مهارکنندههای گیرنده آنژیوتانسین–نپریلیزین گروهی از داروهای نارسایی قلبی هستند که دو سامانه مهم تنظیمکننده فشار، حجم خون و بار کاری قلب را بهطور همزمان هدف قرار میدهند. نام انگلیسی این گروه Angiotensin Receptor–Neprilysin Inhibitors است و اختصار ARNI از حروف اصلی همین عبارت ساخته شده است. یک جزء دارو اثر زیانبار بیشفعالی آنژیوتانسین دوم را در گیرنده اصلی آن مهار میکند و جزء دیگر آنزیم نپریلیزین را مهار میکند تا پیامرسانهای طبیعی محافظ قلب مدت بیشتری فعال بمانند. نتیجه این عملکرد دوگانه میتواند کاهش انقباض عروقی، کاهش احتباس سدیم و آب، کاهش فشار داخل قلب و محدودشدن برخی فرایندهای نامطلوب بازسازی قلب باشد. در درمان امروزی، عضو شناختهشده و عملاً نماینده بالینی این گروه ترکیب ساکوبیتریل و والزارتان است و نباید تصور کرد چندین فرآورده رایج با ترکیبهای متفاوت در این خانواده وجود دارد. کاربرد اصلی ARNI درمان نارسایی قلبی است و این گروه نباید صرفاً بهعنوان یک داروی عمومی فشار خون یا یک نوع متفاوت از ARB معرفی شود. اهمیت آن بیش از کاهش علائم است، زیرا در نارسایی قلبی با کسر جهشی کاهشیافته شواهد قوی برای کاهش بستری ناشی از نارسایی قلبی و کاهش مرگ قلبیعروقی وجود دارد. بنابراین ARNI یک درمان دوهدفه تعدیلکننده بیماری است که جایگاه آن باید بر اساس نوع نارسایی قلبی، کسر جهشی، فشار خون، عملکرد کلیه و تحمل بیمار تعیین شود.
واژه Angiotensin از angio به معنای «رگ» و tension در مفهوم تاریخی خود به معنای «تنش یا فشار» گرفته شده و به مادهای اشاره دارد که از جمله میتواند رگها را منقبض کند. Receptor به معنای «گیرنده سلولی» است و در این عنوان به گیرندهای اشاره دارد که پیام آنژیوتانسین دوم را دریافت میکند. Neprilysin نام آنزیمی است که چندین پپتید فعال بدن، از جمله پپتیدهای ناتریورتیک، را تجزیه میکند و در تنظیم تعادل قلب و عروق نقش دارد. Inhibitor به معنای «مهارکننده» است و نشان میدهد دارو فعالیت یک گیرنده یا آنزیم را کاهش میدهد. عبارت Angiotensin Receptor–Neprilysin Inhibitor در نتیجه به دارویی گفته میشود که هم مسیر گیرنده آنژیوتانسین را مهار میکند و هم فعالیت نپریلیزین را کاهش میدهد. حرف A در ARNI از Angiotensin، حرف R از Receptor، حرف N از Neprilysin و حرف I از Inhibitor گرفته شده است. استفاده از شکل جمع ARNIs بیشتر به نام طبقه دارویی اشاره دارد و به معنای وجود تعداد زیادی فرآورده رایج در بازار نیست. فهم ریشه این اصطلاح کمک میکند بیمار بداند اثر دارو حاصل همکاری دو سازوکار مکمل است و نه صرفاً افزایش قدرت یک داروی قدیمی.
در کاربرد بالینی امروز، ساکوبیتریل/والزارتان مهمترین و عملاً داروی شاخص گروه ARNI است و با نام تجاری اصلی Entresto نیز شناخته میشود. این فرآورده از دو ماده فعال تشکیل شده که ساکوبیتریل بخش مهارکننده نپریلیزین و والزارتان بخش مسدودکننده گیرنده آنژیوتانسین دوم را فراهم میکند. ساکوبیتریل بهتنهایی درمان استاندارد نارسایی قلبی نیست، زیرا مهار نپریلیزین بدون مهار مناسب سامانه رنین–آنژیوتانسین میتواند اثرهای ناخواستهای بر مسیرهای تنگکننده عروق باقی بگذارد. والزارتان نیز بهتنهایی یک ARB یا Angiotensin II Receptor Blocker به معنای «مسدودکننده گیرنده آنژیوتانسین دوم» است و فقط هنگامی که با ساکوبیتریل همراه میشود فرآورده ARNI تشکیل میشود. بنابراین تمام فرآوردههای حاوی والزارتان عضو مستقل ARNI نیستند و ترکیباتی مانند والزارتان با یک داروی فشار خون دیگر در گروههای مربوط به خود قرار میگیرند. در تاریخ توسعه دارو، ترکیب ساکوبیتریل/والزارتان با کد LCZ696 نیز شناخته میشد و همین فرآورده در مطالعات اصلی نارسایی قلبی بررسی شد. نخستین موفقیت بزرگ این مفهوم زمانی حاصل شد که درمان دوگانه توانست در HFrEF نسبت به یک مهارکننده استاندارد سامانه رنین–آنژیوتانسین پیامد بهتری نشان دهد. از این رو برای یک بانک دارویی دقیق، ساکوبیتریل/والزارتان باید داروی مرکزی گروه ARNI باشد و داروهای صرفاً ARB یا مهارکنندههای تاریخی سایر آنزیمها نباید به این طبقه افزوده شوند.
نارسایی قلبی به وضعیتی گفته میشود که قلب نمیتواند خون را با کارایی کافی متناسب با نیاز بدن پمپ کند یا فقط با افزایش غیرطبیعی فشارهای داخل قلب قادر به این کار است. ضعف انقباض بطن یکی از شکلهای بیماری است، اما نارسایی قلبی میتواند حتی هنگامی رخ دهد که درصد خروج خون از بطن ظاهراً حفظ شده باشد. بدن در پاسخ به کاهش برونده قلبی سامانههای جبرانی مانند سیستم عصبی سمپاتیک و سامانه رنین–آنژیوتانسین–آلدوسترون را فعال میکند. این پاسخها در کوتاهمدت به حفظ فشار و خونرسانی کمک میکنند، اما فعالماندن طولانی آنها میتواند تنگی عروق، احتباس نمک و آب و فشار بیشتر بر قلب ایجاد کند. در کنار این مسیرهای زیانبار، بدن سامانههایی مانند پپتیدهای ناتریورتیک دارد که تلاش میکنند دفع سدیم، گشادشدن عروق و کاهش فشارهای قلبی را تقویت کنند. منطق ARNI این است که همزمان مسیر جبرانی زیانبار را مهار و مسیر محافظ طبیعی را تقویت کند. این اثر دوگانه بهویژه در نارسایی قلبی با اختلال عملکرد سیستولی بطن چپ شواهد بالینی قوی پیدا کرده است. بنابراین برای فهم ARNI باید نارسایی قلبی را بیماری تعادل بههمخورده میان سامانههای فشارآور و سامانههای محافظ قلب دانست.
Renin–Angiotensin–Aldosterone System یا RAAS به معنای «سامانه رنین–آنژیوتانسین–آلدوسترون» یکی از مهمترین تنظیمکنندههای فشار خون، حجم خون و تعادل سدیم بدن است. هنگامی که کلیه کاهش خونرسانی یا کاهش فشار مؤثر را احساس میکند، رنین آزاد میشود و زنجیرهای از واکنشها در نهایت تولید آنژیوتانسین دوم را افزایش میدهد. آنژیوتانسین دوم میتواند عروق را منقبض کند، آزادشدن آلدوسترون را افزایش دهد و نگهداری سدیم و آب را در بدن تقویت کند. این پاسخ در کمبود واقعی حجم میتواند مفید باشد، اما در نارسایی قلبی مزمن ممکن است فشار پرشدگی و بار کاری قلب را بیشتر کند. فعالشدن طولانی RAAS همچنین با فیبروز، بزرگشدن نامطلوب قلب و تغییر ساختمان عروق ارتباط دارد. سالها پیش از ورود ARNI، مهارکنندههای آنزیم مبدل آنژیوتانسین و مسدودکنندههای گیرنده آنژیوتانسین با هدف مهار همین مسیر به درمان اصلی نارسایی قلبی تبدیل شدند. ARNI این تجربه موفق را حفظ میکند، اما علاوه بر مهار گیرنده آنژیوتانسین، یک سامانه محافظ دیگر یعنی مسیر پپتیدهای ناتریورتیک را نیز تقویت میکند. بنابراین بخش ضدآنژیوتانسین ARNI برای جلوگیری از آثار نامطلوب همان سامانهای ضروری است که بدن در نارسایی قلبی بیش از حد فعال میکند.
بخش مهمی از آثار قلبیعروقی آنژیوتانسین دوم از طریق Angiotensin II Type 1 Receptor یا AT1 Receptor که «گیرنده نوع یک آنژیوتانسین دوم» است منتقل میشود. تحریک این گیرنده باعث انقباض عروق، افزایش ترشح آلدوسترون و تقویت نگهداری سدیم و آب میشود. فعالیت مزمن این مسیر همچنین میتواند بازسازی نامطلوب قلب و عروق را تسهیل کند و نارسایی قلبی را در مسیر نامطلوب نگه دارد. والزارتان به گیرنده AT1 متصل میشود و مانع اثر آنژیوتانسین دوم در این گیرنده میشود. با مسدودشدن این مسیر، مقاومت عروقی و برخی سیگنالهای احتباس مایع کاهش مییابند و فشار وارد بر قلب کمتر میشود. والزارتان برخلاف مهارکنندههای آنزیم مبدل آنژیوتانسین، آنزیم ACE را مستقیماً مهار نمیکند و به همین دلیل الگوی اثر آن بر برادیکینین متفاوت است. وجود همین جزء ARB در ترکیب ساکوبیتریل/والزارتان از فعالشدن نامطلوب سامانه آنژیوتانسین هنگام مهار نپریلیزین جلوگیری میکند. بنابراین والزارتان در ARNI یک همراه جانبی نیست، بلکه نیمی از منطق زیستی درمان و عامل ضروری برای ایجاد تعادل میان دو مسیر است.
Neprilysin یک آنزیم غشایی تجزیهکننده پپتید است که در بافتهای مختلف از جمله کلیه و عروق وجود دارد و چندین پیامرسان زیستی را میشکند. از مهمترین مواد تحت تأثیر آن میتوان به پپتیدهای ناتریورتیک اشاره کرد که بدن برای مقابله با افزایش فشار و حجم تولید میکند. نپریلیزین همچنین بر مواد دیگری مانند برادیکینین، آدرنومدولین و برخی پپتیدهای وازواکتیو اثر دارد و بنابراین مهار آن فقط یک مسیر واحد را تغییر نمیدهد. هنگامی که فعالیت نپریلیزین کاهش یابد، برخی پپتیدهای محافظ مدت بیشتری در گردش یا بافت فعال باقی میمانند. افزایش اثر این پپتیدها میتواند دفع سدیم از کلیه، گشادشدن عروق و کاهش فشارهای پرشدگی قلب را تقویت کند. مهار نپریلیزین همچنین میتواند فعالیت پیامرسانهایی را افزایش دهد که رشد و فیبروز نامطلوب قلب را محدود میکنند. با این حال نپریلیزین مواد دیگری از جمله آنژیوتانسین دوم را نیز در متابولیسم خود دارد و مهار آن بهتنهایی ممکن است مسیرهای تنگکننده عروق را نیز تقویت کند. همین ویژگی توضیح میدهد چرا مهار نپریلیزین در ARNI با مسدودکردن گیرنده آنژیوتانسین همراه شده و به یک درمان دوگانه تبدیل شده است.
Natriuretic Peptides یا «پپتیدهای افزاینده دفع سدیم» هورمونهایی هستند که قلب در پاسخ به کشش و افزایش فشار دیوارههای خود آزاد میکند. Atrial Natriuretic Peptide یا ANP عمدتاً با دهلیزها ارتباط دارد و B-type Natriuretic Peptide یا BNP بیشتر در پاسخ به فشار و کشش عضله قلب افزایش مییابد. این پپتیدها به کلیه پیام میدهند دفع سدیم را افزایش دهد و خروج سدیم معمولاً با دفع مقدار بیشتری آب همراه میشود. آنها همچنین عروق را شل میکنند و با کاهش مقاومت عروقی بخشی از بار پیش روی قلب را کم میکنند. مسیرهای ناتریورتیک میتوانند ترشح رنین و آلدوسترون را محدود و در برابر فعالشدن بیش از حد RAAS تعادل ایجاد کنند. در نارسایی قلبی سطح این هورمونها اغلب بالا میرود، اما اثر آنها برای مقابله کامل با فشار شدید سامانههای تنگکننده و نگهدارنده مایع کافی نیست. ساکوبیتریل با کاهش تجزیه این پپتیدها تلاش میکند اثر دفاعی طبیعی آنها را قویتر و طولانیتر کند. بنابراین مهار نپریلیزین به معنای افزودن یک هورمون خارجی نیست، بلکه بیشتر به بدن اجازه میدهد از پیامرسانهای محافظ خودش مؤثرتر استفاده کند.
ARNI بر یک اصل تعادلی بنا شده است که میگوید درمان نارسایی قلبی فقط با خاموشکردن مسیرهای زیانبار کامل نمیشود و میتوان همزمان مسیرهای محافظ را نیز تقویت کرد. والزارتان اثرهای نامطلوب آنژیوتانسین دوم در گیرنده AT1 را مسدود میکند و از انقباض عروقی و احتباس مایع میکاهد. ساکوبیتریل از تجزیه سریع پپتیدهای ناتریورتیک جلوگیری میکند و از این راه گشادشدن عروق و دفع سدیم را تقویت میکند. ترکیب این دو سازوکار میتواند فشار پرشدگی بطن را کاهش دهد و شرایط همودینامیک مناسبتری برای قلب ایجاد کند. این درمان همچنین با کاهش سیگنالهای فیبروز و بازسازی نامطلوب میتواند بر ساختمان قلب در طول زمان اثر بگذارد. مزیت این مفهوم آن است که یک جزء دارو ضعف بالقوه مهار تنها نپریلیزین را از طریق مهار گیرنده آنژیوتانسین خنثی میکند. چنین اثری با مصرف ساده یک ARB یا ACE inhibitor یکسان نیست، زیرا آن داروها بخش تقویت پپتیدهای ناتریورتیک را ندارند. بنابراین ARNI از نظر فارماکولوژیک یک راهبرد همزمان «مهار مسیر زیانبار و تقویت مسیر جبرانی مفید» است.
ساکوبیتریل خود یک Prodrug یا «پیشدارو» است، یعنی پس از ورود به بدن باید به ماده فعالتری تبدیل شود تا اثر اصلی خود را ایجاد کند. این ماده در بدن به متابولیت فعال معروف به LBQ657 تبدیل میشود که نپریلیزین را مهار میکند. مهار نپریلیزین باعث میشود تجزیه پپتیدهای ناتریورتیک و برخی پیامرسانهای وازواکتیو کندتر شود. برخلاف داروهای ادرارآور حلقهای، ساکوبیتریل مستقیماً با مهار انتقال نمک در لولههای کلیه عمل نمیکند و اثر آن از مسیر هورمونی متفاوتی ایجاد میشود. به همین دلیل افزایش دفع سدیم ناشی از ARNI را نباید معادل اثر مستقیم یک ادرارآور قوی دانست. ساکوبیتریل همچنین یک داروی مستقل ضدآنژیوتانسین نیست و اگر جزء والزارتان حذف شود تعادل مورد نظر این درمان از بین میرود. نقش آن بیش از همه تقویت سازوکارهایی است که بدن برای مقابله با کشش، فشار و احتباس مایع در قلب فعال میکند. در نتیجه ساکوبیتریل را باید بخش «تقویتکننده مسیرهای محافظ» ARNI دانست که برای اثربخشی ایمن به جزء مهارکننده آنژیوتانسین نیاز دارد.
والزارتان یک مسدودکننده گیرنده آنژیوتانسین است که پیش از توسعه ARNI نیز بهعنوان داروی مستقل قلبیعروقی شناخته شده بود. این دارو اثر آنژیوتانسین دوم را در گیرنده AT1 کاهش میدهد و از این راه انقباض عروقی و ترشح آلدوسترون را محدود میکند. کاهش آلدوسترون میتواند میل بدن به حفظ سدیم و آب را کمتر کند، هرچند پاسخ واقعی کلیه به وضعیت بیمار و سایر داروها نیز وابسته است. مسدودشدن AT1 همچنین بخشی از تحریک مزمن رشد، فیبروز و بازسازی نامطلوب بافت قلب را کاهش میدهد. اهمیت والزارتان در ARNI بیشتر از آن است که صرفاً فشار خون را پایین بیاورد، زیرا این جزء از اثرهای بالقوه نامطلوب افزایش آنژیوتانسین هنگام مهار نپریلیزین جلوگیری میکند. مقدار والزارتان موجود در فرآورده ساکوبیتریل/والزارتان از نظر فراهمی زیستی با بعضی شکلهای معمول قرص والزارتان بهسادگی قابل مقایسه عددبهعدد نیست. به همین دلیل بیمار نباید مقدار نوشتهشده روی قرص ARNI را با قرص مستقل والزارتان جمع یا جایگزین کند. ترکیب ساکوبیتریل و والزارتان یک فرآورده واحد طراحیشده با نسبت مشخص است و تغییر خودسرانه یکی از اجزای آن منطق و ایمنی درمان را بر هم میزند.
نپریلیزین فقط مواد مفید مانند پپتیدهای ناتریورتیک را تجزیه نمیکند و در متابولیسم چند ماده تنگکننده عروق نیز نقش دارد. اگر نپریلیزین بهتنهایی مهار شود، افزایش پپتیدهای مفید میتواند با افزایش بعضی پیامرسانهای نامطلوب از جمله آنژیوتانسین دوم همراه شود. مطالعات قدیمی مهار نپریلیزین بهتنهایی نشان دادند که این راهبرد از نظر فیزیولوژیک برای ایجاد یک درمان کامل کافی نیست. پژوهشگران سپس تلاش کردند اثر نپریلیزین را با مهار سامانه رنین–آنژیوتانسین ترکیب کنند تا مزایا حفظ و مسیرهای ناخواسته محدود شوند. ترکیب مهار نپریلیزین با مهار ACE در داروهای تاریخی مشکلاتی مانند خطر بیشتر آنژیوادم ایجاد کرد و به درمان استاندارد تبدیل نشد. ساکوبیتریل/والزارتان به جای مهار همزمان ACE، نپریلیزین را با مسدودکردن گیرنده AT1 ترکیب کرد و از نظر ایمنی راهبرد متفاوتی ایجاد کرد. این تاریخچه توضیح میدهد چرا نام ARNI دقیقاً بر «گیرنده آنژیوتانسین» تأکید دارد و از عبارت مهارکننده ACE–نپریلیزین استفاده نمیکند. بنابراین ساختمان فعلی ARNI نتیجه تلاش برای یافتن تعادل میان تقویت پپتیدهای محافظ، مهار آنژیوتانسین و محدودکردن خطر آنژیوادم است.
Heart Failure with Reduced Ejection Fraction یا HFrEF به معنای «نارسایی قلبی با کسر جهشی کاهشیافته» است و قویترین شواهد ARNI به این گروه مربوط میشود. Left Ventricular Ejection Fraction یا LVEF درصد خونی است که بطن چپ در هر انقباض از حجم داخل خود بیرون میراند و یک شاخص مهم عملکرد سیستولی قلب است. در طبقهبندی رایج نارسایی قلبی، LVEF برابر یا کمتر از چهل درصد کاهشیافته، بین چهلویک تا چهلونه درصد اندکی کاهشیافته و پنجاه درصد یا بیشتر حفظشده نامیده میشود. در فرد بدون بیماری قلبی، LVEF معمولاً حدود پنجاه تا هفتاد درصد در نظر گرفته میشود، در حالی که مقدار چهلویک تا چهلونه درصد مرزی یا اندکی پایین و چهل درصد یا کمتر از نظر نارسایی سیستولی غیرطبیعی محسوب میشود. مقادیر نزدیک یا پایینتر از سی درصد معمولاً اختلال شدیدتر پمپاژ را نشان میدهند، اما خطر واقعی بیمار فقط با یک عدد و بدون توجه به علائم، ریتم و ساختمان قلب تعیین نمیشود. این حدود برای مردان و زنان در طبقهبندی بالینی نارسایی قلبی مشابه استفاده میشوند، هرچند برخی اندازهگیریهای طبیعی تصویربرداری میتوانند تفاوتهای جزئی جنسی و آزمایشگاهی داشته باشند. بیشترین شواهد کاهش مرگ و بستری با ساکوبیتریل/والزارتان از بیمارانی به دست آمده که در محدوده HFrEF قرار داشتهاند. به همین دلیل ARNI در HFrEF نه صرفاً یک داروی کنترل علامت، بلکه یکی از درمانهای اصلی برای تغییر سیر بیماری محسوب میشود.
کارآزمایی PARADIGM-HF مطالعهای بزرگ و تصادفیشده بود که ساکوبیتریل/والزارتان را با انالاپریل در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی با کسر جهشی کاهشیافته مقایسه کرد. انالاپریل یک Angiotensin-Converting Enzyme Inhibitor یا ACE inhibitor به معنای «مهارکننده آنزیم مبدل آنژیوتانسین» بود که پیش از آن کاهش مرگ در HFrEF را ثابت کرده بود. بنابراین ARNI با دارونما مقایسه نشد، بلکه باید بر درمانی غلبه میکرد که خودش یکی از درمانهای مؤثر و تثبیتشده نارسایی قلبی بود. مطالعه دورهای برای اطمینان از تحمل داروهای مقایسهشونده پیش از تصادفیسازی داشت و این ویژگی هنگام تعمیم نتایج به بیماران بسیار شکننده باید در نظر گرفته شود. پیامد اصلی مطالعه ترکیبی از مرگ قلبیعروقی یا نخستین بستری ناشی از نارسایی قلبی بود. ساکوبیتریل/والزارتان در مقایسه با انالاپریل خطر این پیامد ترکیبی را بهطور معنیدار کاهش داد و مطالعه به علت آشکارشدن سود درمان زودتر متوقف شد. این مطالعه همچنین کاهش مرگ قلبیعروقی، بستری نارسایی قلبی و مرگ به هر علت را در گروه ARNI نشان داد. PARADIGM-HF به همین دلیل یکی از مطالعاتی شد که ساختار درمان استاندارد HFrEF را تغییر داد و ARNI را از یک مفهوم داروشناختی جدید به درمان پیامدمحور تبدیل کرد.
نتیجه PARADIGM-HF به این معنا نبود که ساکوبیتریل/والزارتان نارسایی قلبی را درمان قطعی میکند یا احتمال حادثه آینده را به صفر میرساند. مفهوم اصلی این بود که در جمعیتی شبیه شرکتکنندگان مطالعه، خطر مرگ قلبیعروقی یا بستری ناشی از نارسایی قلبی نسبت به درمان استاندارد انالاپریل کمتر شد. کاهش نسبی خطر پیامد اصلی در مطالعه حدود یکپنجم بود، اما اهمیت هر کاهش نسبی برای یک بیمار به خطر پایه همان فرد بستگی دارد. برای درصد کاهش خطر هیچ «محدوده طبیعی، مرزی یا خطرناک» وجود ندارد، زیرا این عدد یک نتیجه مقایسهای کارآزمایی است و شاخص زیستی بدن نیست. سود درمان در طول زمان جمع میشود و بنابراین مصرف منظم و ادامه درمان در بیمار مناسب از اثر کوتاهمدت یک یا دو دوز مهمتر است. در مقابل، بیمارانی که فشار خون بسیار پایین، بیماری پیشرفته ویژه یا تحمل ناکافی درمان دارند ممکن است دقیقاً مشابه جمعیت مطالعه نباشند و نیاز به تصمیم فردی داشته باشند. نتیجه این کارآزمایی همچنین به معنی برتری ARNI بر تمام داروهای نارسایی قلبی نیست، زیرا گروههای دیگری مانند بتابلوکر، MRA و مهارکننده SGLT2 اهداف مکمل دارند. پیام عملی مطالعه این است که در HFrEF مناسب، جایگزینکردن مهارکننده ساده سامانه رنین–آنژیوتانسین با ARNI میتواند بخشی از خطر باقیمانده مرگ و بستری را کاهش دهد.
راهنمای AHA/ACC/HFSA آمریکا برای HFrEF علامتدار، ARNI را برای کاهش مرگومیر و بستری ناشی از نارسایی قلبی در جایگاه درمانی قوی قرار میدهد. AHA مخفف American Heart Association یا «انجمن قلب آمریکا»، ACC مخفف American College of Cardiology یا «کالج قلب آمریکا» و HFSA مخفف Heart Failure Society of America یا «انجمن نارسایی قلبی آمریکا» است. راهنمای European Society of Cardiology یا ESC نیز ساکوبیتریل/والزارتان را در درمان HFrEF دارای جایگاه تثبیتشده میداند. تفاوتهایی در شیوه شروع یا ترتیب اجرای داروها میان راهنماها و نظامهای درمانی وجود دارد، اما اصل سود ARNI در HFrEF مورد اختلاف اساسی نیست. این درمان میتواند به جای ACE inhibitor یا ARB در بیمار مناسب استفاده شود و نباید همزمان با آنها بدون دلیل استاندارد مصرف شود. در بیمار تازه تشخیصدادهشده نیز بسیاری از رویکردهای امروزی به جای انتظار طولانی برای شکست درمانهای قدیمی، شروع زودتر مجموعه درمانهای اصلی را ترجیح میدهند. در HFmrEF و HFpEF قدرت توصیه ARNI کمتر است، زیرا شواهد پیامدی به روشنی HFrEF نیستند. بنابراین ذکر عبارت «ARNI برای نارسایی قلبی توصیه میشود» بدون مشخصکردن نوع نارسایی قلبی، شدت کاهش EF و شرایط بیمار بیش از حد سادهسازیشده است.
درمان امروزی HFrEF بر چند مسیر مکمل استوار است و ARNI فقط یکی از این اجزای مهم محسوب میشود. بتابلوکرهای دارای شواهد نارسایی قلبی، Mineralocorticoid Receptor Antagonists یا MRA به معنای «مهارکنندههای گیرنده مینرالوکورتیکوئید» و Sodium-Glucose Cotransporter 2 Inhibitors یا SGLT2 inhibitors نیز نقشهای اصلی دارند. هر گروه مکانیسم متفاوتی را هدف میگیرد و بنابراین موفقیت ARNI دلیل حذف درمانهای دیگر نیست. ARNI بیشتر محور رنین–آنژیوتانسین و پپتیدهای ناتریورتیک را هدف میگیرد، در حالی که بتابلوکر فعالیت سمپاتیک را تعدیل میکند. MRA اثر آلدوسترون را مهار میکند و مهارکننده SGLT2 از مسیرهای کلیوی و متابولیک و همودینامیک متفاوتی سود ایجاد میکند. داروی ادرارآور نیز در بیمار دارای احتقان برای کنترل حجم و علائم اهمیت دارد، اما نقش پیامدمحور آن با چهار گروه تعدیلکننده بیماری یکسان نیست. هدف درمان مدرن رساندن بیمار به مجموعهای از درمانهای مؤثر و قابل تحمل است و نه رساندن یک دارو به بالاترین مقدار به قیمت تأخیر طولانی سایر گروهها. بنابراین ARNI باید در یک برنامه درمانی هماهنگ دیده شود که هم سیر بیماری، هم احتقان و هم بیماریهای همراه را هدف قرار میدهد.
ساکوبیتریل/والزارتان نباید همزمان با ACE inhibitor مصرف شود، زیرا همزمانی مهار نپریلیزین و ACE میتواند تجمع برادیکینین و خطر آنژیوادم را افزایش دهد. هنگام تغییر از ACE inhibitor به ARNI باید یک فاصله بدون مصرف ACE inhibitor رعایت شود تا اثر مهاری قبلی به اندازه کافی کاهش یابد. فاصله توصیهشده سیوشش ساعت است و این زمان یکی از نکات ایمنی مهم و اختصاصی این گروه محسوب میشود. برای این فاصله زمانی مفهوم «مقدار طبیعی، مرزی یا خطرناک» مانند یک آزمایش خون وجود ندارد، زیرا سیوشش ساعت یک حد ایمنی دارویی مشخص است. شروع زودتر از این زمان میتواند همپوشانی اثر دو مسیر را افزایش دهد و به همین دلیل نباید برای تسریع درمان این فاصله کوتاه شود. تغییر از ARB به ARNI معمولاً به این فاصله سیوششساعته نیاز ندارد، زیرا ARB مانند ACE inhibitor برادیکینین را از مسیر ACE افزایش نمیدهد. با این حال ARB مستقل باید هنگام شروع ساکوبیتریل/والزارتان کنار گذاشته شود، زیرا خود فرآورده ARNI از قبل حاوی والزارتان است. بنابراین آگاهی از نوع داروی قبلی بیمار برای شروع ایمن ARNI ضروری است و عبارت کلی «داروی فشارم را قطع کردم» برای تصمیم دقیق کافی نیست.
ساکوبیتریل/والزارتان در بزرگسالان با قدرتهای مختلف قرص عرضه میشود و انتخاب مقدار آغازین به درمان قبلی، فشار خون، عملکرد کلیه، عملکرد کبد و تحمل بیمار بستگی دارد. قدرتهای رایج قرص شامل بیستوچهار/بیستوشش، چهلونه/پنجاهویک و نودوهفت/صدوسه میلیگرم ساکوبیتریل/والزارتان هستند. در بیماری که پیشتر مقدار مناسب ACE inhibitor یا ARB دریافت کرده و وضعیت همودینامیک مناسبی دارد، مقدار آغازین میتواند بیشتر از بیماری باشد که درمان قبلی کمی داشته یا در معرض افت فشار است. مقدار هدف معمول بزرگسالان در HFrEF نودوهفت/صدوسه میلیگرم دو بار در روز است، ولی رسیدن به این مقدار باید بر اساس تحمل انجام شود و اجبار به رسیدن سریع به هدف منطقی نیست. برای مقدار دارو تعریف «نرمال، مرزی و خطرناک» وجود ندارد، زیرا دوز یک شاخص فیزیولوژیک نیست و مقدار مناسب برای هر بیمار بر اساس شرایط بالینی تعیین میشود. افزایش دوز معمولاً مرحلهای انجام میشود تا فشار خون، پتاسیم، کلیه و علائم بیمار فرصت پایش داشته باشند. اگر بیمار مقدار هدف را تحمل نکند، مصرف مقدار پایینتر قابل تحمل میتواند منطقیتر از قطع کامل درمان باشد و تصمیم به تغییر باید با وضعیت واقعی بیمار هماهنگ شود. بنابراین اعداد روی قرص دستورالعمل خوددرمانی نیستند و نقش آنها فقط در چهارچوب نسخه و برنامه افزایش تدریجی پزشک معنا پیدا میکند.
یکی از شایعترین محدودیتهای ساکوبیتریل/والزارتان افت فشار خون است، زیرا هر دو جزء درمان میتوانند بار عروقی قلب را کاهش دهند. در بزرگسالان فشار کمتر از صدوبیست روی هشتاد میلیمتر جیوه در بسیاری از چارچوبها طبیعی محسوب میشود و فشار سیستولی صدوبیست تا صدوبیستونه با دیاستول کمتر از هشتاد در محدوده افزایشیافته قرار میگیرد. فشار سیستولی صدوسی تا صدوسیونه یا دیاستولی هشتاد تا هشتادونه میلیمتر جیوه بالا محسوب میشود و فشار صدوهشتاد روی صدوبیست یا بالاتر، بهویژه همراه آسیب حاد اندام، محدوده بسیار خطرناک است. در سوی پایین، فشار سیستولی کمتر از نود میلیمتر جیوه معمولاً افت فشار نامیده میشود و اگر با غش، گیجی، پوست سرد یا کاهش ادرار همراه باشد میتواند نشانه خونرسانی ناکافی باشد. محدوده نود تا حدود صد میلیمتر جیوه برای بعضی بیماران نارسایی قلبی قابل تحمل و برای برخی دیگر مرزی است، بنابراین علائم و فشار پایه فرد اهمیت دارند. سالمندان، بیماران کمآب و کسانی که مقدار زیادی ادرارآور یا داروی کاهنده فشار دریافت میکنند بیشتر در معرض افت فشار علامتدار قرار دارند. در صورت افت فشار، راهحل همیشه قطع ARNI نیست و ممکن است وضعیت حجم، مقدار ادرارآور یا داروهای کاهنده فشار بدون سود پیامدمحور بالا ابتدا بازبینی شوند. هدف درمان ایجاد پایینترین فشار ممکن نیست، بلکه حفظ ARNI در بیشترین مقدار قابل تحمل بدون کاهش نامطلوب خونرسانی به مغز، کلیه و سایر اندامها است.
کلیه و قلب ارتباط نزدیک دارند و تغییر فشار داخل عروق یا فعالیت سامانه رنین–آنژیوتانسین میتواند بر عملکرد کلیه در زمان شروع ARNI اثر بگذارد. Estimated Glomerular Filtration Rate یا eGFR به معنای «برآورد میزان تصفیه گلومرولی» یکی از شاخصهای متداول برای سنجش عملکرد کلیه است. eGFR برابر یا بالاتر از نود میلیلیتر در دقیقه به ازای یک ممیز هفتادوسه متر مربع معمولاً در صورت نبود شواهد دیگر آسیب کلیه طبیعی محسوب میشود. محدوده شصت تا هشتادونه ممکن است کاهش خفیف یا متناسب با سن باشد، سی تا پنجاهونه کاهش متوسط، پانزده تا بیستونه کاهش شدید و کمتر از پانزده نارسایی بسیار شدید کلیه را نشان میدهد. برای eGFR بالا یک حد خطر عمومی مشابه مقادیر پایین وجود ندارد، هرچند افزایش غیرعادی تخمینی نیز در بعضی بیماریهای متابولیک باید در زمینه بالینی تفسیر شود. در اختلال شدید کلیه معمولاً شروع ARNI با مقدار پایینتر انجام میشود و پتاسیم و عملکرد کلیه با دقت بیشتری پایش میشوند. افزایش محدود کراتینین پس از مهار سامانه رنین–آنژیوتانسین میتواند رخ دهد، اما افزایش شدید یا پیشرونده نیازمند بررسی کمآبی، تنگی شریان کلیه، داروهای همزمان و سایر علتها است. بنابراین بیماری کلیه لزوماً ARNI را ممنوع نمیکند، ولی شدت اختلال کلیوی بر مقدار شروع، سرعت افزایش دوز و فاصله پایش آزمایشها اثر مستقیم دارد.
مسدودکردن گیرنده آنژیوتانسین میتواند ترشح آلدوسترون را کاهش دهد و در برخی بیماران باعث افزایش پتاسیم خون شود. مقدار طبیعی پتاسیم سرم در اغلب آزمایشگاهها تقریباً سهونیم تا پنج میلیمول در لیتر است، هرچند محدوده مرجع دقیق باید از همان آزمایشگاه خوانده شود. مقادیر حدود پنج تا پنجونیم میلیمول در لیتر معمولاً افزایش خفیف یا مرزی محسوب میشوند و بیشتر از پنجونیم نیازمند توجه جدیتر به علت، روند و داروهای همزمان است. پتاسیم شش میلیمول در لیتر یا بیشتر معمولاً محدوده خطرناکتری است، زیرا احتمال اختلال هدایت و آریتمی قلبی افزایش مییابد و افزایش بیشتر میتواند اورژانسی باشد. در سوی پایین، کمتر از سهونیم میلیمول در لیتر هیپوکالمی محسوب میشود و مقادیر کمتر از سه یا بهویژه کمتر از دوونیم نیز میتوانند خطر آریتمی و ضعف عضلانی ایجاد کنند. بیماری مزمن کلیه، دیابت، مصرف MRA، مکمل پتاسیم و جایگزینهای نمک حاوی پتاسیم میتوانند خطر افزایش پتاسیم هنگام مصرف ARNI را بیشتر کنند. اندازهگیری پتاسیم پیش از درمان و پس از شروع یا افزایش مقدار در بیماران پرخطر کمک میکند تغییر خطرناک پیش از ایجاد علامت شناسایی شود. بنابراین «نمک کمسدیم» نیز همیشه برای مصرفکننده ARNI بیخطر نیست، زیرا بعضی جایگزینهای نمک مقدار زیادی پتاسیم دارند و باید ترکیب آنها بررسی شود.
Angioedema یا «تورم ناگهانی بافتهای عمقی پوست و مخاط» یکی از عوارض نادر ولی بالقوه خطرناک ARNI است. تورم میتواند لب، صورت، زبان، گلو یا راه هوایی را درگیر کند و اگر تنفس مختل شود وضعیت اورژانسی ایجاد میشود. افزایش بعضی پپتیدها از جمله برادیکینین در اثر مهار نپریلیزین یکی از سازوکارهای احتمالی دخیل در این عارضه است. سابقه آنژیوادم مرتبط با ACE inhibitor یا ARB یکی از ملاحظات بسیار مهم و در برچسب دارو از موارد منع مصرف ساکوبیتریل/والزارتان است. همزمانی ARNI با ACE inhibitor نیز به دلیل افزایش خطر آنژیوادم ممنوع است و همین خطر علت اصلی رعایت فاصله سیوششساعته است. دادههای PARADIGM-HF نشان دادند آنژیوادم شدید نادر بود، اما تفاوتهای جمعیتی در خطر و سابقه فردی باید هنگام تصمیم درمانی در نظر گرفته شوند. تورم ساده پا ناشی از احتقان نارسایی قلبی با آنژیوادم صورت و زبان یک پدیده واحد نیست و مکانیسم و فوریت آنها متفاوت است. هر تورم جدید لب یا زبان همراه دشواری بلع، تغییر صدا یا تنگی نفس هنگام مصرف ARNI باید بهعنوان علامت هشدار جدی ارزیابی شود.
علاوه بر افت فشار و افزایش پتاسیم، سرگیجه و تغییر عملکرد کلیه از عوارض مهمی هستند که هنگام مصرف ساکوبیتریل/والزارتان ممکن است دیده شوند. در PARADIGM-HF افت فشار علامتدار با ARNI بیشتر از انالاپریل دیده شد، اما سرفه و برخی اختلالات کلیوی یا افزایش شدید پتاسیم در مقایسه با انالاپریل کمتر یا مشابه بودند. ACE inhibitor میتواند به علت افزایش برادیکینین سرفه خشک ایجاد کند و ARB موجود در ARNI از این نظر سازوکار متفاوتی دارد. با این حال مهار نپریلیزین نیز بر متابولیسم برادیکینین اثر میگذارد و بنابراین نمیتوان گفت ARNI هیچ ارتباطی با مسیر برادیکینین ندارد. احساس سرگیجه بهویژه هنگام برخاستن میتواند نشانه افت فشار وضعیتی باشد و باید همراه با مقدار فشار و وضعیت حجم بررسی شود. کاهش عملکرد کلیه ممکن است بدون علامت واضح رخ دهد و همین امر دلیل اهمیت آزمایش خون بعد از تغییر درمان است. بروز یک عارضه خفیف بهتنهایی همیشه دلیل قطع دائمی دارویی با سود پیامدمحور نیست و گاهی با تعدیل سایر داروها یا کاهش موقت مقدار قابل مدیریت است. تصمیم صحیح باید شدت عارضه، امکان درمان علت قابل اصلاح و خطر ازدستدادن سود بلندمدت ARNI را همزمان در نظر بگیرد.
ساکوبیتریل/والزارتان در بارداری میتواند به جنین آسیب جدی وارد کند، زیرا مهار سامانه رنین–آنژیوتانسین بر رشد و عملکرد کلیه جنین اثر نامطلوب دارد. داروهای این مسیر بهویژه در مراحل بعدی بارداری با کاهش مایع آمنیوتیک، اختلال کلیوی جنین و عوارض شدید جنینی ارتباط دارند. برچسب دارو هشدار جدی جنینی دارد و در صورت تشخیص بارداری باید وضعیت درمان بدون تأخیر توسط پزشک بازبینی شود. این هشدار به جزء والزارتان و اثر آن بر سامانه رنین–آنژیوتانسین ارتباط بنیادی دارد و اختصاصی برند خاصی نیست. برای بارداری مفهوم «مقدار طبیعی، مرزی یا خطرناک» وجود ندارد، زیرا خود وجود بارداری یک وضعیت بالینی است و مسئله اصلی میزان مواجهه جنین با دارو است. فردی که امکان بارداری دارد باید پیش از شروع درمان از خطر جنینی و برنامه مناسب پیشگیری از بارداری یا جایگزین درمانی آگاه باشد. نارسایی قلبی در بارداری خود میتواند بیماری جدی باشد، بنابراین قطع خودسرانه تمام داروهای قلبی بدون جایگزین ایمن نیز تصمیم درستی نیست. هدف آن است که درمان نارسایی قلبی با گزینههای سازگارتر با بارداری تحت نظر تیم تخصصی ادامه یابد و مواجهه جنین با ARNI متوقف شود.
مهمترین تداخل ساکوبیتریل/والزارتان مصرف همزمان ACE inhibitor است که به دلیل خطر آنژیوادم ممنوع محسوب میشود. مصرف ARB دیگری نیز معمولاً نباید با ARNI ادامه یابد، زیرا فرآورده خودش حاوی والزارتان است و افزودن ARB فقط مهار مسیر را تکرار میکند. Aliskiren یا آلیسکیرن که «مهارکننده مستقیم رنین» است در برخی بیماران، بهویژه مبتلایان به دیابت، نباید همزمان با ARNI استفاده شود. مکمل پتاسیم، نمکهای جایگزین حاوی پتاسیم و MRA میتوانند پتاسیم را بیشتر افزایش دهند و بنابراین نیازمند پایش هماهنگ هستند. Nonsteroidal Anti-Inflammatory Drugs یا NSAIDs به معنای «داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی» میتوانند در بیمار کمحجم یا دارای بیماری کلیه خطر بدترشدن عملکرد کلیه را هنگام مهار RAAS افزایش دهند. لیتیوم در همراهی با داروهای مهارکننده سامانه رنین–آنژیوتانسین میتواند به غلظت بالاتر و سمیت نزدیکتر شود و در صورت مصرف همزمان نیازمند توجه است. چند داروی کاهنده فشار نیز میتوانند اثر یکدیگر را تقویت و احتمال سرگیجه یا افت فشار را بیشتر کنند، هرچند بسیاری از این ترکیبها در نارسایی قلبی عمداً و با پایش استفاده میشوند. بنابراین بررسی فهرست کامل داروهای نسخهای، بدون نسخه و مکملها پیش از شروع ARNI بخشی از درمان است و نباید فقط بر داروهای موسوم به «قلبی» محدود شود.
بیماری که با نارسایی قلبی حاد بستری میشود ابتدا ممکن است احتقان شدید، نیاز به داروی وریدی یا بیثباتی همودینامیک داشته باشد و شروع ARNI در همان لحظه برای همه مناسب نیست. کارآزمایی PIONEER-HF بررسی کرد آیا پس از پایدارشدن بیماران بستری مبتلا به HFrEF میتوان ساکوبیتریل/والزارتان را با ایمنی قابل قبول در بیمارستان آغاز کرد. در این مطالعه ARNI در مقایسه با انالاپریل کاهش بیشتری در NT-proBNP ایجاد کرد که نشانگری مرتبط با فشار و شدت نارسایی قلبی است. تحلیلهای اکتشافی همچنین کاهش رویدادهای بالینی مرتبط با نارسایی قلبی را به نفع ARNI نشان دادند، هرچند مطالعه اساساً برای یک پیامد بزرگ مرگومیر طراحی نشده بود. نکته مهم آن است که بیماران پیش از شروع دارو باید از نظر فشار خون و نیاز به درمانهای حمایتی حاد به ثبات کافی رسیده باشند. بنابراین عبارت «شروع ARNI در بستری» به معنای تزریق یا تجویز فوری آن به بیمار در شوک یا ناپایداری فعال نیست. آغاز درمان پیش از ترخیص میتواند فرصتی ایجاد کند که داروی پیامدمحور از همان دوره پرخطر پس از بستری وارد برنامه بیمار شود و تحمل آن زیر نظارت ارزیابی شود. PIONEER-HF فاصله میان شواهد بیماران سرپایی PARADIGM-HF و نیاز عملی به شروع درمان در بیماران بستری پایدارشده را تا حد زیادی پر کرد.
هفتهها و ماههای نخست پس از بستری نارسایی قلبی دورهای با خطر قابل توجه عود علائم و بازگشت به بیمارستان است و تأخیر طولانی درمان مؤثر میتواند فرصت پیشگیری را از بین ببرد. مطالعاتی مانند TRANSITION نشان دادند شروع ساکوبیتریل/والزارتان پیش از ترخیص یا اندکی پس از ترخیص در بیماران پایدارشده عملی است. هدف چنین راهبردی این نیست که همه داروها در یک روز به بیشترین مقدار برسند، بلکه درمانهای مؤثر از ابتدا وارد برنامه شوند و سپس بهصورت حسابشده افزایش یابند. بیمار باید از نظر احتقان، فشار خون، عملکرد کلیه و نیاز به داروهای وریدی به سطحی از ثبات رسیده باشد که درمان خوراکی پایدار قابل ارزیابی شود. شروع در بیمارستان مزیتی دارد که نخستین افت فشار، تغییر پتاسیم یا اختلال کلیه میتواند در محیط مراقبتی شناسایی و مدیریت شود. شروع پس از ترخیص نیز در بیمار مناسب امکانپذیر است، به شرط آنکه پیگیری زودهنگام و آزمایشهای مورد نیاز واقعاً انجام شوند. ترخیص بدون برنامه روشن برای ARNI و سایر درمانهای پایه ممکن است باعث شود درمانی که قرار بوده بعداً شروع شود برای ماهها به تأخیر بیفتد. بنابراین زمان شروع باید بر پایه ثبات بیمار تعیین شود، اما اصل کلی آن است که پس از رسیدن به ثبات مناسب، تأخیر غیرضروری ارزش درمانی ندارد.
نارسایی قلبی مزمن میتواند باعث بزرگشدن بطن، تغییر شکل حفرههای قلب و کاهش تدریجی کارایی پمپاژ شود که مجموعه این تغییرها Remodeling یا «بازسازی ساختاری قلب» نامیده میشود. Reverse Remodeling یا «بازسازی معکوس» به بهبود جهت این تغییرها، مانند کاهش حجم بطن و بهترشدن عملکرد پمپاژ، اشاره دارد. مطالعه PROVE-HF تغییرات زیستنشانگر و ساختمان قلب را پس از آغاز ساکوبیتریل/والزارتان در بیماران HFrEF بررسی کرد. کاهش NT-proBNP در این مطالعه با بهبود چند شاخص ساختاری و عملکردی در اکوکاردیوگرافی همراه بود. کسر جهشی نیز بهطور متوسط در طول پیگیری بهتر شد و حجمهای غیرطبیعی بطن در جهت مطلوب تغییر کردند. این مطالعه کارآزمایی مقایسهای مرگومیر مانند PARADIGM-HF نبود و بنابراین نباید از آن بهتنهایی نتیجه پیامدمحور جدیدی استخراج کرد. ارزش آن بیشتر در نشاندادن ارتباط میان تغییرات زیستی پس از ARNI و بهبود قابل مشاهده ساختمان قلب بود. بنابراین سود ARNI را میتوان نه فقط به کاهش فشار لحظهای، بلکه به تغییر تدریجی شرایطی مرتبط دانست که ممکن است قلب را از مسیر بزرگشدن و اختلال بیشتر دور کند.
Heart Failure with Mildly Reduced Ejection Fraction یا HFmrEF به معنای «نارسایی قلبی با کسر جهشی اندکی کاهشیافته» معمولاً به LVEF بین چهلویک تا چهلونه درصد گفته میشود. این محدوده میان HFrEF کلاسیک و HFpEF قرار دارد و از نظر زیستشناسی یک مرز ناگهانی میان دو بیماری کاملاً متفاوت نیست. LVEF پنجاه درصد یا بیشتر در طبقهبندی نارسایی قلبی حفظشده، چهلویک تا چهلونه درصد اندکی کاهشیافته و چهل درصد یا کمتر کاهشیافته محسوب میشود. بنابراین چهلویک تا چهلونه را میتوان از دید این طبقهبندی محدوده میانی دانست، در حالی که مقادیر بسیار پایینتر از چهل اختلال سیستولی واضحتری را نشان میدهند و LVEF بالا به خودی خود «خطرناک» تعریف نمیشود. دادههای حاصل از طیف مطالعات ساکوبیتریل/والزارتان نشان میدهند احتمال سود ARNI با حرکت از EF بسیار بالا به سمت EF پایینتر بیشتر میشود. راهنمای آمریکایی برای بیماران منتخب HFmrEF توصیهای ضعیفتر از HFrEF برای ARNI ارائه میکند و درمان را بهعنوان گزینه قابل بررسی میبیند نه الزام یکسان برای همه. این تفاوت قدرت توصیه منعکسکننده تفاوت کیفیت و قطعیت شواهد است و به معنی بیاثر بودن قطعی ARNI در HFmrEF نیست. بنابراین در HFmrEF عواملی مانند سابقه EF پایینتر، بستری اخیر، فشار خون و سایر درمانهای موجود میتوانند در تصمیم درباره ARNI اهمیت پیدا کنند.
Heart Failure with Preserved Ejection Fraction یا HFpEF به نارسایی قلبی همراه با LVEF حفظشده گفته میشود و در طبقهبندی رایج LVEF پنجاه درصد یا بیشتر در این گروه قرار میگیرد. بیمار HFpEF میتواند تنگی نفس، احتقان و فشارهای بالای داخل قلب داشته باشد حتی اگر درصد خروج خون از بطن به محدوده کاهشیافته نرسیده باشد. کارآزمایی PARAGON-HF ساکوبیتریل/والزارتان را با والزارتان در بیماران دارای EF حفظشده مقایسه کرد. پیامد اصلی ترکیبی بستریهای کل نارسایی قلبی و مرگ قلبیعروقی در تحلیل اصلی به کاهش آماری قطعی مورد انتظار نرسید و بنابراین نتیجه کلی مطالعه مانند PARADIGM-HF مثبت نبود. با این حال تحلیلها نشان دادند برخی زیرگروهها، بهویژه بیمارانی در بخش پایینتر طیف EF حفظشده، ممکن است سود بیشتری دریافت کنند. تفاوتهایی نیز میان زنان و مردان در تحلیل زیرگروهی مشاهده شد، اما چنین یافتههایی باید با احتیاط بیشتر از نتیجه اصلی مطالعه تفسیر شوند. راهنماهای نارسایی قلبی به همین دلیل ARNI را در HFpEF بهصورت انتخابی و با قدرت توصیه پایینتر از HFrEF مطرح میکنند، بهویژه هنگامی که EF نزدیکتر به مرز پایین حفظشده است. پس ARNI در HFpEF درمانی با احتمال سود برای بیمار منتخب است و نباید شواهد آن را همسنگ شواهد بسیار قوی HFrEF معرفی کرد.
تقسیم نارسایی قلبی به HFrEF، HFmrEF و HFpEF برای سازماندهی شواهد مفید است، اما عملکرد قلب در واقع روی یک طیف پیوسته قرار دارد. مطالعات تجمیعی ساکوبیتریل/والزارتان نشان دادهاند اثر درمان نیز در امتداد این طیف یکنواخت نیست و در EFهای پایینتر عموماً آشکارتر است. این موضوع با برچسب امروزی FDA همخوان است که ساکوبیتریل/والزارتان را برای کاهش مرگ قلبیعروقی و بستری نارسایی قلبی در بزرگسالان مبتلا به نارسایی قلبی مزمن معرفی میکند و میگوید سود در LVEF پایینتر از طبیعی واضحتر است. عبارت «پایینتر از طبیعی» یک مرز مطلق واحد در برچسب نیست، زیرا LVEF یک متغیر اندازهگیریشونده است و تفسیر آن باید با زمینه بالینی انجام شود. در طبقهبندی بالینی، حدود پنجاه تا هفتاد درصد معمولاً محدوده حفظشده تلقی میشود، چهلویک تا چهلونه محدوده اندکی کاهشیافته و چهل درصد یا کمتر کاهشیافته است. برای LVEF بالا یک حد خطرناک عمومی مشابه EF پایین وجود ندارد، زیرا مقادیر بالا میتوانند در بعضی شرایط طبیعی یا با بیماریهای خاص همراه باشند و نیازمند تفسیر جداگانهاند. تحلیلهای PARAGON-HF و مطالعات پس از آن احتمال تفاوت پاسخ بر اساس جنس و EF را مطرح کردهاند، ولی انتخاب درمان نباید فقط بر جنس بیمار استوار شود. نتیجه کاربردی آن است که هرچه EF به محدوده کاهشیافته نزدیکتر باشد، پایه شواهد ARNI قویتر میشود و هرچه EF بالاتر رود نیاز به انتخاب فردی و پرهیز از تعمیم نتایج HFrEF بیشتر میشود.
B-type Natriuretic Peptide یا BNP و N-terminal pro-B-type Natriuretic Peptide یا NT-proBNP دو زیستنشانگر مهم برای ارزیابی نارسایی قلبی هستند، اما رفتار آنها هنگام مهار نپریلیزین کاملاً یکسان نیست. BNP یکی از موادی است که نپریلیزین در متابولیسم آن نقش دارد و بنابراین پس از شروع ساکوبیتریل ممکن است سطح BNP بدون بدترشدن قلب کمتر کاهش یابد یا حتی در دورهای افزایش پیدا کند. NT-proBNP محصول غیرفعالی است که مستقیماً به همان شکل توسط نپریلیزین تجزیه نمیشود و برای دنبالکردن پاسخ زیستی ARNI معمولاً تفسیر سادهتری دارد. به همین دلیل در مطالعاتی مانند PIONEER-HF و PROVE-HF از NT-proBNP بهطور گسترده برای بررسی پاسخ استفاده شده است. برای BNP و NT-proBNP یک محدوده طبیعی واحد برای تمام سنین و موقعیتها وجود ندارد، زیرا سن، عملکرد کلیه، چاقی، فیبریلاسیون دهلیزی و حاد یا مزمنبودن علائم حدود تشخیصی را تغییر میدهند. بنابراین تعیین یک عدد واحد بهعنوان «مرزی و خطرناک» برای همه بیماران از نظر علمی نادرست است و آزمایش باید با محدوده مرجع، سن و وضعیت بالینی همان بیمار تفسیر شود. نکته مهم برای بیمار این است که افزایش BNP پس از شروع ARNI لزوماً به معنای شکست درمان نیست و پزشک باید بداند کدام نشانگر اندازهگیری شده است. در مقابل، روند NT-proBNP همراه با علائم، وزن، فشار خون، عملکرد کلیه و تصویربرداری میتواند تصویر کاملتری از پاسخ نارسایی قلبی به درمان ارائه کند.
ساکوبیتریل/والزارتان فقط داروی بزرگسالان نیست و در ایالات متحده برای کودکان یکساله و بالاتر با نارسایی قلبی علامتدار و اختلال سیستولی بطن چپ سیستمیک نیز کاربرد تأییدشده دارد. مقدار مصرف کودکان بر اساس وزن و شکل دارویی مناسب تعیین میشود و دوز بزرگسالان نباید به کودک تعمیم داده شود. برای مقدار دارو در کودکان نیز مفاهیم «نرمال، مرزی و خطرناک» مانند شاخص آزمایشگاهی وجود ندارند و مقدار صحیح بر اساس وزن، سن و دستور رسمی تعیین میشود. مطالعه PANORAMA-HF بزرگترین کارآزمایی تصادفیشده این حوزه بود و ساکوبیتریل/والزارتان را با انالاپریل در کودکان مبتلا به نارسایی قلبی ناشی از اختلال سیستولی بطن چپ مقایسه کرد. این مطالعه برتری آماری ساکوبیتریل/والزارتان را بر انالاپریل در پیامد رتبهبندیشده اصلی نشان نداد، هرچند هر دو گروه در طول پیگیری بهبودهای بالینی مهمی داشتند. بنابراین شواهد کودکان نباید با نتیجه بسیار قاطع PARADIGM-HF در بزرگسالان HFrEF یکسان معرفی شوند. نسخههای دارویی مناسب کودکان شامل شکلهایی هستند که امکان تنظیم مقدار بر اساس وزن را فراهم میکنند و انتخاب آنها باید توسط متخصص کودکان یا قلب کودکان انجام شود. جایگاه ARNI در کودک نشان میدهد مفهوم مهار دوگانه قابل استفاده در سنین پایین نیز هست، اما پایه شواهد، اندازهگیری دوز و اهداف درمان با بزرگسالان تفاوت اساسی دارد.
ARNI یک راهبرد دوگانه در درمان نارسایی قلبی است که مسدودکردن گیرنده AT1 توسط والزارتان را با مهار نپریلیزین توسط متابولیت فعال ساکوبیتریل ترکیب میکند. این ترکیب هم اثرهای نامطلوب سامانه رنین–آنژیوتانسین را کاهش میدهد و هم اثر پپتیدهای ناتریورتیک و برخی مسیرهای محافظ قلب را تقویت میکند. قویترین پشتوانه علمی آن در HFrEF است، جایی که PARADIGM-HF کاهش مرگ قلبیعروقی و بستری نارسایی قلبی را نسبت به انالاپریل نشان داد. در HFmrEF و بخش پایینتر طیف HFpEF امکان سود وجود دارد، اما قطعیت و قدرت توصیه کمتر است و انتخاب بیمار اهمیت بیشتری پیدا میکند. افت فشار، افزایش پتاسیم، تغییر عملکرد کلیه و آنژیوادم مهمترین نگرانیهای ایمنی هستند و بارداری، سابقه مشخص آنژیوادم و همزمانی با ACE inhibitor محدودیتهای اساسی ایجاد میکنند. فاصله سیوششساعته پس از ACE inhibitor، پایش فشار، پتاسیم و عملکرد کلیه و افزایش تدریجی مقدار از اصول استفاده ایمن دارو هستند. ARNI جای بتابلوکر، MRA، مهارکننده SGLT2 یا ادرارآور لازم برای بیمار را نمیگیرد، بلکه در HFrEF بخشی از درمان چندمسیرهای است که هر جزء هدف متفاوتی دارد. مفهوم نهایی این گروه آن است که نارسایی قلبی با مهار همزمان یک سامانه فشارآور و تقویت یک سامانه محافظ طبیعی درمان میشود و همین منطق دوگانه ساکوبیتریل/والزارتان را از ACE inhibitor و ARB ساده متمایز میکند.