دارویی که در شوک ناشی از ضعف قلب مفید است ممکن است در شوک ناشی از کمبود حجم خون راهحل اصلی نباشد. بیانیه علمی انجمن قلب آمریکا نیز شوک قلبی را یک حالت کمبرونده قلبی همراه با کاهش خونرسانی حیاتی به اندامها توصیف میکند.
وازوپرسورها داروهایی هستند که عمدتاً با افزایش انقباض عروق، فشار و خونرسانی مؤثر را در شرایط خاص افزایش میدهند. نوراپینفرین یکی از مهمترین وازوپرسورهاست و اثر برجسته آن تحریک گیرندههای آلفا و ایجاد انقباض عروقی است. این دارو در بسیاری از وضعیتهای شوک برای حمایت از فشار خون به کار میرود، اما افزایش فشار بهتنهایی به معنای درمان علت شوک نیست. انقباض بیش از حد عروق میتواند خونرسانی برخی بافتها را مختل کند و به همین دلیل مقدار دارو باید بر اساس پاسخ بیمار تنظیم شود. اپینفرین علاوه بر اثر عروقی، اثر تحریککننده قلب دارد و در احیای قلبی نقش استانداردی دارد. در مقابل، وازوپرسین از مسیر گیرندههای متفاوتی موجب انقباض عروق میشود، اما در احیای قلبی جایگزین اثباتشدهای برای اپینفرین محسوب نمیشود. راهنمای احیای قلبی انجمن قلب آمریکا استفاده از اپینفرین را در ایست قلبی بزرگسالان توصیه میکند و برای وازوپرسین بهعنوان جایگزین آن مزیت ثابتشدهای نشان نمیدهد. این داروها به علت اثر سریع و بالقوه شدید، باید با پایش مداوم گردش خون و بررسی علت شوک استفاده شوند.
اینوتروپها داروهایی هستند که قدرت انقباض عضله قلب را افزایش میدهند و در برخی بیماران مبتلا به کاهش شدید برونده قلبی کاربرد دارند. دوبوتامین با تحریک گیرنده بتا یک در قلب، قدرت انقباض را افزایش میدهد و میتواند برونده قلبی را بهبود دهد. میلرینون با افزایش پیامرسان داخل سلولی مرتبط با انقباض، اثر تقویتکننده قلبی و گشادکننده عروقی دارد. تفاوت مهم میان اینوتروپ و وازوپرسور در هدف اصلی آنهاست، زیرا اینوتروپ بیشتر برای بهبود عملکرد پمپ قلب و وازوپرسور بیشتر برای حفظ تون عروقی و فشار خون استفاده میشود. هر دو گروه میتوانند باعث تغییر ضربان قلب یا افزایش نیاز عضله قلب به اکسیژن شوند. به همین علت استفاده از آنها باید با ارزیابی مداوم فشار خون، ضربان، وضعیت اندامها و علت شوک همراه باشد. در شوک قلبی، دارو ممکن است تنها پل موقت تا درمان قطعی مانند بازکردن رگ مسدود، اصلاح مشکل دریچهای یا استفاده از حمایت مکانیکی گردش خون باشد. رویکرد امروزی به شوک قلبی بر تشخیص سریع علت و استفاده مرحلهای از درمان دارویی، مداخلهای و در موارد منتخب حمایت مکانیکی تأکید دارد.
اپینفرین یا آدرنالین هورمونی طبیعی و در عین حال یک داروی قدرتمند قلبی ـ عروقی است. این ماده با تحریک گیرندههای آدرنرژیک میتواند انقباض عروق و فعالیت قلب را افزایش دهد. در ایست قلبی، هدف اصلی تجویز اپینفرین افزایش فشار پرفیوژن عروق کرونر و کمک به بازگشت گردش خون است. با این حال، افزایش احتمال بازگشت گردش خون الزاماً به معنای تضمین بهبود عملکرد عصبی یا بقای طولانیمدت نیست. راهنمای جدید انجمن قلب آمریکا همچنان اپینفرین را داروی وازوپرسور اصلی در احیای قلبی بزرگسالان میداند. همان راهنما استفاده معمول از دوزهای بسیار بالاتر از مقدار استاندارد را توصیه نمیکند، زیرا افزایش مقدار دارو لزوماً پیامد مطلوبتری ایجاد نمیکند. پس از بازگشت گردش خون، هدف درمان از «بازگرداندن نبض» به «حفظ عملکرد مغز و سایر اندامها» تغییر میکند. به همین دلیل داروهای مرحله احیا را نباید با داروهای مورد استفاده در مراقبت پس از احیا یکسان دانست.
در دوره پیش از جراحی، هدف داروها فقط آرامکردن قلب نیست، بلکه کاهش خطر عوارض قلبی ناشی از فشار جراحی و بیهوشی است. برخی داروهای قلبی باید در اطراف زمان عمل ادامه پیدا کنند، در حالی که برخی داروها به دلیل افزایش خطر افت فشار، خونریزی یا عوارض متابولیک نیازمند تنظیم هستند. تصمیم درباره ادامه یا توقف داروهای ضدانعقاد و ضدپلاکت به علت مصرف، خطر لخته و خطر خونریزی عمل وابسته است. داروهای بتابلوکر نیز نباید بدون دلیل و بهصورت ناگهانی در بیماری که به مصرف مداوم آنها عادت کرده است قطع شوند. از سوی دیگر، شروع خودسرانه بتابلوکر درست پیش از عمل میتواند در برخی شرایط نامطلوب باشد و نیازمند ارزیابی خطر و فایده است. داروهای مهارکننده دستگاه رنین ـ آنژیوتانسین نیز ممکن است بسته به وضعیت بیمار و نوع جراحی نیازمند تصمیمگیری اختصاصی باشند. راهنمای مشترک انجمن قلب آمریکا و کالج قلب آمریکا برای مراقبت قلبی پیرامون جراحی غیرقلبی، ارزیابی خطر، بیماریهای همراه، داروهای قلبی و مدیریت حین عمل را بهصورت یک فرایند مرحلهای بررسی میکند. بنابراین «داروی قلبی قبل از عمل» یک دستور ثابت برای همه بیماران نیست و باید بر اساس بیماری و نوع جراحی تصمیمگیری شود.
بیهوشی میتواند با کاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک، گشادشدن عروق و تغییر عملکرد قلب، تعادل گردش خون را تغییر دهد. به همین دلیل متخصص بیهوشی ممکن است در طول عمل از وازوپرسورها برای حفظ تون عروقی استفاده کند. در برخی شرایط، داروهای تقویتکننده انقباض قلب برای مقابله با کاهش عملکرد پمپ مطرح میشوند. داروهای ضدآریتمی نیز در صورت ایجاد اختلالات الکتریکی مهم ممکن است مورد استفاده قرار گیرند. کنترل درد اهمیت قلبی دارد، زیرا درد و تحریک شدید میتوانند فعالیت سمپاتیک و نیاز قلب به اکسیژن را افزایش دهند. مایعات و داروهای مؤثر بر گردش خون نیز بر اساس وضعیت بیمار و علت افت فشار انتخاب میشوند. راهنمای مراقبت پیرامون جراحی، مدیریت بیهوشی و وضعیت داخل عمل را بخشی از برنامه جامع کاهش عوارض قلبی میداند. در نتیجه داروی مورد استفاده هنگام جراحی باید بر اساس لحظه بالینی و پاسخ لحظهای بدن تنظیم شود و نسخه ثابت برای تمام اعمال جراحی وجود ندارد.
یکی از دشوارترین مسائل دارویی پیرامون جراحی، ایجاد تعادل میان خطر خونریزی و خطر تشکیل لخته است. داروی ضدانعقاد ممکن است برای جلوگیری از سکته ناشی از برخی اختلالات ریتم یا برای درمان لخته موجود تجویز شده باشد. داروی ضدپلاکت ممکن است به علت بیماری عروق کرونر یا پس از مداخله روی عروق کرونر مصرف شود. توقف این داروها میتواند خطر لخته را افزایش دهد، در حالی که ادامه آنها در برخی اعمال جراحی میتواند خونریزی را بیشتر کند. به همین دلیل زمان آخرین مصرف، نوع دارو، عملکرد کلیه، نوع جراحی و علت اصلی مصرف دارو اهمیت دارند. برخی داروها پادزهر یا روشهای برگشت اثر مشخص دارند و برخی دیگر بیشتر با گذشت زمان و مراقبت حمایتی کنترل میشوند. راهنماهای جدید مراقبت قلبی پیرامون جراحی بر تصمیمگیری فردمحور و سنجش همزمان خطر قلبی و خطر خونریزی تأکید دارند. بیمار نباید بدون هماهنگی با پزشک جراح و متخصص قلب، داروی ضدانعقاد یا ضدپلاکت خود را قطع یا دوباره شروع کند.
دوره پس از جراحی نیز میتواند برای قلب پرخطر باشد، زیرا درد، التهاب، تغییر حجم مایعات، کمخونی، عفونت و بیتحرکی میتوانند تعادل قلب و گردش خون را تغییر دهند. داروهای ضد درد مناسب میتوانند پاسخ استرسی بدن را کاهش دهند، اما برخی داروهای ضددرد ممکن است بر فشار خون یا تنفس اثر بگذارند. در بیمار دچار احتقان، دیورتیکها میتوانند با کاهش مایع اضافی به بهبود علائم کمک کنند. در صورت بروز آریتمی، درمان بر اساس نوع ریتم و علت ایجاد آن انتخاب میشود. در برخی بیماران، از سرگیری داروهای قلبی پیشین اهمیت دارد، اما زمان آن باید با وضعیت فشار خون، عملکرد کلیه و نوع جراحی هماهنگ شود. یکی از عوارض مهم پس از جراحی، آسیب عضله قلب یا سکته قلبی است که ممکن است حتی بدون درد کلاسیک قفسه سینه رخ دهد. راهنمای جدید مراقبت پیرامون جراحی برای تشخیص و مدیریت آسیب عضله قلب و سکته پس از عمل بخش اختصاصی در نظر گرفته است. بنابراین مراقبت دارویی پس از عمل ادامه همان درمان قبل از عمل نیست، بلکه مرحلهای جدید با خطرات و اهداف متفاوت است.
سمشناسی قلبی به بررسی و درمان اثر مواد سمی بر قلب و دستگاه گردش خون گفته میشود. این مواد میتوانند داروهای مصرفشده بیش از مقدار تجویزشده، مواد شیمیایی، سموم گیاهی، مواد صنعتی یا ترکیباتی باشند که بر کانالهای الکتریکی قلب اثر میگذارند. بعضی مسمومیتها باعث کاهش شدید ضربان و قدرت انقباض قلب میشوند، در حالی که برخی دیگر ضربان بسیار سریع یا آریتمیهای خطرناک ایجاد میکنند. گروهی از سموم نیز موجب گشادشدن شدید عروق و افت فشار میشوند و گروه دیگری با اختلال تنفس، کمبود اکسیژن ایجاد میکنند. درمان مسمومیت قلبی معمولاً بر سه پایه استوار است که شامل حمایت از عملکردهای حیاتی، حذف یا مهار اثر سم و درمان اختصاصی در صورت وجود پادزهر است. شناسایی ماده مصرفشده کمککننده است، اما درمان نباید همیشه منتظر نتیجه آزمایش قطعی بماند اگر شواهد بالینی مسمومیت شدید وجود داشته باشد. راهنمای انجمن قلب آمریکا برای مسمومیتهای تهدیدکننده حیات، مجموعهای از مسمومیتهای دارویی و شیمیایی با اهمیت قلبی را بهطور جداگانه بررسی کرده است. بنابراین سمشناسی قلبی یک حوزه تخصصی است که دارو در آن گاهی برای خنثیکردن اثر مادهای دیگر استفاده میشود، نه برای درمان بیماری اولیه قلب.
بتابلوکرها داروهایی هستند که گیرندههای بتاآدرنرژیک را مهار میکنند و در شرایط درمانی برای کاهش ضربان و فشار یا کنترل برخی بیماریهای قلبی استفاده میشوند. مصرف بیش از حد آنها میتواند اثر مهاری شدیدی بر ضربان، قدرت انقباض و هدایت قلب ایجاد کند. در مسمومیت شدید ممکن است افت فشار، کاهش سطح هوشیاری، اختلال قند خون یا اختلال ریتم نیز ایجاد شود. درمان بر حفظ راه هوایی و گردش خون و سپس استفاده از درمانهای اختصاصی یا حمایتی بر اساس شدت مسمومیت متمرکز است. گلوکاگون میتواند در برخی مسمومیتهای بتابلوکری بهعنوان درمان کمکی مورد استفاده قرار گیرد، زیرا مسیر پیامرسانی قلب را مستقل از گیرنده بتا فعال میکند. در مسمومیت تهدیدکننده حیات، درمان با انسولین با مقدار درمانی بالا و همراه با پایش دقیق قند و پتاسیم یکی از راهبردهای توصیهشده است. هدف این درمان افزایش استفاده قلب از انرژی و بهبود قدرت انقباض در شرایطی است که اثر بتابلوکر عملکرد قلب را مختل کرده است. انجمن قلب آمریکا استفاده زودهنگام از درمان با انسولین با دوز بالا را در مسمومیت تهدیدکننده حیات با بتابلوکر توصیه کرده است.
مسدودکنندههای کانال کلسیم یا CCB مخفف Calcium Channel Blocker، داروهایی هستند که ورود کلسیم به سلولهای عضلانی عروق و قلب را کاهش میدهند. مصرف بیش از حد برخی از این داروها میتواند باعث گشادشدن عروق، افت فشار و کاهش عملکرد قلب شود. در بعضی انواع مسمومیت، کاهش ضربان و اختلال هدایت الکتریکی نیز برجسته است. یک ویژگی مهم این مسمومیت، احتمال ایجاد اختلال قند خون است که میتواند در تشخیص و ارزیابی شدت مسمومیت کمککننده باشد. درمان حمایتی شامل حفظ گردش خون و اصلاح اختلالات تهدیدکننده حیات است و درمان اختصاصی بر اساس نوع دارو و شدت مسمومیت انتخاب میشود. کلسیم تزریقی در برخی شرایط میتواند اثر مسدودشدن کانالهای کلسیم را تا حدی جبران کند. درمان با انسولین با مقدار درمانی بالا نیز در مسمومیت شدید با این گروه جایگاه مهمی دارد و نیازمند پایش دقیق قند و الکترولیتهاست. راهنمای انجمن قلب آمریکا استفاده زودهنگام از این درمان را در مسمومیت تهدیدکننده حیات با مسدودکنندههای کانال کلسیم توصیه میکند.
برخی داروها و مواد سمی با مهار کانالهای سدیمی سلول قلب، انتقال پیام الکتریکی را کند میکنند. این حالت میتواند موجب گشادشدن کمپلکسهای الکتریکی قلب و ایجاد آریتمیهای خطرناک شود. برخی داروهای ضدافسردگی قدیمی و مواد محرک خاص میتوانند از این مسیر مسمومیت ایجاد کنند. در چنین شرایطی درمان معمول آریتمی بهتنهایی کافی نیست، زیرا علت اصلی اختلال، اثر سم بر کانال سدیمی است. سدیم بیکربنات میتواند با افزایش غلظت سدیم و تغییر محیط شیمیایی خون، در درمان برخی مسمومیتهای ناشی از مهار کانال سدیم مؤثر باشد. این درمان باید در محیط پزشکی و همراه با پایش قلب و وضعیت اسید ـ باز انجام شود. استفاده بیهدف از سدیم بیکربنات برای هر آریتمی توصیه نمیشود، زیرا اندیکاسیون آن به علت و الگوی مسمومیت وابسته است. راهنمای انجمن قلب آمریکا استفاده از سدیم بیکربنات را در دیسریتمی تهدیدکننده حیات ناشی از کوکائین یا سایر مسدودکنندههای کانال سدیم توصیه میکند.
دیگوکسین دارویی است که در شرایط مشخص برای برخی بیماریهای قلبی استفاده میشود و اثر آن بر پمپ سدیم ـ پتاسیم سلول قلبی است. مصرف بیش از حد یا تجمع آن در بدن میتواند موجب تهوع، اختلال بینایی، ضعف و طیف وسیعی از اختلالات ریتم قلب شود. خطر مسمومیت در شرایطی مانند کاهش عملکرد کلیه میتواند بیشتر شود، زیرا دفع دارو از بدن کاهش مییابد. تشخیص مسمومیت فقط بر اساس یک علامت یا یک نتیجه آزمایش انجام نمیشود و وضعیت بالینی بیمار اهمیت اساسی دارد. در مسمومیت شدید، قطعات آنتیبادی اختصاصی دیگوکسین میتوانند مولکول دارو را در خون متصل کنند و اثر سمی آن را کاهش دهند. این درمان از نمونههای مهم پادزهر اختصاصی در سمشناسی قلبی است. درمان اختلالات پتاسیم و آریتمی نیز ممکن است همزمان لازم باشد و بر اساس وضعیت بیمار انجام میشود. انجمن قلب آمریکا استفاده از قطعات آنتیبادی اختصاصی دیگوکسین را برای برگرداندن دیسریتمیهای تهدیدکننده حیات ناشی از مسمومیت دیگوکسین توصیه کرده است.
برخی بیحسکنندههای موضعی در صورت ورود بیش از حد به جریان خون میتوانند مسمومیت سیستمیک ایجاد کنند. این وضعیت بهویژه میتواند مغز و قلب را درگیر کند و با تشنج، افت فشار یا آریتمی همراه شود. بوپیواکائین یکی از بیحسکنندههایی است که در مسمومیت سیستمیک آن نگرانی قلبی قابلتوجه است. درمان اولیه بر حفظ راه هوایی، اکسیژنرسانی، کنترل تشنج و حمایت از گردش خون تمرکز دارد. امولسیون چربی وریدی یا Intravenous Lipid Emulsion در برخی موارد شدید میتواند بهعنوان درمان نجاتبخش مورد استفاده قرار گیرد. تصور اصلی این است که چربی داخل خون بخشی از مولکولهای محلول در چربی را جذب میکند و دسترسی آنها به بافت قلب را کاهش میدهد. این درمان برای هر افت فشار یا هر مسمومیت دارویی مناسب نیست و باید در زمینه بالینی درست استفاده شود. راهنمای انجمن قلب آمریکا امولسیون چربی وریدی را در مسمومیت تهدیدکننده حیات ناشی از بیحسکنندههای موضعی، بهویژه بوپیواکائین، مؤثر میداند.
سیانید با اختلال در استفاده سلول از اکسیژن، میتواند در مدت کوتاهی به نارسایی شدید بافتی منجر شود. در این وضعیت ممکن است علائم عصبی، قلبی و گردش خون همزمان ظاهر شوند. تشخیص قطعی آزمایشگاهی همیشه بهموقع در دسترس نیست و انتظار برای نتیجه آزمایش میتواند درمان را به تأخیر بیندازد. هیدروکسوکوبالامین پادزهری است که با سیانید واکنش میدهد و ترکیبی ایجاد میکند که بدن میتواند آن را دفع کند. این ماده در شرایط مشکوک به مسمومیت شدید سیانید میتواند بدون انتظار برای تأیید آزمایشگاهی مورد استفاده قرار گیرد. نیتریت سدیم همراه با تیوسولفات سدیم نیز در برخی شرایط بهعنوان گزینه درمانی مطرح شده است، اما انتخاب پادزهر به زمینه مسمومیت و وضعیت بیمار وابسته است. هیدروکسوکوبالامین در بسیاری از شرایط گزینه ترجیحی محسوب میشود، زیرا برخلاف نیتریتها موجب ایجاد متهموگلوبین قابلتوجه نمیشود. راهنمای انجمن قلب آمریکا تأکید میکند که در صورت شک قوی به مسمومیت سیانید نباید درمان پادزهری را تا دریافت آزمایش تأییدکننده به تأخیر انداخت.
مواد سمپاتومیمتیک موادی هستند که فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک را افزایش میدهند و میتوانند ضربان، فشار خون و نیاز قلب به اکسیژن را بالا ببرند. کوکائین نمونه مهمی از این گروه است که علاوه بر تحریک سمپاتیک، میتواند عروق کرونر را منقبض کند و خطر ایسکمی قلبی را افزایش دهد. در مسمومیت شدید ممکن است بیقراری، افزایش دمای بدن، تشنج و آریتمی نیز ایجاد شود. درمان بر کنترل تحریک شدید عصبی، اصلاح اختلالات تهدیدکننده حیات و درمان اختصاصی عوارض قلبی متمرکز است. بنزودیازپینها در بسیاری از مسمومیتهای محرک برای کنترل تحریک عصبی و تشنج نقش دارند. در صورت وجود آریتمی ناشی از مهار کانال سدیم، سدیم بیکربنات ممکن است به درمان اضافه شود. درمان این بیماران صرفاً با پایینآوردن یک عدد فشار خون انجام نمیشود، زیرا علت همزمان میتواند شامل تحریک عصبی، انقباض عروق و اختلال الکتریکی قلب باشد. راهنمای سمشناسی انجمن قلب آمریکا کوکائین و سایر مواد سمپاتومیمتیک را در گروه مسمومیتهایی قرار میدهد که نیازمند رویکرد اختصاصی در احیا هستند.
در CCU و شرایط شوک، انتخاب دارو بدون شناخت وضعیت واقعی قلب و گردش خون میتواند خطرناک باشد. نوار قلب یا ECG مخفف Electrocardiogram است و فعالیت الکتریکی قلب را ثبت میکند تا ریتم و برخی اختلالات هدایت یا ایسکمی ارزیابی شوند. فشار خون، ضربان قلب، سطح اکسیژن خون و وضعیت هوشیاری نیز بهصورت پیوسته یا دورهای بررسی میشوند. آزمایشهای خونی میتوانند اطلاعاتی درباره الکترولیتها، عملکرد کلیه، قند خون، آسیب عضله قلب و وضعیت اسید ـ باز ارائه کنند. اکوکاردیوگرافی نیز با بررسی ساختار و حرکت قلب میتواند به تشخیص ضعف پمپاژ، اختلال دریچهای یا برخی علل مکانیکی شوک کمک کند. در مسمومیتها، شرح حال درباره ماده مصرفشده، زمان تماس و شکل مصرف میتواند به اندازه آزمایشها ارزشمند باشد. پاسخ بیمار به دارو نیز بخشی از اطلاعات تشخیصی است و ممکن است نیاز به تغییر مسیر درمان ایجاد کند. به همین دلیل داروهای این گروه معمولاً در یک چرخه مداوم از ارزیابی، درمان، پایش و اصلاح درمان استفاده میشوند.
اثر دارو به وضعیت پایه قلب و عروق، عملکرد کلیه و کبد، سن، بیماریهای همراه و داروهای همزمان وابسته است. دارویی که فشار خون را در یک بیمار نجات میدهد ممکن است در بیماری دیگر موجب افزایش بیش از حد فشار یا کاهش خونرسانی بافتی شود. دارویی که ضربان سریع را کنترل میکند ممکن است در بیمار دارای اختلال شدید پمپاژ، افت عملکرد قلب را تشدید کند. دیورتیکها نیز اگر در بیماری بدون احتقان بهصورت نامناسب مصرف شوند، میتوانند حجم داخل عروقی را کاهش دهند و وضعیت گردش خون را بدتر کنند. داروهای ضدانعقاد در فرد دارای لخته ممکن است حیاتی باشند، اما در فردی با خونریزی فعال میتوانند خطرناک باشند. داروهای ضدآریتمی نیز ممکن است خودشان بر هدایت الکتریکی قلب اثر بگذارند و در شرایط خاص آریتمی دیگری ایجاد کنند. این موضوع به مفهوم «شاخص درمانی» مربوط است، یعنی فاصله میان مقدار مؤثر و مقداری که احتمال عارضه جدی در آن افزایش مییابد. بنابراین نسخهبرداری از داروی بیمار دیگر، حتی اگر بیماری ظاهراً مشابه باشد، روش ایمن و علمی برای درمان قلبی یا شوک نیست.
در شرایط بحرانی نخست باید مشخص شود که بیمار دچار ایست قلبی، شوک، آریتمی، ایسکمی، احتقان یا مسمومیت شده است. سپس علت زمینهای باید تا حد امکان سریع شناسایی شود، زیرا درمان علت معمولاً اهمیت بیشتری از افزایش موقت فشار یا ضربان دارد. در صورت ایست قلبی، احیای باکیفیت و دفیبریلاسیون در ریتمهای قابل شوک بر بسیاری از مداخلات دارویی مقدم هستند. در شوک، بررسی نوع شوک تعیین میکند که حمایت با مایع، وازوپرسور، اینوتروپ یا درمان مکانیکی کدام مسیر را دنبال کند. در مسمومیت، شناسایی ماده و مکانیسم اثر آن مشخص میکند که پادزهر یا درمان اختصاصی وجود دارد یا خیر. در جراحی، ارزیابی خطر قلبی پیش از عمل و برنامهریزی برای داروهای ضدانعقاد، ضدپلاکت و سایر داروهای قلبی باید قبل از ورود به مرحله بحرانی انجام شود. پس از شروع درمان، پاسخ بیمار باید دوباره ارزیابی شود و در صورت تغییر وضعیت، راهبرد درمانی نیز تغییر کند. این رویکرد مرحلهای با ساختار راهنماهای جدید احیای قلبی، مراقبت پیرامون جراحی و درمان مسمومیتهای تهدیدکننده حیات هماهنگ است.
در برخی بیماریهای قلبی حاد، دارو فقط زمان میخرد تا درمان اصلی انجام شود. در سکته قلبی ناشی از انسداد رگ، داروهای ضدلخته ممکن است ضروری باشند، اما بازکردن رگ مسدود میتواند بخش اساسی درمان باشد. در شوک ناشی از مشکل شدید دریچهای، افزایش فشار خون بدون اصلاح مشکل دریچه ممکن است تنها اثر موقتی داشته باشد. در برخی بیماران دچار شوک قلبی مقاوم، حمایت مکانیکی گردش خون میتواند برای حفظ جریان خون تا زمان درمان علت یا بازیابی قلب مطرح شود. در آریتمیهای مشخص نیز کاردیوورژن، دفیبریلاسیون یا روشهای مداخلهای ممکن است از افزایش دارو مؤثرتر باشند. در مسمومیت، پادزهر ممکن است بسیار مهم باشد، اما همزمان باید تنفس و گردش خون بیمار نیز حمایت شود. راهنمای جدید احیای قلبی نیز درمان دارویی را بخشی از یک بسته کامل احیا میداند، نه جایگزینی برای اقدامات اساسی مانند احیای باکیفیت و دفیبریلاسیون. بنابراین اهمیت دارو در این گروه دقیقاً به این دلیل است که در زمان مناسب و برای هدف درست استفاده شود، نه اینکه همیشه اولین یا آخرین درمان باشد.
استانداردهای جدید نشان میدهند که درمان دارویی قلبی حاد از نسخههای ثابت به سمت تصمیمگیری علتمحور و بیمارمحور حرکت کرده است. راهنمای احیای انجمن قلب آمریکا در نسخه جدید خود بر درمان ساختاریافته ایست قلبی، آریتمیهای تهدیدکننده حیات و مراقبت پس از بازگشت گردش خون تأکید دارد. بیانیه علمی انجمن قلب آمریکا درباره شوک قلبی نیز بر تشخیص سریع، حمایت همودینامیک و هماهنگی درمان دارویی با مداخلات قلبی و مکانیکی تأکید میکند. راهنمای مشترک انجمن قلب آمریکا و کالج قلب آمریکا درباره جراحی غیرقلبی، ارزیابی خطر قلبی، مدیریت داروها و مراقبت داخل و بعد از عمل را بهصورت یک فرایند یکپارچه ارائه میکند. راهنمای سمشناسی انجمن قلب آمریکا نیز برای مسمومیتهای خاص، درمانهای اختصاصی مانند انسولین با مقدار درمانی بالا، سدیم بیکربنات، هیدروکسوکوبالامین و آنتیبادی اختصاصی دیگوکسین را بر اساس شواهد موجود مطرح میکند. در همه این منابع، انتخاب دارو به نوع وضعیت، شدت بیماری، پاسخ بیمار و خطر عوارض وابسته است. شواهد موجود همچنین نشان میدهد که افزایش مقدار یک دارو همیشه با افزایش سود همراه نیست و برخی درمانهای تهاجمی تنها در شرایط انتخابشده سودمند هستند. بنابراین مفهوم اصلی این گروه دارویی را میتوان در یک اصل خلاصه کرد: داروی مناسب باید برای علت مناسب، در بیمار مناسب، با پایش مناسب و در زمان مناسب استفاده شود.
شناخت نام و نقش داروهای CCU، شوک، جراحی و سمشناسی قلبی میتواند به بیمار کمک کند درمان خود را بهتر بفهمد و درباره علت تجویز دارو سؤال دقیقتری از پزشک بپرسد. این شناخت به معنی آن نیست که بیمار میتواند داروهای وازوپرسور، اینوتروپ، ضدآریتمی، ضدانعقاد یا پادزهرهای مسمومیت را خودش انتخاب کند. بسیاری از این داروها به پایش مداوم قلب، فشار خون، الکترولیتها، قند خون یا عملکرد اندامها نیاز دارند. حتی داروهای خوراکی رایج قلبی نیز ممکن است در صورت تغییر وضعیت بیمار، نیازمند تغییر مقدار مصرف یا زمانبندی باشند. در جراحی، تغییر خودسرانه داروهای ضدانعقاد و ضدپلاکت میتواند تعادل میان خونریزی و لخته را برهم بزند. در مسمومیت نیز تلاش برای درمان خانگی میتواند فرصت استفاده از پادزهر یا حمایت حیاتی را از بین ببرد. هدف از این مقاله معرفی منطق علمی این داروهاست، نه ارائه نسخه یا دستور مصرف برای فرد خاص. در شرایطی که علائم ناپایداری قلبی یا مسمومیت شدید وجود دارد، تصمیم درمانی باید توسط تیم پزشکی و بر اساس ارزیابی لحظهای بیمار انجام شود.