عبارت cardiovascular-diagnostics از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ واژه cardiovascular برگرفته از دو ریشه یونانی و لاتین به معنای «قلبی-عروقی» است که خود از cardio به معنای «قلب» و vascular به معنای «مربوط به عروق خونی» ساخته شده، و بخش diagnostics از ریشه یونانی diagnosis به معنای «شناخت و تشخیص» میآید. بنابراین کل عبارت به معنای «روشها، ابزارها و مواد دارویی مورد استفاده برای تشخیص بیماریهای قلب و عروق خونی» است. این حوزه شامل دو دسته کلی میشود؛ نخست ابزارها و دستگاههای تصویربرداری و ثبت سیگنال مانند نوار قلب، اکوکاردیوگرافی و آنژیوگرافی، و دوم موادی که بهعنوان داروهای تشخیصی یا diagnostic agents (عوامل کمکتشخیصی) در طول این روشها به بدن بیمار تزریق یا خورانده میشوند، مانند مواد حاجب رادیوگرافیک یا داروهای محرک قلب در تست استرس دارویی. هدف اصلی این عوامل و روشها، آشکارسازی ساختار، عملکرد و وضعیت الکتریکی قلب و عروق خونی است تا پزشک بتواند وجود یا عدم وجود بیماری را با دقت بالا تأیید یا رد کند. برخلاف داروهای درمانی که هدف آنها رفع یا کنترل بیماری است، داروهای تشخیصی هیچ اثر درمانی مستقیمی ندارند و صرفاً برای بهبود کیفیت تصویر یا آشکارسازی یک واکنش فیزیولوژیک خاص در بدن به کار میروند. طیف روشهای تشخیصی قلبیعروقی از سادهترین اقدام یعنی اندازهگیری فشار خون و ضربان قلب تا پیچیدهترین روشهای تهاجمی مانند کاتتریزاسیون قلبی را در بر میگیرد. انتخاب روش مناسب برای هر بیمار به عوامل متعددی از جمله علائم بالینی، سن، بیماریهای زمینهای و سطح فوریت بالینی بستگی دارد که در ادامه این مقاله بهتفصیل بررسی خواهد شد. آشنایی دقیق بیماران با این روشها و عوامل، به آنها کمک میکند تا با آگاهی و اطمینان بیشتری در فرآیند تشخیص بیماریهای قلبیعروقی خود مشارکت کنند.
نخستین و سادهترین گام در فرآیند تشخیص بیماریهای قلبیعروقی، معاینه بالینی اولیه و اندازهگیری علائم حیاتی یا vital signs (شاخصهای پایه عملکرد بدن) است که پیش از هرگونه اقدام تصویربرداری پیچیده انجام میشود. اندازهگیری فشار خون با دستگاه فشارسنج، نخستین و مهمترین این شاخصهاست؛ فشار خون طبیعی عددی کمتر از ۱۲۰ روی ۸۰ میلیمتر جیوه یا mmHg است، در حالی که فشار بالای ۱۴۰ روی ۹۰ میلیمتر جیوه نشاندهنده فشار خون بالا و فشار بالای ۱۸۰ روی ۱۲۰ میلیمتر جیوه یک وضعیت اورژانسی محسوب میشود. ضربان قلب یا heart rate نیز شاخص حیاتی دیگری است که در بزرگسالان سالم در حالت استراحت معمولاً بین ۶۰ تا ۱۰۰ ضربه در دقیقه قرار دارد؛ ضربان زیر ۶۰ برادیکاردی (کندی ضربان قلب) و ضربان بالای ۱۰۰ تاکیکاردی (تندی ضربان قلب) نامیده میشود که هرکدام میتوانند نشانه یک اختلال زمینهای باشند. گوش دادن به صداهای قلب با گوشی پزشکی یا stethoscope، بخش مهم دیگری از معاینه است که به پزشک امکان میدهد صداهای غیرطبیعی مانند سوفل قلبی یا murmur (صدای اضافه ناشی از جریان غیرطبیعی خون در دریچهها) را شناسایی کند. بررسی نبض محیطی در نقاط مختلف بدن مانند مچ دست و مچ پا نیز اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت جریان خون در عروق محیطی و احتمال وجود انسداد عروقی فراهم میکند. اندازهگیری اشباع اکسیژن خون با دستگاه پالساکسیمتر که مقدار طبیعی آن بین ۹۵ تا ۱۰۰ درصد است، در بیمارانی که علائم تنگی نفس دارند، اطلاعات تکمیلی مهمی درباره کفایت عملکرد قلب و ریه ارائه میدهد. این معاینات اولیه، هرچند ساده به نظر میرسند، اما نقشه راه اولیهای برای پزشک فراهم میکنند تا تصمیم بگیرد کدام یک از روشهای تشخیصی پیشرفتهتر برای بیمار خاص ضروری است. بسیاری از بیماریهای قلبیعروقی جدی، نخستین بار در همین معاینه ساده و ارزانقیمت اولیه شناسایی میشوند و مسیر بیمار را به سمت بررسیهای تخصصیتر هدایت میکنند.
نوار قلب که در اصطلاح پزشکی ECG یا EKG (Electrocardiogram به معنای «ثبت فعالیت الکتریکی قلب») نامیده میشود، یکی از پرکاربردترین و سریعترین روشهای تشخیصی قلبیعروقی است که فعالیت الکتریکی قلب را از طریق الکترودهای متصل به پوست سینه، دستها و پاها ثبت میکند. این آزمایش کاملاً غیرتهاجمی و بدون درد است و معمولاً کمتر از پنج تا ده دقیقه زمان میبرد، در حالی که اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره ریتم قلب، سرعت ضربان و وجود آسیبهای قدیمی یا حاد عضله قلب فراهم میکند. نوار قلب طبیعی الگوی مشخصی از امواج به نامهای P، QRS و T دارد که هرکدام نشاندهنده مرحله خاصی از چرخه انقباض و استراحت قلب هستند؛ فاصله زمانی طبیعی بین شروع موج P تا شروع کمپلکس QRS که فاصله PR نامیده میشود، معمولاً بین ۱۲۰ تا ۲۰۰ میلیثانیه است و طولانیتر شدن آن میتواند نشانه اختلال هدایتی قلب باشد. یکی از مهمترین کاربردهای نوار قلب، تشخیص سریع حمله قلبی حاد یا myocardial infarction (مرگ بافت عضله قلب ناشی از قطع خونرسانی) است که در آن معمولاً بالا رفتن قطعهای از نوار به نام ST-segment elevation (بالا رفتن قطعه ST) مشاهده میشود که نشانه انسداد کامل یک شریان کرونر است. نوار قلب همچنین برای تشخیص انواع آریتمی یا arrhythmia (اختلال ریتم قلب) بسیار حیاتی است، از جمله فیبریلاسیون دهلیزی که شایعترین آریتمی مزمن در بزرگسالان محسوب میشود و در آن ریتم قلب کاملاً نامنظم و اغلب سریعتر از حد طبیعی ثبت میشود. اندازهگیری فاصله QT که نشاندهنده زمان لازم برای بازگشت الکتریکی بطنهای قلب به حالت استراحت است نیز اهمیت بالینی دارد؛ فاصله QT اصلاحشده طبیعی در مردان زیر ۴۵۰ میلیثانیه و در زنان زیر ۴۶۰ میلیثانیه است و طولانیتر شدن آن خطر بروز آریتمیهای خطرناک را افزایش میدهد. با توجه به سرعت، در دسترس بودن و هزینه پایین این آزمایش، نوار قلب معمولاً نخستین اقدام تشخیصی تصویربرداری در هر بیماری است که با علائم مشکوک به بیماری قلبی مانند درد قفسه سینه یا تپش قلب مراجعه میکند.
مانیتور هولتر یا Holter monitor (دستگاه ثبت مداوم نوار قلب قابل حمل) دستگاهی کوچک و قابلحمل است که به مدت طولانی، معمولاً بین ۲۴ ساعت تا چهارده روز، به بدن بیمار متصل میماند و فعالیت الکتریکی قلب را بهطور مداوم در طول فعالیتهای روزانه بیمار ثبت میکند. این روش زمانی به کار میرود که نوار قلب معمولی که تنها چند دقیقه فعالیت قلب را ثبت میکند، برای شناسایی آریتمیهای گذرا و متناوب کافی نباشد، زیرا بسیاری از اختلالات ریتم قلب تنها بهصورت دورهای و کوتاهمدت رخ میدهند و ممکن است در همان چند دقیقه ثبت نوار قلب معمولی اتفاق نیفتند. بیمار در طول دوره استفاده از دستگاه هولتر، یک دفترچه یادداشت روزانه از علائم خود مانند تپش قلب، سرگیجه یا درد قفسه سینه همراه با زمان دقیق وقوع آنها ثبت میکند تا پزشک بتواند این علائم را با یافتههای همزمان نوار قلب مقایسه کند. نتایج دستگاه هولتر معمولاً شامل گزارشی از میانگین ضربان قلب در طول شبانهروز، حداقل و حداکثر ضربان ثبتشده، تعداد و نوع ضربانهای نامنظم و هرگونه دوره آریتمی شناساییشده است. برای بیمارانی که علائم بسیار نادر دارند و ممکن است در بازه چند روزه دستگاه هولتر معمولی رخ ندهند، از دستگاههای پیشرفتهتری به نام event recorder (ثبتکننده رویداد) یا implantable loop recorder (ثبتکننده حلقوی قابل کاشت) استفاده میشود که میتوانند تا چندین ماه یا حتی چند سال زیر پوست باقی بمانند. مطالعات بالینی نشان دادهاند که استفاده از مانیتورینگ طولانیمدتتر، بهویژه در بیماران با سابقه سکته مغزی بدون علت مشخص، احتمال شناسایی فیبریلاسیون دهلیزی پنهان را به میزان قابلتوجهی نسبت به مانیتورینگ ۲۴ ساعته معمول افزایش میدهد. این روش تشخیصی کاملاً غیرتهاجمی است و هیچ محدودیت جدی برای فعالیتهای روزانه بیمار در طول دوره مانیتورینگ ایجاد نمیکند، بهجز پرهیز از خیس شدن دستگاه در برخی مدلهای قدیمیتر. تفسیر دقیق دادههای حجیم ثبتشده توسط دستگاه هولتر معمولاً با کمک نرمافزارهای تخصصی تحلیل ریتم قلب انجام میشود که الگوهای غیرطبیعی را برای بررسی نهایی پزشک متخصص قلب برجسته میکنند.
اکوکاردیوگرافی یا echocardiography که از ترکیب واژه echo به معنای «پژواک صوتی» و cardiography به معنای «ثبت تصویری قلب» ساخته شده، روشی تصویربرداری است که با استفاده از امواج فراصوت یا اولتراسوند، تصویری زنده و متحرک از ساختار و عملکرد قلب در حال تپیدن ایجاد میکند. این روش کاملاً غیرتهاجمی و بدون تشعشع است و با قرار دادن یک پروب کوچک بر روی قفسه سینه بیمار انجام میشود که امواج صوتی با فرکانس بالا ارسال و بازتاب آنها از بافتهای مختلف قلب دریافت و به تصویر تبدیل میشود. یکی از مهمترین اطلاعاتی که اکوکاردیوگرافی ارائه میدهد، کسر جهشی بطن چپ یا Ejection Fraction با علامت اختصاری EF (به معنای «درصد خونی که با هر ضربان از بطن چپ خارج میشود») است؛ مقدار طبیعی EF بین ۵۵ تا ۷۰ درصد است، مقدار بین ۴۰ تا ۵۴ درصد کاهش خفیف تا متوسط عملکرد و مقدار زیر ۴۰ درصد نشانه نارسایی قلبی با کاهش قابلتوجه عملکرد پمپاژ محسوب میشود. اکوکاردیوگرافی همچنین امکان ارزیابی دقیق عملکرد چهار دریچه اصلی قلب یعنی دریچههای میترال، آئورت، سهلتی و ریوی را فراهم میکند و میتواند دو نوع اصلی بیماری دریچهای یعنی تنگی یا stenosis (باریک شدن راه عبور خون) و نارسایی یا regurgitation (برگشت خون به دلیل بسته نشدن کامل دریچه) را با دقت بالا شناسایی و درجهبندی کند. نوع پیشرفتهتر این روش که transesophageal echocardiography یا TEE (اکوکاردیوگرافی از طریق مری) نامیده میشود، با عبور یک پروب مخصوص از مری بیمار، تصاویری با کیفیت بسیار بالاتر از ساختارهای پشتی قلب مانند دهلیز چپ ارائه میدهد و معمولاً برای بررسی دقیقتر لخته خون یا عفونت دریچهای به کار میرود. نوع دیگری به نام stress echocardiography (اکوکاردیوگرافی حین فعالیت یا استرس دارویی) نیز وجود دارد که عملکرد قلب را در شرایط افزایش بار کاری بررسی میکند و در بخشهای بعدی این مقاله بهتفصیل توضیح داده خواهد شد. اکوکاردیوگرافی به دلیل ایمنی بالا، عدم استفاده از تشعشع و در دسترس بودن گسترده، امروزه به یکی از پایهایترین و پرکاربردترین روشهای تصویربرداری قلبی در سراسر جهان تبدیل شده است.
تست ورزش یا exercise stress test (آزمایش ارزیابی قلب هنگام فعالیت بدنی) روشی است که در آن بیمار روی تردمیل یا دوچرخه ثابت با شدت فزاینده فعالیت میکند در حالی که نوار قلب، فشار خون و علائم بالینی او بهطور مداوم پایش میشود. هدف اصلی این آزمایش، آشکارسازی تنگی یا انسداد عروق کرونر است که ممکن است در حالت استراحت هیچ علامتی ایجاد نکند، اما هنگام افزایش نیاز قلب به اکسیژن در حین فعالیت بدنی، باعث بروز تغییرات مشخص در نوار قلب یا علائمی مانند درد قفسه سینه شود. پروتکل استاندارد و پرکاربرد این آزمایش که Bramble پروتکل نامیده میشود، شامل مراحل سهدقیقهای با افزایش تدریجی سرعت و شیب تردمیل است تا ضربان قلب بیمار به هدف مشخصی برسد. ضربان قلب هدف در این آزمایش معمولاً بر اساس فرمول ۲۲۰ منهای سن بیمار محاسبه میشود و پزشکان تلاش میکنند بیمار به حداقل ۸۵ درصد این عدد که به آن حداکثر ضربان قلب پیشبینیشده گفته میشود، برسد تا نتیجه آزمایش از نظر تشخیصی قابلاعتماد باشد. تغییرات مشخصی در نوار قلب حین این آزمایش، از جمله افت قطعه ST به میزان یک میلیمتر یا بیشتر، بهعنوان نشانه احتمالی کاهش خونرسانی به عضله قلب یا ایسکمی (کاهش جریان خون به بافت) در نظر گرفته میشود. این آزمایش برای بیمارانی که قادر به انجام فعالیت بدنی کافی نیستند، مانند بیماران با مشکلات مفصلی شدید یا بیماریهای ریوی پیشرفته، مناسب نیست و در این موارد از تست استرس دارویی که در بخش بعدی توضیح داده میشود، استفاده میشود. حساسیت تست ورزش استاندارد برای تشخیص بیماری عروق کرونر حدود ۶۸ درصد و ویژگی آن حدود ۷۷ درصد گزارش شده است، به این معنا که این آزمایش هرچند ابزار ارزشمندی است، اما بهتنهایی نمیتواند تمام موارد بیماری عروق کرونر را با قطعیت کامل تشخیص دهد یا رد کند. در طول این آزمایش، تیم پزشکی همواره آماده مدیریت عوارض احتمالی مانند افت شدید فشار خون یا بروز آریتمی خطرناک است و آزمایش در صورت بروز هرگونه علامت هشداردهنده جدی بلافاصله متوقف میشود.
تست استرس دارویی یا pharmacological stress test (آزمایش ارزیابی قلب با استفاده از داروی محرک بهجای فعالیت بدنی) برای بیمارانی طراحی شده که به دلایل مختلف مانند ضعف جسمانی، مشکلات مفصلی یا قطع عضو، قادر به انجام تست ورزش استاندارد روی تردمیل نیستند. در این روش، بهجای فعالیت بدنی واقعی، یکی از دو داروی اصلی بهصورت تزریق وریدی به بیمار داده میشود تا اثر مشابه فعالیت بدنی بر قلب ایجاد شود. داروی نخست، دوبوتامین یا dobutamine، مادهای است که با تحریک مستقیم گیرندههای قلبی، ضربان و نیروی انقباض قلب را افزایش میدهد و اثری مشابه دویدن روی تردمیل ایجاد میکند؛ این دارو معمولاً همراه با اکوکاردیوگرافی بهعنوان تست استرس اکو دارویی استفاده میشود. داروی دوم، آدنوزین یا adenosine یا داروهای مشابه آن مانند رگادنوزون، با مکانیسم متفاوتی عمل میکنند؛ این مواد باعث گشاد شدن حداکثری عروق کرونر سالم میشوند و از آنجا که عروق دارای تنگی توانایی گشاد شدن بیشتر ندارند، تفاوت جریان خون بین مناطق سالم و بیمار قلب بهوضوح در تصویربرداری هستهای یا CT قابل مشاهده میشود. عوارض شایع داروی آدنوزین شامل احساس گرگرفتگی، تنگی نفس گذرا و احساس فشار در قفسه سینه است که معمولاً ظرف کمتر از یک دقیقه پس از قطع تزریق بهطور کامل برطرف میشود، زیرا نیمهعمر این دارو در بدن بسیار کوتاه و کمتر از ده ثانیه است. این دارو باید با احتیاط ویژه در بیمارانی که سابقه آسم شدید یا بیماری انسدادی مزمن ریه دارند تجویز شود، زیرا میتواند باعث تنگی شدید راههای هوایی شود؛ در این بیماران معمولاً داروی دوبوتامین جایگزین مناسبتری محسوب میشود. تست استرس دارویی همانند تست ورزش استاندارد، معمولاً همراه با یکی از روشهای تصویربرداری مانند اکوکاردیوگرافی یا اسکن هستهای انجام میشود تا امکان مشاهده مستقیم تأثیر دارو بر جریان خون و عملکرد عضله قلب فراهم شود. انتخاب بین تست ورزش واقعی و تست استرس دارویی همواره بر اساس توانایی جسمانی بیمار و بیماریهای همراه او توسط پزشک متخصص قلب تصمیمگیری میشود.
آنژیوگرافی کرونر تهاجمی یا invasive coronary angiography استاندارد طلایی یا gold standard (روش مرجع و دقیقترین معیار تشخیصی) برای تشخیص قطعی و دقیق میزان تنگی عروق کرونر قلب محسوب میشود. در این روش، یک کاتتر نازک از طریق شریان مچ دست یا کشاله ران وارد بدن شده و تحت هدایت تصویربرداری اشعه ایکس تا دهانه عروق کرونر قلب هدایت میشود، سپس ماده حاجب یا contrast agent (مادهای که در تصویربرداری اشعه ایکس دیده میشود و مسیر جریان خون را نمایان میکند) از طریق کاتتر تزریق شده و مسیر دقیق عروق کرونر و هرگونه تنگی در آنها بهصورت زنده روی صفحه نمایش مشاهده میشود. مواد حاجب مورد استفاده در این روش معمولاً از نوع یددار یا iodinated contrast (حاوی عنصر ید) هستند که میتوانند در برخی بیماران واکنشهای آلرژیک از خفیف مانند کهیر تا شدید مانند آنافیلاکسی ایجاد کنند، بنابراین سابقه حساسیت به ماده حاجب همیشه پیش از انجام آزمایش از بیمار پرسیده میشود. یکی از مهمترین عوارض احتمالی مرتبط با ماده حاجب، آسیب کلیوی ناشی از ماده حاجب یا contrast-induced nephropathy است که با افزایش سطح کراتینین خون به میزان بیش از ۰.۵ میلیگرم در دسیلیتر یا بیش از ۲۵ درصد نسبت به مقدار پایه ظرف ۴۸ تا ۷۲ ساعت پس از تزریق تعریف میشود و در بیماران با بیماری کلیوی زمینهای یا دیابت خطر بیشتری دارد. درجهبندی تنگی عروق کرونر در این روش معمولاً بر اساس درصد باریک شدن قطر داخلی رگ بیان میشود؛ تنگی زیر ۵۰ درصد معمولاً بدون اهمیت بالینی قابلتوجه، تنگی بین ۵۰ تا ۷۰ درصد بینابینی و تنگی بالای ۷۰ درصد معمولاً از نظر بالینی معنادار و نیازمند مداخله درمانی در نظر گرفته میشود. در صورت شناسایی تنگی معنادار در حین همین آنژیوگرافی، پزشک متخصص قلب میتواند بلافاصله اقدام درمانی آنژیوپلاستی و کارگذاری استنت را نیز در همان جلسه انجام دهد که این ویژگی یکی از مزایای مهم روش تهاجمی نسبت به روشهای تصویربرداری غیرتهاجمی محسوب میشود. عوارض جدی این روش تهاجمی نادر هستند اما شامل خونریزی محل ورود کاتتر، آسیب عروقی موضعی و در موارد بسیار نادر سکته مغزی یا حمله قلبی حین انجام آزمایش میشوند که به همین دلیل این روش تنها در مراکز تخصصی مجهز با تیم آماده مدیریت عوارض احتمالی انجام میشود. با وجود ماهیت تهاجمی این روش، دقت بسیار بالای آن در تعیین محل، شدت و تعداد تنگیهای عروق کرونر، آن را همچنان به یکی از اصلیترین ابزارهای تصمیمگیری درمانی در بیماری عروق کرونر تبدیل کرده است.
آنژیوگرافی سیتی کرونر یا CCTA (Coronary Computed Tomography Angiography به معنای «تصویربرداری مقطعی رایانهای از عروق کرونر») روشی غیرتهاجمی است که با استفاده از دستگاه سیتیاسکن پیشرفته و تزریق ماده حاجب از طریق ورید بازو، تصاویر بسیار دقیقی از عروق کرونر بدون نیاز به وارد کردن کاتتر به داخل بدن فراهم میکند. این روش برخلاف آنژیوگرافی تهاجمی، نیازمند بستری شدن بیمار نیست و معمولاً کمتر از نیم ساعت زمان میبرد، اما همچنان از تشعشع اشعه ایکس و ماده حاجب یددار استفاده میکند و بنابراین ملاحظات مربوط به آلرژی و عملکرد کلیه در این روش نیز باید در نظر گرفته شود. یکی از کاربردهای مهم این روش، محاسبه شاخص کلسیم کرونر یا Coronary Artery Calcium Score با علامت اختصاری CAC است که میزان رسوب کلسیم در دیواره عروق کرونر را اندازهگیری میکند؛ نمره صفر نشاندهنده عدم وجود رسوب کلسیم قابلتشخیص، نمره بین ۱ تا ۹۹ رسوب خفیف، نمره بین ۱۰۰ تا ۴۰۰ رسوب متوسط و نمره بالای ۴۰۰ رسوب شدید و خطر بالای بیماری عروق کرونر را نشان میدهد. مزیت اصلی آنژیوگرافی سیتی کرونر نسبت به روش تهاجمی، ارزش پیشگوییکننده منفی بسیار بالای آن است؛ به این معنا که اگر این آزمایش هیچ تنگی قابلتوجهی نشان ندهد، احتمال وجود بیماری عروق کرونر معنادار در بیمار بسیار پایین و نزدیک به صفر است، ویژگیای که این روش را به ابزاری عالی برای رد قطعی بیماری کرونر در بیماران با احتمال بالینی پایین تا متوسط تبدیل کرده است. مطالعه بالینی معتبر PROMISE که نتایج آن در نشریات معتبر پزشکی منتشر شد، نشان داد استفاده اولیه از آنژیوگرافی سیتی کرونر در بیماران با درد قفسه سینه با احتمال بالینی متوسط، نتایج بالینی مشابهی با روشهای سنتیتر تست عملکردی داشته و میتواند در بسیاری موارد از انجام آنژیوگرافی تهاجمی غیرضروری جلوگیری کند. یک محدودیت مهم این روش، کاهش دقت تصویربرداری در بیمارانی است که رسوب کلسیم بسیار شدید در عروق کرونر دارند یا ضربان قلب نامنظم و سریع دارند، زیرا این عوامل میتوانند کیفیت تصاویر ثبتشده را مخدوش کنند. به همین دلیل، پیش از انجام این آزمایش معمولاً از بیمار خواسته میشود ضربان قلب خود را با کمک داروهای بتابلوکر کوتاهاثر به زیر ۶۵ ضربه در دقیقه کاهش دهد تا کیفیت تصاویر نهایی بهبود یابد. این روش به دلیل ماهیت غیرتهاجمی، دقت بالا و زمان بهبودی صفر، امروزه بهطور فزایندهای جایگزین آنژیوگرافی تهاجمی در بیماران انتخابشده با احتمال بالینی پایین تا متوسط بیماری کرونر شده است.
تصویربرداری تشدید مغناطیسی قلب یا cardiac MRI (Magnetic Resonance Imaging به معنای «تصویربرداری با استفاده از میدان مغناطیسی و امواج رادیویی») روشی پیشرفته است که بدون استفاده از هیچگونه تشعشع یونیزان، تصاویری با جزئیات بسیار بالا از ساختار، عملکرد و حتی بافت عضله قلب ارائه میدهد. این روش بر پایه استفاده از میدان مغناطیسی قوی و امواج رادیویی برای ایجاد تصویر عمل میکند و به همین دلیل برای بیمارانی که دارای ضربانساز قلبی قدیمیتر یا برخی اجسام فلزی خاص در بدن هستند، ممکن است مناسب نباشد و نیاز به بررسی سازگاری قبل از انجام آزمایش دارد. یکی از منحصربهفردترین کاربردهای این روش، توانایی آن در شناسایی و تعیین دقیق میزان اسکار یا بافت جوشگاه قلبی ناشی از حمله قلبی قدیمی از طریق تکنیکی به نام late gadolinium enhancement یا LGE (تقویت تأخیری با ماده حاجب گادولینیوم) است. ماده حاجب مورد استفاده در MRI قلب معمولاً بر پایه عنصر گادولینیوم است که برخلاف مواد حاجب یددار آنژیوگرافی، خطر آلرژیک کمتری دارد، اما در بیماران با نارسایی شدید کلیوی و eGFR زیر ۳۰ میلیلیتر در دقیقه بر ۱.۷۳ مترمربع، خطر عارضه نادر اما جدی به نام فیبروز سیستمیک نفروژنیک وجود دارد که استفاده از این ماده حاجب را در این گروه محدود میکند. MRI قلب همچنین برای اندازهگیری بسیار دقیق کسر جهشی بطن چپ و راست، حجم دقیق حفرات قلبی و ضخامت دیواره عضله قلب، دقت بالاتری نسبت به اکوکاردیوگرافی استاندارد دارد و به همین دلیل بهعنوان استاندارد مرجع برای اندازهگیری این پارامترها شناخته میشود. این روش بهطور خاص در تشخیص بیماریهای نادرتر عضله قلب مانند کاردیومیوپاتی هیپرتروفیک (ضخیم شدن غیرطبیعی عضله قلب)، میوکاردیت (التهاب عضله قلب) و بیماریهای نفوذی مانند آمیلوئیدوز قلبی نقش بسیار مهمی ایفا میکند که تشخیص آنها با سایر روشهای تصویربرداری دشوارتر است. مدت زمان انجام این آزمایش معمولاً طولانیتر از سایر روشهای تصویربرداری قلبی است و بین چهل و پنج تا نود دقیقه به طول میانجامد، که در طول آن بیمار باید در فضایی بسته و با سروصدای نسبتاً بلند دستگاه بیحرکت باقی بماند. با وجود هزینه بالاتر و در دسترس بودن محدودتر این روش نسبت به سایر تکنیکها، دقت بینظیر آن در ارزیابی بافت عضله قلب، آن را به ابزاری ارزشمند و گاه غیرقابلجایگزین در موارد بالینی پیچیده تبدیل کرده است.
تصویربرداری هستهای قلب که با نامهای SPECT (Single-Photon Emission Computed Tomography به معنای «تصویربرداری مقطعی با نشر تکفوتونی») یا PET (Positron Emission Tomography به معنای «تصویربرداری با نشر پوزیترون») شناخته میشود، روشی است که با تزریق مقدار بسیار اندکی ماده رادیواکتیو موسوم به radiotracer (ماده ردیاب رادیواکتیو) به داخل خون، میزان جریان خون به بخشهای مختلف عضله قلب را بهصورت تصویری نشان میدهد. این ماده ردیاب که معمولاً بر پایه عناصری مانند تکنسیوم-۹۹ یا تالیوم-۲۰۱ ساخته میشود، توسط سلولهای سالم عضله قلب که خونرسانی کافی دارند جذب میشود، در حالی که مناطقی از عضله قلب که خونرسانی ناکافی یا آسیبدیده دارند، این ماده را کمتر جذب کرده و بهصورت لکههای کمرنگ در تصویر نهایی مشخص میشوند. این روش معمولاً همراه با تست استرس، چه از نوع ورزشی و چه از نوع دارویی که پیشتر توضیح داده شد، انجام میشود تا تفاوت جریان خون قلب در حالت استراحت و حالت تحت فشار با یکدیگر مقایسه شود. اگر منطقهای از قلب در حالت استرس کمخونی نشان دهد اما در حالت استراحت طبیعی به نظر برسد، این الگو نشانه ایسکمی قابلبرگشت است که معمولاً ناشی از تنگی عروق کرونر است، در حالی که اگر منطقهای در هر دو حالت استراحت و استرس آسیبدیده نشان دهد، این یافته نشانه بافت اسکار دائمی ناشی از حمله قلبی قدیمی محسوب میشود. میزان تشعشع دریافتی بیمار در این روش، بسته به نوع ماده ردیاب و پروتکل مورد استفاده، معمولاً بین ۹ تا ۱۲ میلیسیورت است که باید در تصمیمگیری بالینی، بهویژه در بیماران جوانتر یا زنانی که احتمال بارداری دارند، در نظر گرفته شود. روش PET نسبت به SPECT دقت تصویری بالاتر و زمان انجام کوتاهتری دارد و توانایی اندازهگیری کمی جریان خون کرونر را نیز فراهم میکند، اما به دلیل هزینه بالاتر تجهیزات و نیاز به سیکلوترون برای تولید برخی مواد ردیاب، در دسترس بودن محدودتری نسبت به SPECT دارد. این روش تصویربرداری بهویژه برای بیمارانی که نتایج تست ورزش استاندارد آنها مبهم یا غیرقطعی بوده، یا بیمارانی که به دلیل چاقی شدید یا سایر عوامل کیفیت تصویربرداری اکوکاردیوگرافی آنها محدود است، ارزش تشخیصی بالایی دارد. انتخاب بین SPECT، PET و سایر روشهای تصویربرداری معمولاً بر اساس در دسترس بودن تجهیزات، شرایط بالینی خاص بیمار و صلاحدید پزشک متخصص قلب و پزشکی هستهای صورت میگیرد.
تروپونین یا troponin پروتئینی است که در سلولهای عضله قلب وجود دارد و در صورت آسیب یا مرگ این سلولها، از داخل سلول به جریان خون آزاد میشود، به همین دلیل اندازهگیری سطح آن در خون بهعنوان یکی از دقیقترین و حساسترین بیومارکرهای موجود برای تشخیص حمله قلبی حاد شناخته میشود. دو نوع اصلی تروپونین که در آزمایشهای بالینی اندازهگیری میشوند، تروپونین I و تروپونین T هستند که هر دو اختصاصیت بالایی برای آسیب عضله قلب دارند و برخلاف برخی بیومارکرهای قدیمیتر، تحت تأثیر آسیب عضلات اسکلتی بدن قرار نمیگیرند. سطح طبیعی تروپونین بسته به نوع کیت آزمایشگاهی مورد استفاده متفاوت است، اما بهطور کلی در آزمایشهای نسل جدید موسوم به high-sensitivity troponin (تروپونین با حساسیت بالا)، مقدار زیر صدک نودونهم جمعیت سالم که معمولاً کمتر از ۱۴ نانوگرم در لیتر برای تروپونین T است، طبیعی در نظر گرفته میشود. در تشخیص حمله قلبی حاد، پزشکان معمولاً از پروتکل اندازهگیری سریالی استفاده میکنند که در آن سطح تروپونین در بدو ورود و سپس یک تا سه ساعت بعد مجدداً اندازهگیری میشود؛ افزایش قابلتوجه و پویا در این بازه زمانی، همراه با علائم بالینی مناسب، تشخیص حمله قلبی حاد را تأیید میکند. یکی از نکات مهم بالینی آن است که افزایش خفیف تروپونین میتواند در شرایط غیر از حمله قلبی نیز رخ دهد، از جمله نارسایی کلیوی مزمن، آمبولی ریه، نارسایی شدید قلبی و حتی فعالیت بدنی شدید مانند دویدن ماراتن، بنابراین تفسیر این آزمایش همیشه باید در کنار تصویر بالینی کامل بیمار انجام شود. سرعت آزادسازی تروپونین پس از شروع آسیب قلبی معمولاً طی سه تا چهار ساعت آغاز میشود و ممکن است تا هفت تا چهارده روز پس از حمله قلبی در خون قابلاندازهگیری باقی بماند، این ویژگی تروپونین را هم برای تشخیص فوری و هم برای تشخیص حوادث اخیر گذشته مفید میسازد. توسعه آزمایشهای تروپونین با حساسیت بالا در دهه اخیر، سرعت و دقت تشخیص حمله قلبی حاد را بهطور چشمگیری بهبود بخشیده و امکان رد یا تأیید تشخیص را در بازه زمانی کوتاهتری نسبت به گذشته فراهم کرده است. امروزه تروپونین بهعنوان استاندارد طلایی بیومارکرهای قلبی برای تشخیص حمله قلبی حاد در تمام مراکز اورژانس و بیمارستانهای مجهز جهان به کار میرود.
پپتید ناتریورتیک نوع B یا BNP (B-type Natriuretic Peptide به معنای «هورمون دفعکننده سدیم نوع B») هورمونی است که توسط سلولهای عضله بطن قلب در پاسخ به کشش بیش از حد دیواره قلب ناشی از افزایش فشار یا حجم داخل حفرات، ترشح میشود و اندازهگیری آن نقش کلیدی در تشخیص و پایش نارسایی قلبی دارد. نوع دیگری از این بیومارکر که NT-proBNP (N-terminal pro-B-type Natriuretic Peptide به معنای «قطعه غیرفعال پیشساز پپتید ناتریورتیک») نامیده میشود نیز بهطور گسترده در آزمایشگاههای بالینی اندازهگیری میشود و اطلاعات مشابهی ارائه میدهد. سطح طبیعی BNP در افراد سالم معمولاً کمتر از ۱۰۰ پیکوگرم در میلیلیتر است، در حالی که سطح بالای ۴۰۰ پیکوگرم در میلیلیتر بهقوت نشاندهنده نارسایی قلبی است و مقادیر بین این دو عدد نیازمند بررسی بیشتر و تفسیر بالینی دقیقتر است. سطح NT-proBNP طبیعی به سن بیمار وابسته است و آستانههای تشخیصی متفاوتی دارد؛ در بیماران زیر پنجاه سال، سطح بالای ۴۵۰ پیکوگرم در میلیلیتر، در بیماران بین پنجاه تا هفتاد و پنج سال سطح بالای ۹۰۰ پیکوگرم در میلیلیتر و در بیماران بالای هفتاد و پنج سال سطح بالای ۱۸۰۰ پیکوگرم در میلیلیتر بهعنوان نشانه احتمال بالای نارسایی قلبی حاد در نظر گرفته میشود. یکی از کاربردهای بسیار ارزشمند این بیومارکر، ارزش پیشگوییکننده منفی بسیار بالای آن در بیمارانی است که با تنگی نفس ناگهانی به اورژانس مراجعه میکنند؛ سطح پایین این هورمون تقریباً بهطور قطع نارسایی قلبی حاد را بهعنوان علت تنگی نفس رد میکند و پزشک را به سمت جستجوی علل ریوی یا سایر علل هدایت میکند. عوامل متعددی میتوانند سطح این بیومارکر را بدون وجود نارسایی قلبی واقعی افزایش دهند، از جمله سن بالا، جنسیت زن، نارسایی کلیوی و فیبریلاسیون دهلیزی، در حالی که چاقی شدید میتواند برخلاف انتظار باعث کاهش کاذب سطح این هورمون شود. پایش دورهای سطح BNP یا NT-proBNP در بیماران با نارسایی قلبی شناختهشده، ابزاری مفید برای ارزیابی پاسخ به درمان و پیشبینی خطر بستری مجدد در بیمارستان محسوب میشود، هرچند تصمیمات درمانی نهایی همواره باید بر پایه ارزیابی بالینی جامع بیمار اتخاذ شود. این بیومارکر امروزه بهعنوان یکی از ابزارهای استاندارد و ضروری در الگوریتمهای تشخیصی نارسایی قلبی در تمام راهنماهای بالینی معتبر جهانی گنجانده شده است.
پروفایل چربی خون یا lipid panel مجموعهای از آزمایشهای خونی است که سطح چربیهای مختلف در خون را اندازهگیری میکند و نقش اساسی در ارزیابی خطر بلندمدت بیماری آترواسکلروز (رسوب چربی در دیواره عروق) و بیماریهای قلبیعروقی ایفا میکند. این پروفایل معمولاً شامل چهار شاخص اصلی است؛ کلسترول کل، کلسترول با چگالی پایین یا LDL (Low-Density Lipoprotein به معنای «چربی بد خون»)، کلسترول با چگالی بالا یا HDL (High-Density Lipoprotein به معنای «چربی خوب خون») و تریگلیسرید. سطح مطلوب کلسترول LDL برای افراد با خطر پایین قلبیعروقی کمتر از ۱۰۰ میلیگرم در دسیلیتر است، در حالی که برای بیمارانی که سابقه بیماری قلبیعروقی شناختهشده دارند، هدف درمانی معمولاً بسیار سختگیرانهتر و کمتر از ۷۰ میلیگرم در دسیلیتر یا حتی در برخی راهنماها کمتر از ۵۵ میلیگرم در دسیلیتر در نظر گرفته میشود. سطح کلسترول HDL برخلاف LDL، هرچه بالاتر باشد محافظت بیشتری در برابر بیماری قلبیعروقی فراهم میکند؛ سطح زیر ۴۰ میلیگرم در دسیلیتر در مردان و زیر ۵۰ میلیگرم در دسیلیتر در زنان بهعنوان پایین و عامل خطر محسوب میشود، در حالی که سطح بالای ۶۰ میلیگرم در دسیلیتر در هر دو جنس محافظتی تلقی میشود. سطح طبیعی تریگلیسرید کمتر از ۱۵۰ میلیگرم در دسیلیتر است، سطح بین ۱۵۰ تا ۱۹۹ مرزی، سطح بین ۲۰۰ تا ۴۹۹ بالا و سطح بالای ۵۰۰ میلیگرم در دسیلیتر بسیار بالا محسوب میشود که در این سطوح بسیار بالا، خطر التهاب حاد پانکراس نیز افزایش مییابد. این آزمایش معمولاً پس از دوازده ساعت ناشتایی انجام میشود، هرچند برخی راهنماهای جدیدتر بالینی، بهویژه برای ارزیابی اولیه غربالگری، اندازهگیری غیرناشتا را نیز قابلقبول میدانند. علاوه بر پروفایل چربی استاندارد، در برخی بیماران با خطر متوسط، آزمایش تکمیلی لیپوپروتئین کوچک به نام لیپوپروتئین (a) نیز درخواست میشود که سطح بالای آن بهطور مستقل از سایر چربیها، خطر بیماری قلبیعروقی زودرس را افزایش میدهد. نتایج این پروفایل چربی همراه با سایر عوامل خطر مانند سن، جنسیت، فشار خون و سیگار کشیدن، در محاسبه امتیاز خطر دهساله قلبیعروقی که راهنمای اصلی تصمیمگیری درباره شروع درمان دارویی است، مورد استفاده قرار میگیرد.
پروتئین واکنشی C یا CRP (C-Reactive Protein به معنای «پروتئین حساس به التهاب») مادهای است که کبد در پاسخ به هرگونه التهاب در بدن تولید میکند و در سالهای اخیر، اندازهگیری نوع بسیار حساس آن به نام hs-CRP (High-Sensitivity C-Reactive Protein به معنای «پروتئین واکنشی C با حساسیت بالا») بهعنوان بیومارکر تکمیلی برای ارزیابی خطر قلبیعروقی مورد توجه قرار گرفته است. این آزمایش بر پایه این یافته علمی استوار است که فرآیند آترواسکلروز، یعنی رسوب چربی در دیواره عروق، فرآیندی صرفاً مکانیکی نیست، بلکه یک فرآیند التهابی فعال است که سطح این پروتئین التهابی در خون را افزایش میدهد. سطح hs-CRP زیر ۱.۰ میلیگرم در لیتر بهعنوان خطر پایین، سطح بین ۱.۰ تا ۳.۰ میلیگرم در لیتر بهعنوان خطر متوسط و سطح بالای ۳.۰ میلیگرم در لیتر بهعنوان خطر بالای قلبیعروقی طبقهبندی میشود، البته سطح بالای ۱۰ میلیگرم در لیتر معمولاً نشاندهنده یک عفونت یا التهاب حاد غیرمرتبط با قلب است و باید دوباره پس از رفع آن التهاب حاد اندازهگیری شود. مطالعه بالینی معتبر JUPITER که در نشریات معتبر پزشکی منتشر شد، نشان داد بیمارانی با سطح LDL طبیعی اما hs-CRP بالا، همچنان از درمان با داروهای استاتین سود قابلتوجهی در کاهش خطر رویدادهای قلبیعروقی میبرند، یافتهای که اهمیت بالینی این بیومارکر التهابی را برجسته کرد. این آزمایش بهویژه در بیمارانی با خطر قلبیعروقی متوسط بر اساس عوامل خطر سنتی مفید است، زیرا میتواند به پزشک کمک کند تصمیم بگیرد آیا این بیماران به درمان دارویی پیشگیرانه نیاز دارند یا خیر. یکی از محدودیتهای مهم این آزمایش، عدم اختصاصیت آن است؛ سطح hs-CRP میتواند تحت تأثیر عفونتهای خفیف، بیماریهای التهابی مفصلی، چاقی و حتی استرس روانی افزایش یابد و به همین دلیل نباید بهتنهایی و بدون در نظر گرفتن سایر عوامل بالینی تفسیر شود. به همین دلیل، راهنماهای بالینی معتبر توصیه میکنند این آزمایش دو بار با فاصله دو هفته و در شرایط عدم وجود بیماری حاد اندازهگیری شود تا از نتایج کاذب ناشی از التهاب گذرا جلوگیری شود. اندازهگیری hs-CRP امروزه بهعنوان یک ابزار تکمیلی و نه جایگزین برای عوامل خطر سنتی، در تصمیمگیریهای بالینی مربوط به پیشگیری اولیه بیماریهای قلبیعروقی به کار میرود.
دی-دایمر یا D-dimer قطعهای پروتئینی است که در فرآیند تجزیه طبیعی لخته خون در بدن آزاد میشود و اندازهگیری سطح آن در خون، ابزاری مهم برای بررسی احتمال وجود لخته خون تازه در عروق، بهویژه در تشخیص آمبولی ریه یا ترومبوز ورید عمقی، محسوب میشود. سطح طبیعی دی-دایمر معمولاً کمتر از ۵۰۰ نانوگرم در میلیلیتر یا معادل ۰.۵ میکروگرم در میلیلیتر است، هرچند این آستانه ممکن است بین آزمایشگاههای مختلف کمی متفاوت باشد و برخی مراکز از آستانههای تنظیمشده بر اساس سن برای بیماران مسنتر استفاده میکنند. یکی از ویژگیهای بسیار مهم این آزمایش، ارزش پیشگوییکننده منفی بسیار بالای آن است؛ به این معنا که اگر سطح دی-دایمر طبیعی باشد، احتمال وجود لخته خون تازه بسیار پایین است و در بیماران با احتمال بالینی پایین تا متوسط، این آزمایش بهتنهایی میتواند نیاز به تصویربرداری پیشرفتهتر و پرهزینهتر مانند سیتیآنژیوگرافی ریه را منتفی کند. با این حال، این آزمایش اختصاصیت پایینی دارد، به این معنا که افزایش سطح آن لزوماً به معنای وجود لخته خون خطرناک نیست، زیرا شرایط متعدد دیگری از جمله بارداری، جراحی اخیر، عفونت، سرطان فعال و حتی سن بالا نیز میتوانند سطح آن را افزایش دهند. به همین دلیل، این آزمایش معمولاً تنها در بیمارانی با احتمال بالینی پایین تا متوسط ابتلا به ترومبوآمبولی درخواست میشود، در حالی که در بیماران با احتمال بالینی بالا، معمولاً مستقیماً به سمت تصویربرداری قطعی مانند سیتیآنژیوگرافی ریه یا سونوگرافی داپلر پا حرکت میشود، بدون اتلاف وقت برای انجام این آزمایش غربالگری. ارتباط این آزمایش با تشخیصهای قلبیعروقی از این جهت اهمیت دارد که آمبولی ریه، یعنی لخته خونی که از پاها به سمت ریهها حرکت میکند، میتواند علائمی بسیار مشابه با حمله قلبی از جمله درد قفسه سینه و تنگی نفس ناگهانی ایجاد کند و افتراق بین این دو تشخیص در بخش اورژانس اهمیت حیاتی دارد. در بیمارانی که علاوه بر درد قفسه سینه، ضربان قلب سریع، افت اکسیژن خون یا سابقه اخیر بیحرکتی طولانیمدت مانند سفر هوایی طولانی یا جراحی دارند، درخواست همزمان تروپونین و دی-دایمر به پزشک کمک میکند تا بین این دو تشخیص افتراقی مهم بهسرعت افتراق قائل شود. این آزمایش ساده و سریع، امروزه بخش جداییناپذیر الگوریتمهای تشخیصی استاندارد بخشهای اورژانس در ارزیابی بیماران با درد قفسه سینه یا تنگی نفس ناگهانی محسوب میشود.
کاتتریزاسیون قلبی یا cardiac catheterization روشی تهاجمی است که فراتر از صرفاً تصویربرداری از عروق کرونر، امکان اندازهگیری مستقیم فشار خون داخل حفرات مختلف قلب و عروق بزرگ متصل به آن را نیز فراهم میکند. در این روش، کاتتر مخصوصی که دارای حسگر فشار در نوک آن است، بهترتیب از طریق دهلیز راست، بطن راست و شریان ریوی یا از طریق شریان به سمت بطن چپ و آئورت هدایت میشود تا فشار دقیق هر یک از این حفرات اندازهگیری شود. فشار طبیعی داخل دهلیز راست معمولاً بین ۲ تا ۶ میلیمتر جیوه، فشار سیستولیک بطن راست بین ۱۵ تا ۲۵ میلیمتر جیوه و فشار شریان ریوی بین ۹ تا ۱۸ میلیمتر جیوه در حالت متوسط است؛ افزایش فشار شریان ریوی به بالای ۲۵ میلیمتر جیوه در حالت استراحت، نشانه بیماری فشار خون ریوی یا pulmonary hypertension محسوب میشود. این روش تشخیصی بهویژه در بیمارانی با نارسایی قلبی پیچیده، بیماری دریچهای شدید یا بیماریهای مادرزادی قلب که نیاز به اطلاعات دقیق فشار و حجم خون داخل حفرات قلبی دارند، ارزش تشخیصی بینظیری فراهم میکند. یکی از کاربردهای مهم دیگر این روش، اندازهگیری برونده قلبی یا cardiac output (میزان خونی که قلب در هر دقیقه پمپاژ میکند) با روشهای تخصصی مانند ترمودیلوشن است که مقدار طبیعی آن در بزرگسالان در حالت استراحت معمولاً بین ۴ تا ۸ لیتر در دقیقه است. کاتتریزاسیون سمت راست قلب که حفرات دهلیز راست، بطن راست و شریان ریوی را ارزیابی میکند، از کاتتریزاسیون سمت چپ که برای آنژیوگرافی عروق کرونر و ارزیابی بطن چپ به کار میرود، از نظر مسیر ورود و اهداف بالینی متفاوت است، هرچند در برخی موارد هر دو روش در یک جلسه انجام میشوند. این روش تهاجمی معمولاً برای بیمارانی رزرو میشود که روشهای غیرتهاجمیتر مانند اکوکاردیوگرافی، اطلاعات کافی برای تصمیمگیری درمانی نهایی فراهم نکردهاند، بهویژه در ارزیابی پیش از پیوند قلب یا جراحیهای پیچیده دریچهای. عوارض این روش مشابه آنژیوگرافی کرونر تهاجمی است و شامل خطر خونریزی محل ورود، آسیب عروقی و در موارد بسیار نادر آریتمی خطرناک حین عبور کاتتر از داخل حفرات قلب میشود.
مانیتورینگ سرپایی فشار خون یا ABPM (Ambulatory Blood Pressure Monitoring به معنای «پایش فشار خون در طول فعالیتهای روزمره») روشی تشخیصی است که در آن یک دستگاه کوچک و قابلحمل، فشار خون بیمار را بهطور خودکار و در فواصل زمانی منظم، معمولاً هر پانزده تا سی دقیقه، در طول یک دوره ۲۴ تا ۴۸ ساعته اندازهگیری میکند. هدف اصلی این روش، غلبه بر محدودیت مهم اندازهگیری فشار خون در مطب پزشک است، زیرا بسیاری از بیماران به دلیل اضطراب ناشی از حضور در محیط پزشکی، پدیدهای به نام white coat hypertension (فشار خون بالای کاذب ناشی از استرس مطب) را تجربه میکنند که فشار خون واقعی روزمره آنها را نشان نمیدهد. برعکس این پدیده، برخی بیماران دچار masked hypertension (فشار خون پنهان) هستند که در آن فشار خون در مطب طبیعی به نظر میرسد اما در طول فعالیتهای روزانه واقعی بالاتر از حد طبیعی باقی میماند، وضعیتی که تنها با مانیتورینگ سرپایی قابل شناسایی است. آستانههای تشخیصی فشار خون بالا در این روش با اندازهگیری مطب متفاوت است؛ میانگین فشار خون ۲۴ ساعته بالای ۱۳۰ روی ۸۰ میلیمتر جیوه، میانگین فشار خون روزانه بالای ۱۳۵ روی ۸۵ میلیمتر جیوه و میانگین فشار خون شبانه بالای ۱۲۰ روی ۷۰ میلیمتر جیوه بهعنوان غیرطبیعی در نظر گرفته میشود. یکی از اطلاعات ارزشمند دیگر این روش، ارزیابی الگوی افت فشار خون شبانه است؛ در افراد سالم، فشار خون در طول خواب شبانه معمولاً حداقل ۱۰ درصد نسبت به میانگین روزانه کاهش مییابد که به این الگو dipper (الگوی افت طبیعی شبانه) گفته میشود، در حالی که عدم افت کافی یا non-dipper (الگوی فقدان افت طبیعی شبانه) با خطر بالاتر بیماریهای قلبیعروقی همراه است. مطالعات متعدد نشان دادهاند که میانگین فشار خون بهدستآمده از این روش، پیشبینیکننده قویتری برای خطر آینده سکته مغزی و حمله قلبی نسبت به اندازهگیری تکمرحلهای فشار خون در مطب است. این روش همچنین برای ارزیابی اثربخشی واقعی داروهای ضدفشارخون در طول شبانهروز و شناسایی بیمارانی که علیرغم مصرف چند داروی ترکیبی همچنان فشار خون کنترلنشده دارند، بسیار مفید است. با توجه به دقت بالا و اطلاعات جامع این روش، بسیاری از راهنماهای بالینی معتبر امروزه مانیتورینگ سرپایی یا حداقل اندازهگیری منظم فشار خون در منزل را برای تأیید نهایی تشخیص فشار خون بالا پیش از شروع درمان دارویی طولانیمدت توصیه میکنند.
مطالعه الکتروفیزیولوژی یا EP study (Electrophysiology study به معنای «بررسی تخصصی سیستم الکتریکی قلب») روشی تهاجمی و پیشرفته است که در آن چند کاتتر مجهز به الکترود از طریق عروق وارد حفرات مختلف قلب میشوند تا فعالیت الکتریکی قلب را از نزدیک و با جزئیات بسیار دقیقتر از نوار قلب معمولی ثبت و تحلیل کنند. این روش برای بیمارانی به کار میرود که دچار آریتمیهای پیچیده یا خطرناک هستند و نیاز به شناسایی دقیق محل منشأ الکتریکی غیرطبیعی در بافت قلب دارند، شرایطی که با روشهای غیرتهاجمی مانند نوار قلب یا هولتر بهتنهایی قابلدستیابی نیست. یکی از کاربردهای اصلی این روش، تحریک کنترلشده قلب با پالسهای الکتریکی برای بررسی آسیبپذیری قلب نسبت به آریتمیهای خطرناک بطنی است که در بیمارانی با سابقه ایست قلبی ناگهانی یا کاهش شدید کسر جهشی بطن چپ، اطلاعات حیاتی درباره نیاز به کارگذاری دفیبریلاتور قابلکاشت فراهم میکند. در بیمارانی با فیبریلاسیون دهلیزی، این روش میتواند نقشهبرداری دقیق از مسیرهای الکتریکی غیرطبیعی درون دهلیزها ارائه دهد و مستقیماً به روش درمانی آبلیشن یا ablation (سوزاندن یا انجماد بافت مسئول آریتمی با استفاده از کاتتر) منتهی شود که در همان جلسه انجام میگیرد. یکی از کاربردهای تخصصی دیگر این روش، تشخیص و تعیین دقیق محل مسیرهای الکتریکی اضافی مادرزادی در بیماریهایی مانند سندرم ولف-پارکینسون-وایت است که در آن یک مسیر هدایتی غیرطبیعی اضافی بین دهلیز و بطن قلب وجود دارد و میتواند باعث تاکیکاردیهای خطرناک شود. این روش معمولاً تحت بیحسی موضعی و آرامبخشی خفیف انجام میشود، نه بیهوشی عمومی کامل، و بیمار در طول آزمایش هوشیار اما آرام باقی میماند تا در صورت نیاز، پزشک بتواند علائم بیمار را حین تحریک آزمایشی آریتمی ارزیابی کند. مدت زمان این آزمایش بسته به پیچیدگی مورد بالینی میتواند از یک ساعت تا چند ساعت متغیر باشد و در صورت نیاز به اقدام درمانی همزمان مانند آبلیشن، ممکن است طولانیتر شود. عوارض این روش مشابه سایر روشهای تهاجمی کاتتریزاسیون قلبی است، اما به دلیل تحریک عمدی آریتمی در طول آزمایش، نیاز به آمادگی کامل تیم پزشکی برای مدیریت فوری هرگونه آریتمی خطرناک احتمالی، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
سونوگرافی داپلر یا Doppler ultrasound (تصویربرداری با امواج صوتی که سرعت و جهت جریان خون را نیز نشان میدهد) روشی غیرتهاجمی است که علاوه بر تصویر ساختاری عروق، اطلاعاتی درباره سرعت و الگوی جریان خون درون آنها نیز فراهم میکند و در ارزیابی عروق کاروتید گردن و عروق محیطی اندامها کاربرد گستردهای دارد. سونوگرافی داپلر کاروتید برای بررسی میزان تنگی شریانهای کاروتید که مسئول خونرسانی اصلی به مغز هستند به کار میرود، زیرا تنگی قابلتوجه این عروق یکی از علل مهم و قابلپیشگیری سکته مغزی محسوب میشود. درجهبندی تنگی کاروتید در این روش بر اساس سرعت جریان خون در نقطه تنگی بیان میشود؛ سرعت سیستولیک زیر ۱۲۵ سانتیمتر بر ثانیه معمولاً طبیعی، سرعت بین ۱۲۵ تا ۲۳۰ نشاندهنده تنگی بین ۵۰ تا ۶۹ درصد و سرعت بالای ۲۳۰ سانتیمتر بر ثانیه نشاندهنده تنگی شدید بالای ۷۰ درصد است که ممکن است نیازمند مداخله جراحی یا استنتگذاری باشد. اندازهگیری ضخامت لایه داخلی و میانی دیواره شریان کاروتید که carotid intima-media thickness یا CIMT نامیده میشود، شاخص دیگری است که در برخی بیماران برای ارزیابی زودهنگام میزان آترواسکلروز عمومی بدن اندازهگیری میشود؛ ضخامت طبیعی این لایه معمولاً کمتر از ۰.۹ میلیمتر است و ضخامت بالاتر با خطر بیشتر بیماری قلبیعروقی مرتبط است. سونوگرافی داپلر عروق محیطی اندام تحتانی نیز برای بیمارانی با علائم مشکوک به بیماری عروق محیطی مانند درد پا هنگام راه رفتن انجام میشود و میتواند محل دقیق و شدت تنگی یا انسداد شریانهای پا را مشخص کند. این روش کاملاً بدون درد، بدون تشعشع و بدون نیاز به تزریق هرگونه ماده حاجب است و میتواند بارها و بارها برای پایش روند بیماری در طول زمان بدون هیچ نگرانی ایمنی تکرار شود. تفسیر دقیق این آزمایش بسیار به مهارت و تجربه اپراتور دستگاه سونوگرافی وابسته است، بنابراین کیفیت و دقت نتایج میتواند بین مراکز مختلف تا حدی متفاوت باشد. این روش تصویربرداری به دلیل ایمنی بالا و هزینه نسبتاً پایین، امروزه بهعنوان ابزار غربالگری و پایش اصلی برای بیماریهای عروق کاروتید و محیطی در سراسر جهان به کار میرود.
شاخص فشار خون مچ پا به بازو یا ABI (Ankle-Brachial Index به معنای «نسبت فشار خون مچ پا به فشار خون بازو») آزمایشی ساده، سریع و غیرتهاجمی است که با اندازهگیری فشار خون سیستولیک در مچ پا و مقایسه آن با فشار خون سیستولیک در بازو، وجود احتمالی تنگی یا انسداد در عروق شریانی پاها را ارزیابی میکند. این آزمایش با استفاده از یک دستگاه سونوگرافی داپلر دستی ساده و کاف فشارسنج معمولی قابل انجام است و نیازی به تجهیزات پیچیده یا آمادهسازی خاص ندارد. نحوه محاسبه این شاخص، تقسیم فشار خون سیستولیک بالاترین نقطه اندازهگیریشده در مچ پا بر فشار خون سیستولیک بالاترین نقطه اندازهگیریشده در بازو است؛ عدد طبیعی این شاخص بین ۱.۰ تا ۱.۴ قرار دارد که نشان میدهد فشار خون در پاها بهطور طبیعی برابر یا کمی بالاتر از بازو است. عدد بین ۰.۹۱ تا ۰.۹۹ بهعنوان مرزی، عدد بین ۰.۴۱ تا ۰.۹۰ نشاندهنده بیماری عروق محیطی خفیف تا متوسط و عدد زیر ۰.۴۰ نشاندهنده بیماری عروق محیطی شدید محسوب میشود که خطر بالای زخم پا یا حتی قطع عضو را افزایش میدهد. عدد بالای ۱.۴ نیز غیرطبیعی است و معمولاً نشاندهنده سفت و غیرقابلفشرده شدن دیواره عروق است که در بیماران دیابتی با کلسیفیکاسیون شدید عروقی شایعتر دیده میشود و در این موارد نیاز به آزمایشهای تکمیلی دیگر مانند اندازهگیری فشار انگشت پا وجود دارد. اهمیت این آزمایش تنها به تشخیص بیماری عروق پا محدود نمیشود؛ مطالعات متعدد نشان دادهاند که کاهش این شاخص، نشانگر قوی برای خطر بالاتر ابتلا به بیماری عروق کرونر و افزایش خطر مرگومیر قلبیعروقی در آینده نیز محسوب میشود، حتی در بیمارانی که هیچ علامت مشخصی در پاهای خود ندارند. به همین دلیل، این آزمایش ساده و کمهزینه در بسیاری از راهنماهای بالینی بهعنوان ابزار غربالگری برای بیماران با عوامل خطر متعدد قلبیعروقی، بهویژه بیماران سیگاری، دیابتی و سالمند، توصیه میشود. این آزمایش معمولاً کمتر از پانزده دقیقه زمان میبرد و میتواند بهراحتی در مطب پزشک یا کلینیک انجام شود، بدون نیاز به ارجاع بیمار به مراکز تصویربرداری تخصصی. سادگی، در دسترس بودن و ارزش پیشگوییکننده بالای این آزمایش، آن را به یکی از مقرونبهصرفهترین ابزارهای تشخیصی در حوزه بیماریهای قلبیعروقی تبدیل کرده است.
مواد حاجب رادیوگرافیک یا radiographic contrast media موادی هستند که در روشهای تصویربرداری مبتنی بر اشعه ایکس مانند آنژیوگرافی و سیتیاسکن به کار میروند تا عروق خونی و برخی بافتها را در تصویر نهایی قابلمشاهده و متمایز از بافتهای اطراف کنند. اکثر این مواد بر پایه عنصر ید ساخته میشوند و به دو دسته کلی مواد حاجب یونی و غیریونی تقسیم میشوند؛ مواد حاجب غیریونی مدرنتر به دلیل خطر پایینتر واکنشهای آلرژیک و عوارض جانبی، امروزه بهطور گستردهتری نسبت به نوع یونی قدیمیتر مورد استفاده قرار میگیرند. واکنشهای آلرژیک به این مواد از خفیف مانند خارش پوستی و کهیر گذرا تا شدید مانند تنگی نفس و افت شدید فشار خون در واکنش آنافیلاکتیک متغیر است؛ بیمارانی که سابقه واکنش قبلی به ماده حاجب دارند، معمولاً پیش از انجام مجدد آزمایش، تحت درمان پیشگیرانه با داروهای کورتیکواستروئید و آنتیهیستامین قرار میگیرند. یکی از مهمترین ملاحظات ایمنی، خطر آسیب کلیوی ناشی از ماده حاجب است که پیشتر در بخش آنژیوگرافی توضیح داده شد؛ بیماران با eGFR زیر ۶۰ میلیلیتر در دقیقه بر ۱.۷۳ مترمربع، بهویژه بیماران دیابتی، در معرض خطر بیشتری قرار دارند و معمولاً پیش از انجام آزمایش، تزریق مایعات وریدی برای هیدراته کردن کافی بدن و کاهش این خطر توصیه میشود. داروی متفورمین که برای کنترل قند خون در بیماران دیابتی استفاده میشود، معمولاً باید بیست و چهار تا چهل و هشت ساعت پیش و پس از تزریق ماده حاجب یددار قطع شود، زیرا در صورت بروز آسیب کلیوی گذرا، تجمع این دارو میتواند خطر عارضه نادر اما جدی اسیدوز لاکتیک را افزایش دهد. ماده حاجب مورد استفاده در MRI که بر پایه گادولینیوم است، همانطور که پیشتر توضیح داده شد، در بیماران با نارسایی شدید کلیوی محدودیت خاص خود را دارد و باید با احتیاط تجویز شود. مقدار ماده حاجب تزریقشده در هر آزمایش بسته به نوع روش و اندازه بدن بیمار متفاوت است؛ در آنژیوگرافی تشخیصی ساده معمولاً بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیلیتر و در سیتیآنژیوگرافی معمولاً بین ۶۰ تا ۱۲۰ میلیلیتر ماده حاجب استفاده میشود که پزشک تلاش میکند این مقدار را در بیماران پرخطر تا حد امکان به حداقل برساند. توجه دقیق تیم پزشکی به این ملاحظات ایمنی، امکان بهرهگیری از مزایای تشخیصی بینظیر مواد حاجب را بدون افزایش غیرضروری خطر عوارض جانبی برای بیمار فراهم میکند.
آمادگی صحیح بیمار پیش از انجام هر یک از روشهای تشخیصی قلبیعروقی، نقش مهمی در دقت نتایج و ایمنی کلی فرآیند آزمایش دارد و رعایت دستورالعملهای خاص هر آزمایش ضروری است. برای آزمایشهای نیازمند ناشتایی مانند پروفایل چربی خون، بیمار باید معمولاً به مدت دوازده ساعت از خوردن و آشامیدن هر چیزی بهجز آب خودداری کند، در حالی که برای بسیاری از آزمایشهای تصویربرداری مانند اکوکاردیوگرافی یا نوار قلب، هیچ محدودیت غذایی خاصی وجود ندارد. پیش از انجام آزمایشهایی که نیازمند تزریق ماده حاجب هستند مانند آنژیوگرافی یا سیتیآنژیوگرافی، بیمار باید حتماً هرگونه سابقه آلرژی به ید یا صدفهای دریایی، بیماری کلیوی، و مصرف داروهایی مانند متفورمین را بهطور کامل و دقیق به تیم پزشکی اطلاع دهد. برای تست ورزش استاندارد، معمولاً از بیمار خواسته میشود پوشش و کفش مناسب برای فعالیت بدنی بپوشد، حداقل دو تا سه ساعت پیش از آزمایش غذای سنگین نخورد و در صورت مصرف برخی داروهای قلبی مانند بتابلوکرها، ممکن است لازم باشد این داروها با نظر پزشک موقتاً قطع شوند تا در نتیجه آزمایش تداخل ایجاد نکنند. پیش از انجام MRI قلب، بررسی دقیق سازگاری هرگونه دستگاه یا جسم فلزی کاشتهشده در بدن بیمار، از جمله ضربانساز قدیمی، دفیبریلاتور، برخی گیرههای جراحی و پیرسینگ فلزی، امری ضروری است که باید پیش از ورود بیمار به اتاق دستگاه بهطور کامل بررسی شود. برای مانیتورینگ هولتر و مانیتورینگ سرپایی فشار خون، بیمار باید فعالیتهای روزانه معمول خود را بدون تغییر ادامه دهد و از حمام کردن یا خیس کردن دستگاه در برخی مدلهای قدیمیتر خودداری کند، در حالی که دستگاههای جدیدتر ضدآب اجازه استحمام معمولی را میدهند. برای روشهای تهاجمیتر مانند کاتتریزاسیون قلبی یا مطالعه الکتروفیزیولوژی، معمولاً ناشتایی از نیمهشب پیش از آزمایش الزامی است و بیمار باید فردی را برای همراهی و رانندگی پس از آزمایش، به دلیل اثرات باقیمانده آرامبخش، در نظر بگیرد. رعایت دقیق این دستورالعملهای آمادگی، هم دقت تشخیصی هر آزمایش را به حداکثر میرساند و هم خطر عوارض ناخواسته احتمالی را به حداقل کاهش میدهد.
حوزه داروها و عوامل تشخیصی قلب و عروق، طیف گستردهای از روشهای ساده و ارزان مانند معاینه بالینی و نوار قلب تا روشهای پیشرفته و تهاجمی مانند کاتتریزاسیون قلبی و مطالعه الکتروفیزیولوژی را در بر میگیرد که هرکدام نقش مکمل و منحصربهفردی در فرآیند تشخیص دقیق بیماریهای قلبیعروقی ایفا میکنند. روشهای تصویربرداری ساختاری مانند اکوکاردیوگرافی، سیتیآنژیوگرافی و MRI قلب، اطلاعات دقیقی درباره آناتومی و عملکرد مکانیکی قلب فراهم میکنند، در حالی که روشهای الکتریکی مانند نوار قلب، هولتر و مطالعه الکتروفیزیولوژی، بر فعالیت ریتمیک و هدایتی قلب متمرکز هستند. بیومارکرهای خونی مانند تروپونین، BNP، پروفایل چربی و hs-CRP، اطلاعات بیوشیمیایی ارزشمندی درباره آسیب حاد عضله قلب، نارسایی قلبی و خطر بلندمدت آترواسکلروز در اختیار پزشک قرار میدهند که با روشهای تصویربرداری قابلدستیابی نیست. مواد حاجب و داروهای تشخیصی مورد استفاده در این روشها، هرچند فاقد اثر درمانی مستقیم هستند، اما نقش حیاتی در بهبود کیفیت و دقت تصاویر ایفا میکنند و همواره باید با در نظر گرفتن ملاحظات ایمنی مانند عملکرد کلیه و سابقه آلرژی بیمار مورد استفاده قرار گیرند. انتخاب روش تشخیصی مناسب برای هر بیمار، همواره باید بر پایه شرایط بالینی فردی، شامل علائم، سن، بیماریهای همراه و سطح فوریت بالینی، توسط پزشک متخصص قلب صورت گیرد و هیچ روش واحدی برای تمام بیماران و تمام شرایط بالینی مناسب نیست. آگاهی بیمار از ماهیت، مزایا، محدودیتها و آمادگیهای لازم برای هر یک از این روشها، به کاهش اضطراب و افزایش همکاری مؤثر او در طول فرآیند تشخیص کمک شایانی میکند. پیشرفتهای علمی مداوم در این حوزه، بهویژه توسعه بیومارکرهای با حساسیت بالاتر و روشهای تصویربرداری غیرتهاجمی با دقت بیشتر، بهطور مستمر توانایی پزشکان را در تشخیص زودهنگام و دقیقتر بیماریهای قلبیعروقی بهبود میبخشد. در نهایت، ترکیب هوشمندانه و هدفمند این روشها و عوامل تشخیصی، پایه و اساس هر تصمیم درمانی موفق در حوزه بیماریهای قلب و عروق را تشکیل میدهد و سرمایهگذاری در تشخیص دقیق، مستقیماً به نتایج درمانی بهتر و کیفیت زندگی بالاتر بیماران منجر میشود.